27- نامه ها و نظرات - 2004January 3, 2005 03:50 PM


pari
زن زیبای محله ما
سیما
منشی مطب

این نامه تاثر انگیز مدتهاست که در قسمت نظرات مطلب گذشته قرار گرفته است. در پایان پاسخ ما را نیز بخوانید.


پریچهر - بوشهر|December 23, 2004 09:36 PM

جناب آقای پرفسور خرسند استاد گرامی و محبوب

شما با اینکه در هلند تشریف دارید، در بوشهر از خوش نامترین افراد شده اید که همه جا ذکر خیر شما میباشد و هرکسی که مریضی از فامیلهایش از طریق شما معالجه شده و یا درحال معالجه است شنیدنی های زیادی از انساندوستی شما و معجزاتی از راه و روش کشف شده شما تعریف میکند ،

منهم همعقیده با آقای دکتر سنائی فرد که از امریکا برای سایت شما نوشتند ، میگویم که لازم است مردم و خوانندگان سایت خوب شما ،این داستانها که حداقل من در استان بوشهر مکرر میشنوم در سایت هم منعکس گردد .
من وقتی دیدگاه شما را در باره میکرب و ویروس و تومور خوندم و این جمله مهم شما که « بدن انسان فعالیت مضره ندارد که با دارو بجنگ آن برویم »

و یا عمل شیمی درمانی را تایید نمی کنید، بیاد مادر دوستم که اخیرا عروس خانواده امان شده می افتم که چه زن نازنین و زیبایی بود و در سن 38 سالگی پس از اینکه


تمام دار و ندار و ثروت آنها را گرفتند و قیمه قیمه اش کردند که از مرض (شاید خیالی سرطان)نجاتش بدهند ولی زیر خاکش کردند، نگران بود که سینه چپ او چرا باندازه یک تیله سفت میباشد به دکتر مراجعه کرد (که ای کاش بقول شما مراجعه نمیکرد) و به ماماگرافی فرستادنش با هزینه هنگفت عمل جراحی روی سینه اش انجام دادند

و سینه چپ آنرا بریدندو برداشتند تا از دست این هیولای( شاید واهی)سرطان نجاتش دهند که ندادند، ولی گفتند سرطان در همه جات پخش شده باید که شیمی درمانی بشی ، پولش را میگرفتند و ماهی یکبار شیمی درمانیش کردند ، فایده ای نداشت هفته ای یکبار شیمی درمانیش کردند باز فایده ای نداشت ، تاتممرومور سر پیدا کرد ، زن زیبا و خوشگل چندماه پیش محله ما ،

بسرعت ضعیف و نحیف شده بود ، بخاطر این تومور سر تازه بوجود آمده هم این بیچاره میبایست هرروز در شیراز شیمی درمانی بشود و شد و مرد و من از خود سئوال میکنم اگر او هیچ اقدامی نمیکرد و به آن تیله سفت سینه توجه نمی نمود و این همه زجر نمیکشید و قیمه قیمه نمیشد آیا بهتر نبود؟

با تقدیم احترام پریچهر - بو شهر

----------------------------------------
سیما - منشی مطب|December 24, 2004 11:56 AM

خدمت خانم پریچهر _ بوشهر

از نامه شما سپاسگزایم ، از داستان غم انگیز مادر عروس شما ، دل ما هم بدرد آمد انعکاس این داستانهای دلخراش راهی برای نجات دیگران خواهدشد که حتما هم هست و مردم در جستجوی راههای دیگر می افتند که شده است، و تماس بیماران صعب العلاج به مطب انترنتی ما خیلی زیاد شده

و ما را خوشحال میکند که بوسیله قدرت دهی به (سیستم خود درمانی« دنسروخ» بدن).
مریض (کشف بی نظیر پرفسور خرسند)، عده زیادی از مرگ قطعی نجات می یابنداز داستانهایی که میفرمایید در باره پرفسورخرسند

و نتایج بکارگیری روش ایشان، بر سر زبانها در شهرها و مخصوصا بوشهر ، و درباره کشف و درمانهای غذایی پرفسورخرسند، ماهم مایلیم بشنویم من بدینوسیله از همه خوانندگان ارجمند سایت پرفسور خرسند تقاضادارم که داستانها و شنیدنی های خود را برای سایت ما بفرستند و نیز تجربه های تلخ دارودرمانی هاکه برای عزیزانشان رخ داده،

تا در معرض دید همه خوانندگان قرارش دهی

تا انشالله بتوانیم جلو قتل های (علمی!)این جنینی گرفته شود

باشد تا از این راه، ما و شما باتفاق یکدیگر، خدمتی به گسترش صحیح علم
غذادرمانی نوع بشر در جهان کرده باشیم انشاالله .

با تشکر بسیار منشی مطب
سیما

__________________



Clickاعتراف یازده ساله پریچهر

گزارشات برخی از بیماران سرطانی دیگر Click



بازهم گزارشات برخی از شفایافتگان Click




11sale


یک اعتراف 11 ســالـه
21-08-2015
سـیما جان ســلام
من پریچـهـر از بوشـهـر هستم، که یازده ســاله پیش ، سرگذشت غم انگیز مادر دوستم که بعدها عروس خانواده ما شد، را برایتان فرستادم و شما با عنوان « زن زیبای محله مـا » آنرا در وبسایت پرخواننده تان درج نمودید
Click

حقیقت امر آنکه اون خانم در گذشته مرحوم شده که سرگذشتش را منتشر کردید، حدودا همسن و سال خودم بود و اگر دقیق تر بگویم 4 سالی هم از من کوچکتر بود، خدا رحمتش کند، قسمتش به این دنیا نبود، امروز میخواهم این اعتراف بزرگ را خدمتتان عرض کنم که من یازده سال است که به همت « پرفسور خورسند » زنده ام و هرچه بیشتر عمر بکنم، این عمریست که « پرفسور خورسند » به من بخشیده است

چون منهم در همانزمان که او در گیر شیمی درمانی بود و هرروز بد و بدتر میشد، در سینه راست خود من هم سه تمور یا تیله سفت مانند که یکی از آنها بسیار هم درشت تر از تیله سینه آن مرحوم بود، داشتم، اما به دلیل ترس زیاد از شیمی درمانی و جراحی و راهی که او طی میکرد و شاید هم بی پولی، هیچ اقدامی نکردم،


و شب و روز در کابوس بسر میبردم، و از آن تاریخ تا ملاقات « پرفسور خورسند »، من هیچ شبی را نتوانستم در آرامش بخوابم، تا اینکه مردم بوشهر ایشان را بشهر خود دعوت کردند، و منهم برای مشکل خودم، به ملاقات ایشان رفتم، و غصه هایم را گفتم و وحشتم را از این تمورهای سینه ام با گریه شدید گفتم، و درگیریهای دوستم که مثل خودم سینه او هم یک تیله مانند سفت شده بود همراه با ریزش اشک بی اختیار شرح دادم، ایشان فقط چند جمله کوتاه فرمودند و به من روحیه زیاد دادند

که خیلی خوب کاری کردید که شما راه دوستت را نرفتی و اگر دست رسی به ایشان داری بگوئید ادامه ندهد( در آن روز زن زیبای محله ما در شیراز بود و در گیر روزهای آخر عمرش بود) و فرمودند که، که عاقبت کار او نیستی است، این تیله ها که در سینه یا در سر و یا در رحم
و یا در « واژن » و یا در هرجای بدن درست میشوند، « دگابس » هستند، و یک عمل لازم و مفید « سیستم خوددرمانی دنسروخ بدن » است برای تمیز نگهداشتن خون درگردش شخص است، و نباید نگرانتان کند،
من آنروزها فکرم آنقدر درگیر سرطان و وحشت از مرگ بود که اصلا معنی این کلمات را نمیدانستم،


ولی چون ایشان، خیلی از بیماران لاعلاج بوشهر را درمان کرده بودند و خاطرات زیادی از ایشان سر زبانها بود، ته دلم را آرامش داد که یک همچون شخصیتی بزرگ به من میگوید
چیز خطرناکی نیست، و یادم میاید که فرمودند این حرکت « سیستم دنسروخ » بدن تو است ، که برای مهار کردن سموم غذاهایت، و یا سموم دود سیگارهایت (من سیگاری بودم)، میباشد
تا در گردش خون، خودسرانه حرکت نکند که اگر به مغز برسند تو سرگیچه و سر درد شدید تر پیدا میکنی و شاید غش کنی و خطرات بزرگتر دیگری شمارا تهدید میکند و باید خوشحال باشید که « سیستم دنسروخ » بیداری دارید که انرا بصورت تمور یا بقول شما تیله مانند درآورده، و ادامه دادند که اینها، هم خود به خود محو میشوندیعنی وقتی که بدنت کمی تمیزتر شود، و هم میتوانی یک هفته در روش من بدنت را پاک کنی، که با سرعت بیشتری انها محو خواهند شد،


و اعتراف میکنم که ترس من خیلی بالاتر از آن بود که این نصایح به من کمکی کنند اما بدون اینکه زیاد اعتقاد داشته باشم، یک هفته طبق فرموده ایشان، عمل کردم، ( یادم نمیاید که برای این نصیحت گرانمایه و زندگی بخش، ایشان، من پولی داده باشم، و در برابر ملیونها تومان که دوستم در بیمارستانهای بوشهر و شیراز خرج کرد و ماهها زجر کشید و عاقبت مرد، اهمیت نصیحت « پرفسور خورسند » قابل سنجش نیست باید سرپایش را طلا بگیرم)و عملا هم دیدم که آن تیله مانند های سفت همه محو شدند، من البته تلفنی تشکر بسیار از ایشان کردم، و ایشان فرمودند
چون سینه ها محل تغذیه نوزاد است، « سیستم دنسروخ بدن » آنجا را با شدت بیشتری تمیز نگه میدارد وآن سفت بودن تیله مانند ها در سینه ها نباید کسی را بترساند،
در رحم و واژن و ... جاهای دیگر هم که ایجاد شود، راهش سم پاشی و شیمی درمانی نیست، که کار را خرابتر میکند و بدن را کثیف تر میکنند،


و الان که یازده سال از آن زمان میگذرد و یازده سال است که « زن زیبای محله ما » به زیر خاک رفته است و یازده سال است که خدا خواست که من ان راه را طی نکردم و به راه و نصیحت « پرفسور خورسند » ماندم و
عملا نظریه ها و پیش بینی های ایشان درست و منطقی و عملا برایم مفید بوده و عمر دوباره به من داده، اینک هم از کابوس هیولای سرطان بیرون آمدم، و هم شبها با آرامش می خوابم و
هم .... هزاران نتیجه خوب دیگر که لازم میدانم صدهاهزاربار دعا گوی پرفسور خورسند و همکار ایشان شما سیما خانم که کمر در خدمت مردم بسته اید بکنم


این اعتراف، دینی بود در گردن من که لازم دانستم امروز برای شما بیان کنم

دوستدار شما
پریچـهـر -




گزارشات برخی از بیماران سرطانی دیگر Click



بازهم گزارشات برخی از شفایافتگان Click



HomePageصفحه اصلی