دختری ایرانی بر تخت بیمارستانی در فلوریدا - January 13, 2010 11:21 PM
* - آقای « زارعی » پدر « مونا زارعی » اخیرا با ما مکاتباتی کرده اند که در زیر همین مقاله جهت اطلاع علاقمندانی که پیگیر آن هستند نیز آورده میشود.
* - هنوز از انتشار مقاله دلشوره ما درباره سرنوشت « مونا زارعی» مدتی نگذشته بود که نامه پدری دردمند و عکسهای دختر8ساله اش رسید ( اینجا را کلیک کنید)
Khorsand.JPG دختری ایرانی بر تخت بیمارستانی در فلوریدا SmbolOk.bmp
مونا زارعی دختر جوان و بااستعداد ایرانی که بواسطه نبوغ در دانشگاه صنعتی شریف تهران، از اکثر دانشگاههای امریکا پذیرش تحصیل در مقطع دکترا را گرفته و به دانشگاه فلوریدا- امریکا رفته، هنوز 4 ماه از ورودش به امریکا نگذشته بود که با قرص و دارو های بیمه آشنا میشه و نتیجه آن اینکه ظرف دوسال سراز تخت بیمارستانها درمیاورد ودلیل بیماریش طبق معمول همگانی،"هنوز شناخته نشده و مرموز است ! " .
ولی برای آن اسم تعیین کرده اند و دارو هم ساخته اند.!
هموطنی بر تخت مجهز ترین بیمارستانهای جهان!، و غرق در بهترین! و گرانترین داروها!، و احاطه شده با بهترین پرفسورها! و متخصصین مطرح جهانی!، اما درچند قدمی مرگ قرار گرفته است !!!
monazarei.jpgmona.jpg
راستی جهان ما بکجا میرود؟!!این چه داروهائی ست که بجای درمان ظرف دوسال اورا روانه تخت بیمارستان کرده!!! و درچند قدمی مرگ رسانده !!!، این دانش سمی داروئی پزشکی فعلی، تابه کی . . . .

. . . باید کلاف سردرگم باقی بماند؟ تا کی این سنفونی تکرار شودو به 90% بیماران بگویند " که دلیل بیماری تو، از نوع مرموز و ناشناخته است!! " تا کی باید موسسات تحقیقاتی برپا باشد و نتیجه و نقطه پایان کارشان نامشخص ، ولی باز زمینه تحقیق را عوض نکنند؟ و بدانند که «دارو و سم» سازنده و زندگی دهنده نمیتوانند باشند، فکری برای قدرت بخشی سلولها باید نمود، و چه وقت راههای جواب نداده را باید متوقف کرد؟
وقتی دلیل بیماری پوشیده مانده است، هرتلاشی بیهوده می نماید و همه تیری خواهد بود که در تاریکی رها شود.

چه کسی باید یا میتواند اورا از دارو و تخت بیماریزای بیمارستانها دورش کند؟.
مریض واقعا کدام راه را بپیماید و قبول کند و کدام راه تجربه شده و خطرناک را نرود و قبول نکند؟.

با دارو خواری و راهی را که هماکنون اورا به تحلیل برده است را ادامه دهد؟ یا راه و روش جدیدی را که ما پیشنهاد میدهیم را بیازماید؟ کدام بهتر است؟.

سرگذشت او هم کم و بیش با سرگذشت خودم شباهت پیدا کرده، به منهم در چهل سال پیش گفتند، بیماری مرموزی به کلیه هایت افتاده و آنها را فاسد کرده است!!! و زنده نخواهی ماند، چنین تشخیص داده بودند، یعنی میبایست چهل سال پیش، بنا بر اظهارنظرهای پرفسورهای متخصص و مطرح انگلستان، می مردم !! و یا بهتر بگویم در بیمارستان کشته میشدم.

منهم در سن ایشان ومثل ایشان سرشار از استعداد و هوش بودم که متاسفانه در دارو و دکتر و بیمارستان گرفتار آمدم،
وقتی در جستجوی راه حل درمانی و برای معالجه بهتر از خرمشهر به تهران رفتم و هم خانه دوستان همشهری خود شدم، اقایان عبدالمهدی خرم و علی کاظمی و چند نفر دیگر که مشترکا در خیابان وصال شیرازی نزدیک دانشگاه تهران خانه ئی اجاره کرده بودند و از یکی دوسال قبل در تهران و در کلاسهای آمادگی کنکور درس میخواندند و برای شرکت در کنکور دانشگاه خود را آماده میکردند

که من از خرمشهر و موقتا برای چندروز همخانه و مهمان آنها شدم، خلاصه کنم و این دوستان همشهری، و بویژه مهدی خرم، چون متوجه شدند که من پاسخ سئوالات تمرینی کنکور آنها را که میخواندند، من میدانستم یعنی با مقایسه با دفترچه پاسخ سئوالات که از آموزشگاهها تهیه کرده بودند، مطابقت داشت و همه را صحیح جواب میدهم، باصرار آنها و ناخواسته و درس نخوانده، وادارم کردند که در کنکور شرکت کنم،
من با آن سابقه طولانی درد و بیماری و دارو و بستریهای مکرر در بیمارستانها، اصلا دل و دماغ فکرکردن به کنکور را هرگز نداشتم، خوب یادم میاید که حتی مهلت اولیه ثبت نام کنکور هم گذشته بود که مرا قانع کردند در کنکور دانشگاه تهران شرکت کنم و آقای مهدی خرم مدارک بیمارستانیم را که زیاد هم بودند برداشت و مرا گفت با نشاندادن این مدارک که تو در مهلت ثبت نام، در بیمارستان آریامهر بستری بودی و موافقت خواهند کرد و چون هنور مهلت رسیدگی به مدارک ثبت نام شده ها، تمام نشده است و موقع رفع نواقص هنوز هست، میتوانند با عذر موجه تو موافقت کنند و ثبت نامت کنند،

و همینطور هم شد و بسرعت عکسی تهیه کردم و مدارک مورد نیاز برای ثبت نام رابکمک و تشویق دوستان آماده نمودم، و بر خلاف آنها در کنکور دانشگاه تهران، من قبول شدم، آنهم با معدلی خوبی که خود رشته و محل تحصیل را میتوانستم تعیین کنم.

اما مگر آن بیماری و دارو و بیمارستان، میتوانست لذت دانشجو شدنم را بکاممان شیرین کند؟! متخصصین درتهران هم اعلان کردند هردو کلیه ام بدلیل مرموز و ناشناخته ئی، فاسدند و اگر عمل نکنم و کلیه فاسدتر را بیرون نیاورم، کمتر از ششماه دوام نخواهم آورد!!!!.


با نوامیدی و آینده ئی کور در دانشگاه تهران ثبت نام کردم و همزمان برنامه ریزی نمودم تا سریع خودم را به بهترین و مطرح ترین بیمارستانهای جهان در لندن انگلستان برسانم شاید راه نجاتی درآنجا برایم باشد و مرگ مرا چند صباحی عقب اندازد، و به لندن رفتم، بیمارستانی بوسعت یک شهرک با تجهیزات واقعا خیره کننده، پرسنلی بسیار منظم و کاری،

پرفسورهائی متخصص و مطرح جهانی، که از سرتاسردنیا مریضهای کلیوی را می دیدند و اسکوجل و برنامه کاری بسیار فشرده ئی داشتند که ملاقات چنین پرفسورهائی به چندماه وقت و انتظار نیاز داشت، و ماهم چون از ایران اقدام کرده و تماس گرفته بودیم و برایمان برنامه ریزی شده بود، و جزء خوشبخت کسانی بودیم که پرفسور مارا دید و سوابق مارا که مجددا در لندن هم تهیه شده بود و آزمایشات و رادیو گرافی هارا دید و فرمودند
" پرفسورهای ایرانی هم درست نظر داده اند شما باید سریع جراحی شوید و یک کلیه را خارج کنم تا ببینم وضع کلیه دوم چگونه خواهد شد"!!.


امروز من خدارا شکر میکنم که در ان موقع از جناب پرفسور یک سئوالی نمودم و مطرح کردم و چون جواب درست و حسابی نگرفتم، تخصصشان را به لقایشان بخشیدم وبدون عمل جراحی، آن بیمارستان مجهز و تر و تمیز را ترک گفتم،
وقتی پرسیدم
" این کلیه ها از چی فاسد شده اند؟.
واگر قبول کنم که یک کلیه ام را درآورید آیا تضمین میدهید که کلیه دیگرم توان نیاز بدنم را بدهد؟
".
خیلی راحت و صریح گفتند
"بدلیل ناشتاخته و مرموزی، متورم و متعفن و فاسد شده اند و نیز صحت کار کلیه دیگر هم نه تظمین دارد و نه پیش بینی میتوان کرد"!!!.

ازآنجائیکه مریض زیاد داشتند و وقت اتاقهای عملشان همه پر بود و پولساز، وقت چانه زدن با من شرقی وسئوالات و وسواسهای مرانداشتند، ولذا حقیقت را بیان کردند و رفتند و مرا با افکار خود و غم خود تنها گذاشتند تا من از روی ناچاری همان یک راهشان را بپذیرم، همانطورکه هرروز هزاران نفر دیگر همیشه قبول میکردند( وتا حالا هم قبول میکنند) وناخودآگاه از خوب کارکردن کلیه ها، تن به نقص عضو میدادند و میدهند.

ولی من آن راه تاریک غیر قابل برگشت نقص عضو را نپذیرفتم ویکباره و با قدرت تمام بدون قبول جراحی، بیمارستان را ترک کردم و به روش خودم ( که درآنزمان برایم هنوز کور بود و نتیجه اش ناپیدا ، ولی لااقل میدانستم که بی ضرر و بدون ریسک است و پشیمونی دران تقریبا صفر می بود ) روی آوردم که سالها بدان فکرکرده بودم ولی تا آنروز، تجربه عملی نداشتم، شاید نیاز به تجربه کردن نداشتم یا شاید هنوز در آن سن کم، از علم « داروئی » با آن همه تبلیغات و تشکیلات، نوامید نشده بودم و به فکر تجربه کردن راهی مستقل از « سیستم داروئی » نیفتاده بودم.

ولی در آن روزهای بحرانی و در لندن و سرخوردگی از دانش پرفسورها، من بهترین بیمارستانهای جهان را ترک گفتم و به تنهائی و در اتاق کوچکم، به روش خودم متوسل شدم و روی آورم، یعنی با خود گفتم من فعلا از راه « کنترل غذائی » بدن خود را پاک نگه میدارم، کاری که از دستم برمیاید (مطالعه داشتم که شرحش مفصل است) و بقیه اش هرچه بادا باد.

در آنزمان مثل حالا نبودم که با قوت قلب میدانم که این راه یک راه منطقی است و دلیل بیماریها را بخوبی برایشان تفسیر دارم و عملا هم در همه زمینه ها جواب داده است، ولی در انروز تنها تجربه مختصری که داشتم و آنهم در سن 8 یا 9 سالگی بر روی کبوتران بود و داستانش در مقاله « سفر مرگ » که درهمین وبسایت هست.


و عجیب اینکه این بیماری کشنده من، که سالیان دراز مرا زمین گیرکرده بود و آسایش را از من و فامیل و دوستان گرفته بود، فقط در مدت کمتراز سه ماه، با کنترل غذائی از تنم بیرون رفت بدون هیچ عارضه ئی و حالا بیش از 40سال است که همان دو کلیه های فاسد مرموزی! و غیرقابل بازسازی!!، بهتراز ساعت، دقیق و بی درد، برایم تمیز و نرمال کار میکنندوبرخلاف نظر همه متخصصان جهان، اصلا فاسد نبودند و با دانش امروز من، ان دوکلیه ام بدلیل خوب کارکردن و صحیح فعالیت کردن و درست کثافات زیاد بدنم را درخود جمع کردن که اجازه آلوده کردن همه بدنم را نمیدادند،

انطور متورم و متعفن و بود واصلا کلمه فاسد نباید بدانها اتلاق کرد بلکه باید گفت کلیه های خوب و فداکار من بودند و من با کنترل غذائی به آن دوکلیه فداکار مهلت دادم که کار جمع اوری کثافات جدید نداشته باشند و کثافات قدیمی درون خودرا بتوانند بدون نگرانی از آلوده کردن بدن، از خود رها کنندتا کم کم از بدن برای همیشه دفع شوند و خودشان هم دوباره نرمال شوند.

این است حقیقت عملی مقایسه « علم سمی داروئی میراث چند صد ساله پاستور و شرکای او» و معجزه «غذادرمانی نوین در روش ما»، که ان با « سم » خود نظر به« نابودی و تخریب » سلولهای{چون معتقدند که برخی سلولهای بدن مزاحمند و موجب و دلیل بیماریند!!که از نظر من این ادعا و تفسیر درست نیست) باید سلولهای بدن را بکشند} را دارد به نیت ایجاد تعادل در بدن.

ولی این روش ما، نظر به « تغذیه و تقویت » « سلولهای معلول و کم کار و کثیف شده بدلیل مشخص » بدن، برای « ترمیم و بازسازی» و قدرت بخشی به آنها را دارد تا از این طریق ایجاد تعادل در بدن کند.
این سلولها همه سلولهای فداکار و خوب بدن هستند که وظیفه اضطراری جمع اوری سموم بدن را پیشه کرده اند و به این دلیل فعلا قادر به فعالیتهای نرمال و ارگانیک خود نیستند.
خوب توجه کنید
کلیه های من بدلیل خوب کارکردن، محکوم به بیرون اوردن از بدن من شده بودند، به نظر شما چه جنایتی بالاتر از این میتواند باشد که قسمتی از بدن را بدلیل فعالیت خوبش، فاسد اعلان کنند انهم بوسیله افرادی که سالیان دراز درس خوانده اند و مورد احترام قاطبه مردم گردیده اند و ما هم مثل بره های محکوم با پای خودمان وارد اتاق عمل میشویم و برای جنایتی که بر بدن ما اعمال میکنند پولهای هنگفت میپردازیم و سپاسگزارهم هستیم، و حالا من می بینم که همان کلیه های فاسد دورانداختنی از نظر انها، بیش از 40 سال درخدمت من بوده و هستند.


این دختر خانم و هموطن با استعداد من، « مونا زارعی » که از ایران به امریکا رفته و با غذاهای انجا مانوس نبوده، من هم مانوس نبودم و هروقت به امریکا میروم از خوردن غذا در محلها و رستورانهای عمومی وحشت دارم و زود بدنم عکس العمل نشان داده است، البته میوه ها و سبزیهای آنجا هم چون با کود شیمیائی قوی بعمل میایندتا درشت و خوش رنگ شوند، خاصیت غذائی میوه ها و سبزیجات ایران را ندارند ولی بازهم از خوردن غذاهای گوشتیشان خیلی بهتر است، غذاهای امریکا بدلیل استفاده بی حد در تزریق هرمون به گاوه ها و گوسفندان و طیور تا چاق و پروده شوند،

با بدن اکثر ما ایرانیان سازگاری ندارد و آن هرمونها در آتش پخت و پز تبدیل به « سم » هولناکی میگردند، و در بدن ما که میرسد، بدن عکس العمل نشان میدهد، معمولا عکس العملهای بدن را متاسفانه بیماری تعبیر میکنند و بجای اینکه شخص مدتی « کنترل غذائی » پیشه کند و به سلولها و ارگانها فرصت دهد تا با عکس العملهای گوناگون و گاهی درد آورد و تحمل انها تا خودرا تمیز کنند و بیماری از تنش بیرون رود و خوب شود،ولی اورا به انواع داروها یعنی انواع « سم » دیگر می بندند و وارد بدنش میکنند، و « سیستم خوددرمانی بدن» را نا خودآگاه از کار می اندازند تا شخص را بی درد کنند، این دخترخانم هم پس از چهارماه که وارد امریکا شده بوده،

بدنش عکس العمل نشان داده، ولی با بمباران قرص و دارو که در مدت دوسال باو دادند بالاخره ازپای درآوردنش و راهی تخت بیمارستان شده و دیگر ارگانهای او کارنرمال نمیتوانند بکنند و دست به دامان دستگاههای مصنوعی بیمارستانیش کردند و مکرر در مکرر و بشکلهای گوناگون و البته ناآگاهانه میدان کار را از « سیستم خوددرمانی بدن » گرفته اند و از کار انداختند و .....
همه درمانها اگر طرز تلقی ما از بیماری درست شود و بگوئیم عکس العمل بدن همه درمان پذیرند.


من با توجه به ان تجربه عملی و نتیجه 180درجه عالی ام، برای مردم بیمار دلسوز شده ام چون حقیقتی برمن ظاهر شده است و باید از نور و موهبت آن همه نیازمندان را تا حد توانم سهیم گردانم، بعدها با نصیحت کردن به مردم مریض که اینقدر متکی به دارو نشوید و نیز بادیدن نتایجی که از درمان بیماریهای مختلفی در این روش حاصل میشد، بویژه آن دسته از مریض های لاعلاج که عملا از « دارو درمانی » نوامید بودند، بهتر و دقیق تر توصیه های مرا اجرا میکردند و زود تر و بهتر هم نتیجه میگرفتند، و همچنین مطالعات ممتد بعدی خودم در این زمینه و اخیرا(بیش از 5سال است )نیز با استفاده از صنعت « انترنت » در خبررسانی و« طرح کشف خودم " کنترل غذائی " یا " غذادرمانی " در انترنت، و حالا درمان هزاران مریض نوامید، که درمیان آنها پزشکان و پرفسورهای دانشگاه های پزشکی هم هستند،

که فقط با « کنترل غذا» و توصیه هائی از راه دور و انترنتی، که داستان برخی ازآنان را در سایت هم آورده ایم، اطمینان راهم، صدچندان شده است، یعنی اگر ارگانهاو سلولهای مریضی شانس ترمیم و باز سازی داشته باشد، فقط با این روش، نتیجه میدهد.
با این تجربه های عملی، حالا در رسانه ها، با فریاد تقاضای کمک این هموطن « مونا زارعی » روبرو شده ام، شما میگوئید چه باید بکنم؟
اصرار به این هموطن عزیز، و تحمیل نظر، قبل از اینکه فلسفه مارا بدانند که صحیح نیست، و
از طرفی دیگر، سکوت و بی اعتنائی هم، درست نیست و جایز نمیباشد.
واقعا چه باید کرد؟ من از او دورم و او از اخبار سایت ما دور است.

تا کنون سه بار در وبلاگهائی که برای نجات او تلاش میکنند مطلب گذاشته ام ;
SmbolOk.bmp

و حالا هم بدینوسیله از شما خواننده گرامی هم تقاضا میکنم که درخواست مرا بگوش این هموطنان گرامی و یافامیل و دوستان و نزدیکانش برسانید تا سایت ما را مطالعه کنند وبا قوت قلب و رغبت و علاقه با ما تماس بگیرند و این راه بی ضرر را هم تجربه کنند.
این کاریست که به نظر من از دست من بر میاید، تا چه قبول افتد و یا درنظر آید.

خرسند 14 ژانویه 2010 – بردا - هلند
;
SmbolOk.bmp نامه مونا

;
SmbolOk.bmp
تقاضاهای ویدئوئی پزشکان و بیماران ایرانی

;
SmbolOk.bmpنامه من به مونا

مونای عزیز
بشما مژده بدهم که . . .
=================================================================-
24.خرسند - هلند گفت،
ژانویه 13, 2010 در 9:25 ب.ظ

مونای عزیز
بشما مژده بدهم که
راه درمان دیگری هم کشف شده و سالهاست که هزاران نفر که در روش « دارو درمانی » کنونی مثل شما، درمان نشده بودند، با روش بسیار ساده « کنترل غذائی » یا « غذا درمانی » موفق به درمان شده اند و در میان این شفایافتگان که از همه جای دنیا و ازجمله از امریکا، که همه انترنتی معالجه شده اند، عده زیادی پزشک و حتی پرفسورها و استادان دانشکده های پزشکی هم هستند که به این روش متوسل شدند و سلامتی خودرا باز یافتند چون برخلاف دارو درمانی این روش اصلا ریسکی ندارد و عوارض ندارد هرچه هست بازسازی و ترمیم و درمان است.

عزیزم شما هم کافیست که سایت غذادرمانی را مطالعه کنید
http://www.khorsand.org


وبا اظهار نظر برخی از شفایافتگان آشنا شوی
و فورا تماس بگیرید که با کنترل غذای روزانه ات، و فقط ظرف 48 ساعت بعد « سیستم خوددرمانی بدن » را در شما بیدار و فعال کند و ظرف کمتراز ده روز چنان قدرت و روحیه ئی پیدا کنید که بیمارستان را ترک کنید و با لبخند به زندگی از خانه خود به ادامه درمان به کمک ما بپردازید و از این وحشت و نگرانی کنونی بیرون بیائی.
عزیزم تو چون تازه (فقط 4ماه) وارد امریکا شدید و غذاهای پراز «هرمون چاق کننده مرغ و گاو و حیونات دیگر» خورده ئی و با بدن تو نساخته ، و بدنت عکس العمل نشان داده، و چون این وضع در درک نکردند و داروهای مختلفی وارد بدن تو شده وضع تورا پیچیده کرده،

کافیست مدتی را با « کنترل غذائی » به روش ما بگذرانی و تغییرات خوبت به سرعت ظاهر خواهد شد.
هرکس از فامیل یا آشنایان یا دوستان و خوانندگان که با ایشان دسترسی دارند، که این مطلب را می بینند فورا ایشان را درجریان قرار دهند تا از راه دور و انترنتی و با تماس با ما، درمان خویش را شروع کنند.
موفق باشید خرسند
تلفن تماس در هلند: 31765879591
ایمیل مطب آن لاین: GhazaDarmani@gmail.com
سایت غذادرمانی آن لاین: http://www.khorsand.org
-----------------------------------------
خبرهای بعدی
بالاخره نگرانیهای ما، توسط چند نفر از بیماران شفایافته ما، به گوش خانواده « مونا زارعی » رسید و از طرف « پدر مونا زارعی » در نظرات همین مقاله، در چند نوبت، ضمن ابراز اینکه حال « مونا » اصلا خوب نیست، تقاضاهائی را مطرح کردند و پاسخ هائی گرفتند که در زیر هم ملاحظه میفرمائید:
from: Mina Zarei
to: ghazadarmani@gmail.com

date: Wed, Jan 27, 2010 at 8:25 AM
subject: hale mona
mailed-by gmail.com
signed-by gmail.com

hide details 8:25 AM (3 hours ago)


salam mr dr. khorsandi
man pedar mona hastam
halash khob nyst va namytavanad ba shema
tamas bgyrad man ra rahnemaei konyd
moteshakeram

2010/1/27 www.Ghaza-Darmani.Khorsand.org

سلام
لطفا سایت ما را خوب بخوانید تا با روش ما آ شنا شوید
من همه گونه کوشش مینمایم تا مونا بهترشوند
منتظر تماس شما بعد از مطالعه و آشنائی با کار و روش ما هستم
بدیهی است که چون مونا میبایست توصیه های غذادرمانی را اجرا کنند، لازم است که یا ایشان یا اطرافیان ایشان با ما در تماس باشند تا انشالله به یاری ایشان حال مونا را خوب کنیم.
موفق باشید خرسند
--------
from: Mina Zarei
to: www.Ghaza-Darmani.Khorsand.org"

date: Thu, Jan 28, 2010 at 6:04 AM
subject: Re: hale mona
mailed-bygmail.com
signed-bygmail.com

hide details 6:04 AM (7 hours ago)
Persian> English Translate message

moteshakeram
mr. dr. khorsand
madar mona ta chand roze dygar myravad
florida lotfan az nazar rejym ghazaei rahnmaei
konyd ta eyshan amal konad
-----------------------------
سلام آقای زارعی
چون مونا در زیر انواع دارو قرار داشته و دارد تا بیدار کردن « سیستم خوددرمانی بدن » او که هدف اصلی روش من است درحالتهای مختلفی قرار میگیرد که همه را من باید در ابتدا هرروز و پس از کمی که بهبودی درآن ظاهر ساختم هرهفته گزارش وضع بگیرم و توصیه جدید بدهم و کنترل غذائی به روش ما را از ابتدای شروع تا انشالله حصول سلامتی مثل
دیگران، قطع نکنند
برای این منظور است که ما برای بیماران خود پرونده انترنتی غذادرمانی باید تشکیل دهیم و همه توصیه ها و همه تغییر حالتها که از راه گزارش فرستی مریض جمع اوری شده دران قرار بگیرد و راهنمای ما برای توصیه های بعدی میشود.
لذا لطف کنید پرسشنامه ما را تکمیل کنند و بفرستند تا نسخه اول ما براساس اطلاعات پرسشنامه تنظیم کنم و نسخه ها و توصیه های بعدی هم براساس گزارشهای مریض خواهد بود که پس از اجرای توصیه های قبلی تغییراتی در او پدید میاید و مارا مطلع میگرداند تنظیم میشود
پرسشنامه ما را دراین لینک میتوانید استفاده کنید.

http://www.khorsand.org/nl/form_a.htmکلیک کنید برای پرسشنامه ما SmbolOk.bmp


-- کلیک کنید برای راهنمای « روش ما » SmbolOk.bmp

بهتراست مادر مونا با خود چند کیلو
انجیر خوب افتاب خشک ببرند و نیز خرمای خوب بم و همچنین گردوی خوب، و نیز کشمش قهوئی رنگ آفتاب خشک و نیز « کندور تلخ عطاری »،
تا اگر در امریکا تهیه انها بسادگی میسرنبود با خود داشته باشند که درنسخه های من ازانهاو از مواد طبیعی دیگر که درامریکا هم موجود است استفاده میشود
موفق باشید خرسند

HomePageصفحه اصلی