115 - وعده و عمل - در پابان سفر - May 23, 2004 12:06 AM



یک سفر و سه حادثه
وعده و عمل - در پایان سفر


از:سیمامنشی مطب :
Sima.jpg
همزمان با شروع مسافرت آقای دکتر خرسند،من مطالبی دررابطه باانعکاس خلاصه پرونده درمانی بیماران جاری
نوشتم ومقرر نمودم پس ازکسب اجازه ازدکتر، در وبسایت، منعکس کنم، ولی مسافرت دکتر پیش آمد و امکان اجازه
و تعیین نوع خلاصه پرونده هامعلوم نگردید، حالاکه دکتر از مسافرت برگشته انداین امکان فراهم گردیده که به قول خودعمل کنم
ولذا تصمیم گرفتم که طی مصاحیه هایی بادکتر، شمارادرجریان پرونده های جاری بیماران بگذارم وهم خودرا
از تیغ وسواس آقای دکتردر تنظیم ورعایت اصول محرمانه بودن نوع مریضی بیماران ومیزان افشاگری مشکلات آنها،
درامان بگذارم ...

Sima.jpg سیما:
آقای دکتر خورسند، از سفر دور و دراز خود و بازگشت به هلند و شروع کار ، خوش آمدید ، آیاسخنی در رابطه با سفر دارید یا
مستقیما تقاضا کنیم که خلاصه ای از پرونده های جاری بیماران را بااطلاع خوانندگان برسانید که در این رابطه
علاقمندان زیادی منتظرندوطبیعی است که کنجکاو باشند که این روش جدید و ابداعی و کشف شما در چه حوزه های بیماری
میتواند موثر باشدو اصولا مخاطب ما چه گروه بیمارانی میتوانند باشند؟
...

Me4.bmp
از لطف شما سپاسگزارم، اجازه بفرمائید که پاسخ خودرا از آخرین قسمت سئوال شما شروع کنم و ببینیم اصولا بیماری چیست؟
و از کجا ناشی میشود؟ من این موضوع را درمصاحبه ها و مقالات مختلف هم گفته ام که بیماربها، از کم کاری و یا معیوب شدن سلولهای بدن در اثر بدغذائی و
بعد هم مصرف دارو ناشی میشود (و البته محیط ذیست و ژن والدین )و در نتیجه اگر مجموعه این سلولهای کم کار
یا معیوب در کلیه باشد طبیعی است که کلیه کار عادی خود را نمیکند میگویند فلانی بیماری کلیه دارد
و اگر این وضع در کبد باشد یا قلب و غیره میگویند فلانی بیماری کبد یا قلب و غیره دارد روش من غذا درمانی است نگاهمان به تقویت سلولهای کم کار و معیوب است که تقویت کنیم و لذا نگاهمان
به نابودی چیزی نیست وهیچ سلولی را حذف نمی کنیم و لذا هیچ عوارضی را
هم بدنبال نمی آورد و اگر بیماری شانس درمان داشته باشد در این روش ممکن میگردد

و اگر کسی شانس درمان نداشته باشد و سلولها قابل باز سازی نباشد در هیچ روشی هم شانس درمان نخواهد داشت.

Sima.jpg سیما : .
پس مخاطبین ما همه بیماران میتوانند باشند؟

Me4.bmp

بله هرگونه بیماری در این روش شانس درمان دارد ولی راه درمان گوناگون و پیچیده وبرخی گذرگاههای عجیبی دارند که برای مردم ناشناخته است اما ما از قبل به آنها آگاهی لازم را میدهیم که با چه وضع موقتی روبرو باید بشود تا سمهای بیماریزا ازبدنشان بیرون رودو سلولها پاک شده و کار نرمال بکنند که در هرکسی با دیگری فرق دارد ، این با گزارشهائی که بین ما ردو بدل میشودمعلوم میگردد و البته کسانی که با عمل جراحی نقصی پیدا کرده اند و کسانی که سالها از طریق انواع داروها دارای سلولهای معیوب و معدومی شده اند شانس کمتری دارند.


سه مورد خاص در سـفر

و اما در رابطه با قسمت اول سئوال شما، بله، در این سفرکه صرفا یک سفر کاری هم بود سه اتفاق جالب رخ داد که بی مناسبت با سئوال شما هم نیست، مقدمتا باید بگویم که من قبل از خروج از ایران و اقامت در خارج از ایران ونیز در هلند ، در چند جا در ایران سابقه کار دارم و برای جمع آوری این سوابق به آن نقاط مسافرت نمودم


در سفری که به بندرعباس در همین رابطه داشتم و می بایست درسازمان تامبن اجتماعی شعبه یک آنجا کارها را پیگیری کنم وبعلت ازذهام بی حد مردم درساختمان اداره بیمه مذکور ، چنین به نظر می آمد که ماهها سرداوانی خواهم داشت !!! پس از چند ساعتی حیران و سرگردان که چه کنم و به هر اتاقی سرمیکشیدم !!!


که ناگهان دری از دریچه های غیبی بر من باز شد و آقای بهنام سلجوقی که در دبیرخانه آن تامین اجتماعی کار میکند و در صدد تماس با سایت انترنتی من بوده تا ازجمله مربضهای من شود ناگهان من را شناخت که نه در هلند بلکه در بندرعباس و در کنار او ایستاده ام،
او از دیدن من خوشحال و من از نحوه ی برخورد او در آن شرایط، ذوق زده شده بودم !!

و نهایت احترام را برایم قائل شده و صمیمانه گفت که چند جا از اسناد مختلف را امضاء کنم وانجام و پیگیری کارها را بعهده
او بگذارم که او خود پیگیری کند، و به حضور من در بندرعباس نیازی نباشد ! ،
که بدینوسیله از ایشان سپاسگزارم و البته مطالبی هم از چگونگی ناشیانه مورد تقلید قرار گرفتن روش من در تلوبزیون های لس آنجلسی هم میگفتند که او از طریق ماهواره دریافت میکرد ،

لازم به یاد آوریست در سفری که سالها پیش برای امر تحقیقاتی روش کشف شده خودم به ایالات مختلف امریکا داشتم در تلوزیونهای بین المللی ایرانی مرکز لس آنجلس و مرکز سن حوزه و نیز نشریات بین المللی آنجامصاحبه های مفصلی داشتم که برخی را شما در سابت گذاشته اید که نظر به استقبال بی نظیر مردم از آنها این مصاحبه ها ضبط شده را چندین بار و مکرر پخش کرده و میکنندولاجرم مورد تقلید ناشیانه برخی گشته است،
و تکرار مطالب من را از زبانهای دیگران را هم شنیده است و متوجه تقلید از گفتار ما گردیده.

Sima.jpg سیما :.
. . پس بدین ترتیب آوازه غذادرمانی ما و « نبازند » به روش شما در جنوبی ترین نقطه ایران(بندرعباس) هم رسیده است؟.
آقای دکتر مورد دوم در این سفر که اشاره فرمودید چه بوذ؟


Me4.bmp
مورد دوم وقتی که از سفر جنوب بندرعباس - بوشهر - شیراز)، با هواپیما به تهران آمدم دوست گرامیم و استاد میراث فرهنگی و آثار باستانی یعنی سرور جعفری گرامی چمدانهای سفرم

را درخانه خود به گرو گرفتندتامیزبان من گردند که دوست عزیز دیگری سرور مهندس کرمانی مرا به خانه خود به کرج برد (در حقیقت خودم در کرج بودم و چمدانهایم در تهران !! )


و با میهمانوازیهای خانم کرمانی، همسر گرامیش نه فقط از من بلکه از دوستان مشترکی که بواسطه کمی وقتم در آنجا بدیدنم می آمدند سخاوتمندانه پذیرائی می نمودند و نیز تعجب میکردند که چکونه بیمارانی از ده کوره های فردیس کرج که حضور من را در منطقه ای مثل دهکده محصوری که آنها زندگی میکردند در آنجا مطلع میشدند و چندین ساعت را با ماشین برای دیدن من طی طریق می نمودند از جمله آقای ایرج امینی (بیمار سرطانی) به همراه برادرش آقای جعفر امینی که میگفنتد در کرج سه منطقه بنام دهکده وجود دارد

و آنها همه این سه منطقه مختلف و دور از هم را زیر پا گذاشتند تا من را پیدا کردند و توصیه درمانی گرفتند و شما هم بهتر است خلاصه وضع ایشان را(ایرج امینی) که جالب هم میباشد و همراه با عکس و اجازه خودشان است در سایت بگذارید.

Sima.jpg سیما : .
پس اینطور که معلوم میشود در ده کوره های ایران هم روش شما دهان به دهان میگردد و مشتاقانی را بوجود می آورد !! اما آقای دکتر خواهش میکنم خلاصه نوبسی بیماران را به عهده من نگذارید هر وقت خودتان وقت کردید لطفا خود شما آنطور که صلاح مریضانتان میدانید بگویید

تا من درج کنم و نیز مورد سوم از مسافرت خود را هم بگویید و سپس خلاصه پرونده های جاری و باز راهم بفرمائیدو اگر جسارت نشود مایلم سرگدشت خود

شما را هم به خوانندگان خود وعده بدهم که از ابتدای تولد تا تحصیلات و نیز چگونگی این کشف بزرگ و تا به امروز را هم بنویسم از طریق مصاحبه با شما .


Me4.bmp :
برای امروز کافیست پس تا وقتی دیگر و فرصتی دیگر .



Sima.jpg سیما :
آقای دکتر لطفا مورد سوم و آخر ازمسافرت خودرا که بعنوان سه حادثه پیش آمده یاد نمودید را هم بگوئید تا بحث ما

در فصل اول گفتگو به نقطه منطقی تری برسد و آنوقت بقیه را به بعد موکول کنیدولذا موردآخر را هم اگر ممکن است بفرمائید.


man3.bmp :
مورد سوم شاید زیاد به کار شما و اهداف سایت درمانی مـا، مربوط نباشد

اما گویای علاقه و احترام مردم به مقام معلم است ، در تهران بوسیله دوستان دانشمند خبردارشدم که سرور محسن پزشکپور معروف که بنیان گزار نهضت پان ایرانیسم است و از بزرگترین میهن پرست و بنام ایران است ، در این شرایط سخت، و با قدرت تمام و هرروز چهارشنبه درخانه خود شب سخنرانی سیاسی و شعر دارد و سالهاست

که بی وقفه برپا است وقتی از موضوع مطلع شدم که تصادفا همان روز هم روز چهارشنبه بود و روز آخر سفرمن بود و ازخریدسوغات سفر خسته و با صورت اصلاح نکرده و پلاستیکهای خرید در دست بودم به اتفاق همراهانم به آدرسی که داشتیم (خیابان دیباج یا شهید ؟؟؟؟ پلاک 12 که مقابل حسینه ارشاد تهران است (تلفن 2279005-021))رفتیم

وچون تصمیم داشتم که بطورناشناس به آن محفل بروم و در گوشه ای از آخرین ردیف ازجمعیت جائی پیدا کنم، وبنشینم، لذا به وضع ظاهر و ژولیده خود اهمیت ندادم تا در روز آخر سفر هم از محضر این بزرگان سیاست

و دانشمندان که هرکدام بشکلی ممنوع القلم و یا ممنوع الشغل شده اند هم فیضی ببرم و محروم نگردم


پلاک 12 را یافتم و زنگی که روی آن نوشته شده بود محسن پزشکپور را به صدا در آوردم،
کسی از آنطرف آیفون پرسید کیستی؟
گفتم خرسند! و چون احساس کردم که مکث انطرف طولانی شد. برای برطرف کردن هرگونه شبهه و رفع نگرانی احتمالی اضافه کردم که، : از هلند آمده ام، ( بلکه کلید رمزی شـود و از نگرانیها کاسته گردد)،

همین طور هم شد و فورا درب اتوماتیک باز شد و پشت درب و درمقابلم پله هائی طولانی ظاهر شد ومن طی کردم،

در طبقه اول آیارتمانی بود با درب بسته و علاوه برآن یک درب نرده آهنی هم برآن بود با قفلهای درشت که نشان میداد که نباید کسی در آن باشد و من تازه در انجا متوجه شدم که در موقع زنگ زدن در پائین، برروی زنگ دقت نکردم که باید به کدام طبقه بروم، و شاید هم اصلا قید نشده بود که من ندیده بودم، بهرحال به سفر پله دوانی خود ادامه دادم

در طبقه دوم آپارتمانی دیدم با درب نیمه باز، سر را بدرون بردم تا مطمئن بشم راه را درست آمده ام و نیز انتهای سالن را هم برای یافتن جای مناسب ارزیابی کنم،
اما با کمال تعجب دیدم صدها زن و مرد حاضر در آن محفل، همه چشم به درب دوخته اند و من که با همان وضع ژولیده

و پلاستیک بدست در چهارچوب درب ظاهر شده ام را با چشمهای باز

خیره شده و زل

میزنند !!و در همان لحظه هم ناگهان صدای گرم و محکم سرور محسن پزشکپور را شنیدم گفتند که این هم سرور خورسند، که مکررسراغش میگرفتید و هم زمان با این جمله ایشان، از میان آن خیل جمعیت یک آقای میان سال قد بلند و چهارشانه و خوش قیافه و شبک پوش ، تمام قد ایستاد و به سرعت به سمت من آمد و مرا درآغوش گرفت و بغل کرد و شروع کرد به بوسیدن من، ابتدا

سر و صورت و و سپس شانه راستم و بعد پشت دست راستم و قصد داشت خم شود روی زمین و روی کفش هایم.. ..( من پلاستیک های خرید در دستم را ولو کردم روی زمین تا دستانم آزاد شد ) و قبل از اینکه پائین تر برود من محکم اورا از زمین بلند کردم و خطاب به سرور پزشکپور ( که در انموقع هنوز نمیدانستم در کدام سمت سالن قرار دارند) و با صدائی نسبتا بلند

پرسیدم موضوع چیست ؟؟

وایشان با لحنی دوستانه و مهربان فرمودند این سرور دکتر محمد حسینی است و هر روز چهارشنبه اینجا تشریف میاورند و همه مارا مخاطب قرار میدهد که

آیا در بین شما« سرور خورسند »، نیست ؟ گویا شنیده بوده که به ایران تشریف آورده اید و تاکید میکند هرگاه به این زیارت بزرگ دیدن شمانائل شود، همه حاضرین را به صرف شام در بهترین رستورانهای تهران دعوت کند !!.

و باز من و با تعجب بیشتر پرسیدم !!!آخه برای چی ؟.

pezeshkpor.jpg
که سرور پزشکپور و شاید برای بازگرداندن نظم به جلسه فرمودند ماهم میخواهیم بدابیم برای چه ؟ و سپس خطاب به (دکترحسینی) فرموند سرور دکتر حسینی لطفا پشت تریبون قرار گیرید و برای همه ما تشریح کنید برای چه ؟؟ .

و درضمن نگذاشتند که من در صندلی های آخر بنشینم و مبل مقابل سرور پزشکپور را برایم آماده و خالی کردند.


و سرور دکتر حسینی عزیز مثل ورزشکاران مسابفه دو که بلافاصله در پایان خط، به مصاحبه میگیرندشان با هیجان بسیار ولی با بکار بردن کلماتی زیبا در جملاتی به غایت قشنگ و شعرگونه و به مدت بیش از نیمساعت به تمجید از ما پرداختند و خلاصه اینکه نتیجه گرفتند که او


هرچی هست و هرچی شده (او دکترا در حقوق شده بود و دفتر وکالت دارد)، نتیجه تعلیم و آموزشهای دکترخرسند به او بوده که در دبیرستانی که او درس میخوانده من درس میدادم و به ایشان علیرغم نمره کم که گرفته بوده،

گفته بودم « در تو استعداد خوبی می بینم و اگر به افکارت نظم بدهی میتوانی به بهترین وجه استعداد خود را بروز دهی و آینده خوبی توام با پیشرفت برای خود بسازی» ! ! وبدنبال این سخنان ،


او ازمن الگوبرداری زیاد کرده بوده . . و . . .و . . .
خاطره های متنوعی از من در حافظه خود ضبط کرده بودکه چون زیبا ادا میکرد چندین بار مدعوین دانشمند مجلس را به هیجان آورد که دست محکم برایش میزدند تا جائی که درپایان

خود سرور پزشکپور هم درباب حفشناسی از مقام معلم، مطالبی اضافه نمودند و ازاینکه دکترحسینی این صفت پسندیده

رابا تمام وجود دارد و چنین زیبا تشریح نمودنداوراستایش کردند..

آنگاه مراهم برای ایراد سخنرانی به پشت تریبون ومیکرفون دعوت کردند .



Sima.jpg سیما:
وای خدای من !!
چه خبرجالب !!
آنوقت شما میخواستید مارا از شنیدن این داستان هیجان آور محروم کنید؟ !!
خوب بفرمائید شما با آن وضعیت غیرمترقبه که براتون پیش آمده بود و آن هیئت غیرمتناسب که داشتید و فکرش را نمیکردید که به پشت تریبون احضار شوید !!
چه کردید و چه گفتید؟.


man3.bmp
بله پیدا کردن مطلب برای آن سخنرانی غیرمترقبه آسون بود و منهم به تشریح خاطرات آنروزها پرداختم و چگونه خودم که در آنزمانها هم سن و سال شاگردانم بودم بدلیل بروز استعداد و نمرات عالی در استان، نمونه شده بودم و به همان دبیرستانی که درس میخواندم به دبیری گرفته شده بودم
درمیان درسهای معمولی وخشک روزانه، گریز هائی هم به مطالب میهنی میزدم و از فوائدخدمت به همنوع و میهن دوستی میگفتم و تشریح کارهای نیاکانمان در این « نیاخاک = ایران » مینمودم


و گروهی تشکیل داده بودم بنام عقابان نخلستان ، (چون این موضوع در خرمشهر بود که همه جا نخلهای خرما دارد، که بعدها در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حماسه ها آفریدند و از شهر خوددفاع جانانه کردند و جهان را به حیرت و تعجب واداشتند )
این گروه عقابان نخلستان، به خرافات زدائی سنتی و پاک کردن اشتباهات تاریخی میپرداختند وازریشه ایرانیت عرب زبانان خوزستان و عراق آگاهی ها میدادندو مستندات وسیعی را با تحقیق بدست آورده بودندو خیلی مطالب دیگر که اگر بخواهم به همان شکل اینجا تشریح کنم از اهداف این سایت بکلی دور میشویم


ولی همنقدر بدانید که سالهاپیش هم، وقتی که به امریکا رفته بودم درشهر لس انجلس و محله معروف باولی هز و بویژه خیابان بسیارگرانقیمت وتجاری وست وود نیز چند نفر از همان(گروه عقابان نخلستان) و همکلاس با همین دکتر حسینی را دیدم که بسیار موفقند

و ازمدیران و سرشناسان آنجا، شده اند و خوشبختانه همه باهم درارتباط و صمیمی هستند و دارای شرکتهای معظم کامپیوتری با کارکنان بسیار، و باز مثل همین جناب دکترحسینی از دیدن من بس هیجان زده شدند

و در آن چندروزی که در دسترشان بودم، اوج قدردانی و محبت و میهماننوازی را درحقم پیاده کردند، و خاطره شرینی را برایم ساختند.



Sima.jpg سیما:
آقای دکتر اینقدر نگوئید از اهداف سایت دور میشویم همه سایتها سعی در متنوع کردن وب لاگ خود دارند تا هرنوع سلیقه ای را

به بازدید و ویزیت سایت خود بکشانند شما این همه مطلب جالب و هیجان آور دارید ولی در بیان آنها عمدا امساک میکنید !! من مطمئن هستم رفتار

و کردار همین دکترحسینی با شما پس از ختم جلسه کذائی هم جالب و خوندنی است و یاهمان همکلاسیهای دکترحسینی در لس آنجلس که در گروه عقابان نخلستان،

بودند، مسلما بیان کارهای آنها پس از دیدن استاد خوددر آن دیار دور، و زنده شدن ناگهانی خاطره ها، برای خوانندگان ما بس جالب میتونه باشدولی حیف که شما

ازبیان این همه مطالب پر خواننده درمیگذرید!! پس لااقل شما متن سخنرانی فی البداهه آنروز خود را بگوئید من آنرا طوری چاپ میکنم که افراد بطور اختیاری

در صفحه دیگری بروند و بخوانندو مزاحم وقت همه نشود.


man3.bmp . . مثلا . . . میگوئید برای خواندن سخنرانی غیرمرتبط با درمانی اینجا را کلیک کنید !؟

Sima.jpg سیما:
!! آره خوب . . بله . . . . . چه اشکالی دارد !!؟؟

man3.bmp :
بسیار خوب تا وقت دیگر



برای مطالعه مصاحبه دیگر:
اینجارا کلیک کنید



HomePageصفحه اصلی