صبا دختربچه 8 ساله در کما - January 25, 2006 07:34 PM

2010-01-25 19:34:26


« اخیرا نامه ئی از آقای افشین فروزنده پدر صبا به نظرات رسیده است که بسی سوزناک و حکایت از درد پدری از فراق دختر دلبندش دارد که در زیر کپی انرا میاوریم »



 
 
بابائی جون صبا:
امشب واقعا شب سختیه اخه ۲ سال پیش تو همچین شبی مریضیت رو تشخیص دادن وای که چه شبی بود بارون هم میومد تو بغلم بودی وقتی میخواستی ام ار ای بشی اروم نمیگرفتی و همش میگفتی میترسم دیدن چاره ات نمیکنند به من هم کاور مخصوص دادن و امدم پائین پات نشستم و پات رو گرفتم تو دستام تا تو اروم بشی . بابائی یادم نمیره وقتی برای بار اول میخواستی بری اتاق عمل چقدر گریه میکردی و التماس حتی به پر ستارا با زبون بچگی میگفتی من اتاقای بیمارستان رو تمیز میکنم ولی عملم نکنید برای همین هم تو ای سی یو اسمت رو گذاشته بودن کوزت مگه میشه من و کسائی که این صحنه ها رو دیدیم حرفات فراموشمون بشه .بابائی نمیدونی چه به من داره میگذره اخه عزیز دلم ۱۷ بار رفته اتاق عمل والان هم ۵۶۳ روزه که صداش رو نشنیدم ولی من هنوز زنده هستم چه بی وجدانم من منی که طا قت یه تب کو چکت رو نداشتم .بابائی نمی دونی وقتی از مدرسه ات زنگ زدن برم وسائلت رو تحویل بگیرم چی به سرم اومد وقتی مدیر مهد دفترت رو نشونم داد اخه ازت سوال کرده بودن کی رو بیشتر دوست داری گفته بودی بابا افشین اخ که چه سخت بود .یادته ظهر زنگ میزدی ببینی تا کی میام خونه .یادته با دستای کوچیکت برام چای میاوردی وتا برسی پیشم همه رو ریخته بودی اخ که همون هم خوشمزه بود .بابائی اخه کی بلند میشی تا با هم اهنگهای احسان خواجه امیری گوش کنیم اخه کی بلند میشی تا باز هم سرت رو بزاری رو سینه ام و خوابت ببره مگر خودت این شعر رو نمی خوندی دختر عشق باباشه بابا عاشق کاراشه خوب تو رو به همین عشق باباو دختری قسم بلند شو . اخ بابائی چه روز خوبی بود ۱۳/۶/۸۱ وقتی دنیا امدی چقدر از خوشحالی گریه کردم وقتی دادنت بغلم میلرزیدم و تا امدی بغلم به خدا قسم که چشات رو باز کردی و نگام کردی... اخه خدایا چرا؟؟؟؟چرا اینجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا اخه؟؟؟ فقط خواستی ۶ سال خاطره داشته باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط خواستی مهرش رو حسابی تو دلم کنی ؟؟؟آخه خدایا چرا؟؟؟ خوب یادمه ساعت ۶ صبح بود که به این دنیا پا گذاشتی برای همین اسمت رو گذاشتیم صبا...یادم نمیره بار اولی که بردمت سینما با
 
 
 
 
صدای بلند و با همون حال بچگی گفتی وای چه تلویزیون بزرگی ....همه گفتند اگر جاهای بلند بری و خدا رو صدا کنی حتما صدات رو میشتوه خدایا خودت شاهدی که بارها این کار رو کردم پس چرا جوابم رو نمیدی خدایا خودت شاهدی چقدر دارم به درگاهت ضجه میزنم پس چرا جوابم رو نمیدی مگر من چی میخوام لایق نیستم خوب تو بزرگی ببخش باز بهم فرصت جبران بده خودت بهتر میدونی صبا تمام زندگیمه صبا نفسمه خدایا تو که از قلب بندهات بهتر اگاهی خدایا الان ارزومه صدای صبا رو بشنوم همه جونم رو بگیر ولی صبا رو لا اقل به مامانش برگردون این بیچاره داره تلف میشه داره دق میکنه بخدا سخته وقتی هم سنهای صبا رو میبینیم ولی صبا یه گوشه ای خوابه .بخدا سخته . صبا بابائی بلند شو .بابائی منو ببخش آخه روز کودک با مامانت خیلی دلمون گرفته بود چون یادمه تو هر سال روز کودک از ما کادو میگرفتی دیگه طاقت نیاوردیم و خیلی از اسباب بازیهات رو بردیم دادیم بهزیستی گویم برای بچه ها فقط گفتیم برات دعا کنند میدونم از این که به وسایلت دست زدیم ما رو میبخشی .الان بابائی ساعت ۳:۲۰ دقیقه شب هست وهمه خوابن ولی من و مامانت بالای سرت نشستیم و بیداریم آخه میگیم حتما صدامون به خدا میرسه و بعد از ۲ سال مریضی تو رو به ما بر میگردونه . بلند شو بابائی هنوز هم بعضی روزا بی اختیار میرم سوپری و برات خوردنی میخرم میام میزارم بالا سرت. عزیز دلم بلند شو مگر دوست نداشتی پیش داداش سهیل گیتار زدن یاد بگیری .خوب بابا جونی پاشو دلم داره از غصه میترکه ..بابائی هستی .ولی با دلتنگی هستی و فقط بغض تو گلومون گذاشتی .میدونم بابائی تو هم ناگزیر تن به سر نوشت دادی ولی من منتظر میمونم .خدایا خودت کمکمان باش .پناهمان باش .میدونم شاید امانت دار خوبی نبودیم ولی رعوفی و بخشنده از سر تقصیرمان بگذر اگر نا خواسته مرتکب قصوری شده ایم .خدایا جوابم رو بده صبا رو بهمون ببخش قابلمان بدان و امانتت رو بهمان برگردان .خدایا نذار بیشتر از این در غم صبا بسوزیم اون را بهمون بر گردون خدایا خدایا.................................................
 
 

عاقلانه است که قبل ازاینکه خود یا فرزندان دلبندتان را تحویل اتاق عمل دهید، سرگذشت آنهائی که این راه را مثل من نرفته اند و یا مثل « افشین پدر صبای 8ساله » که فرزندش را تحویل اتاق عمل داده را هم بخوانید، پدر صبا در نظرات ما گزارش دلخراش فرزندش را صبا شرح داده و عکسهایش را فرستاده و نوشته که: " قبل از روانه کردن دخترم دلبندم به اتاق عمل چه بوده و بعداز اتاق عمل بچه شکل درآمده و تا حالا 17بار برروی این طفل معصوم عمل کرده اند و هنوزاز کما درنیامده و جنازه او برتخت بیمارستان است بگوئید من چه کنم؟"

DSC00007.jpg DSC00016(2)[1].jpg a1[1].jpgfk99stbb44jds2g9jvaz[1].jpgqfb4vlps1yswpls7jrgw[1].jpgsabayepedar2.JPG


4cquxxd66ot4q5n702rl[1].jpgiagy1jw5t3qay616qga0[1].jpg DSC00045[1].jpg

برای خواندن نامه آقای افشین فروزنده، پدر صبا 8ساله درنظرات مقاله مونا(اینجا کلیک کنید)

HomePageصفحه اصلی