;از: سمانه ساماني
دو نفر كنار خيابان با هم گلاويز شده اند، راننده ها پشت چراغ قرمز براي هم خط و نشان مي كشند، جلوي ايستگاه اتوبوس چند نفري با هم بگومگو مي كنند، صفحه حوادث روزنامه را كه باز مي كنيم بوي خشونت و پرخاشگري مي دهد، پدري آنقدر پسرش را به زمين زد تا فرزندش مرد، كودك آزاري، ضرب و شتم، فحاشي، دعواهاي خانوادگي و...
پرخاشگري موضوع ناآشنايي براي هيچ كدام از ما نيست، همه ما هر روز در جامعه با انسان هايي برخورد مي كنيم كه پرخاشگر هستند، دعوا مي كنند و براي همه ما پيش آمده كه عصباني شويم و برخوردي لفظي يا فيزيكي داشته باشيم.
پرخاشگري چيست؟
دكتر رضا دولت يار باستاني روان شناس و استاد دانشگاه مي گويد: ما طبق يك دسته بندي سه دسته شخصيت داريم، سلطه پذير، ابراز وجودكننده و پرخاشگر.
شخصيت هاي سلطه پذير شخصيت هايي هستند كه هميشه يا در اكثر موارد منافع ديگران را به منافع خودشان ترجيح مي دهند و سر تعظيم فرود مي آورند.
شخصيت هاي ابراز وجودكننده نيز شخصيت هايي هستند كه به ديگران احترام مي گذارند ولي در عين حال خواسته هاي خودشان را هم محترم مي شمرند يعني نه باج مي دهند و نه باج مي گيرند.
در دسته سوم شخصيت هاي پرخاشگر، افرادي هستند كه به ديگران احترام نمي گذارند و تنها خواسته خودشان مطرح است. هميشه يا غالباً خودشان را به ديگران ترجيح مي دهند و در پي ارضاي نيازهاي خودشان هستند و از نگاه اين افراد، انسان ها دو تيپ هستند، يا چشم مي گويند و برده و زيردست محسوب مي شوند و يا در مقابلشان مي ايستند و دشمن محسوب مي شوند. اين آدم ها هميشه رفتار توام با پرخاشگري دارند چه با بردگان و چه با دشمنان.
دكتر مصطفي اقليما، مددكار اجتماعي و رئيس انجمن علمي مددكاري ايران در مورد پرخاشگري مي گويد: پرخاشگري خواسته هاي برآورده نشده افراد است، ناشي از قوانيني است كه به طور يكسان پياده نشده است. ما نمي توانيم بگوييم از ابتدا پرخاشگر بوده ايم. بلكه پرخاشگر شده ايم. براي مثال در كشورهاي پيشرفته كمتر در خيابان دعواي دو نفر را شاهد هستيم و اين به خاطر قوانيني است كه در جامعه اجرا مي شود. پرخاشگري قانون جنگل است؛ يعني ياد مي گيريم چيزي را كه مي خواهيم با زور بگيريم. پرخاشگري يك نوع بيماري است چرا كه با وجود قانون ومنطق نيازي به پرخاشگري نيست، اما در جهان سوم پرخاشگري يك قدرت است. در زماني كه منطق پايين مي آيد و وقتي اصول منطقي حاكم نباشد براي گرفتن حق مشتت را بالا مي بري.
دكتر دولت يار در مورد عوامل پرخاشگري مي گويد: عوامل پرخاشگري بيشتر متاثر از محيط است تا عوامل ژنتيك.زماني كه در دوران كودكي ياد مي گيريم به خواسته هاي ما هنگامي توجه مي شود كه داد بزنيم، در را بكوبيم و غيره، ديگر خواسته هايمان را ساده مطرح نمي كنيم و رفته رفته در سنين بالا در جامعه اين نگرش تثبيت مي شود.
زماني كه كودك هستيم پرخاشگري جلوه نمي كند و بيرون از كانون خانواده نمي رود ولي در دوران نوجواني هم نمود اجتماعي و هم تاثيرات اجتماعي دارد و مردم احساس مي كنند كه نوجوانان پرخاشگرتر هستند و بزرگسالان هم به خاطر منافعشان كه در آينده پيش بيني مي كنند پرخاشگري كمتري دارند، در نوجواني نه ملاحظه كاري بزرگسالان و نه رفتار قابل گذشت كودكانه معنا دارد پس نمود بيشتري دارد.
براي مقابله با اين مسئله بايد رفتاري داشته باشيم كه افراد با پرخاشگري به اهداف مورد نظر خود نرسند تا ياد بگيرند رفتار ديگري را جايگزين پرخاشگري كنند ولي متاسفانه در جامعه ما امروزه به پرخاشگرها بها داده مي شود، و چه در خانواده و چه در جامعه افرادي كه سر به زير و قانع هستند آدم هاي «ببو»، «پپه» و نالايق جلوه مي كنند و كساني به حقشان مي رسند كه داد و فرياد راه مي اندازند و مردم بعضاً به خاطر دوري از تنش و درگيري به آنها باج مي دهند و باعث تقويت پرخاشگري مي شوند.
علاوه بر اين در جوامعي كه سطح عمومي زندگي پايين تر و محروميت بيشتري وجود دارد پرخاشگري بيشتر به چشم مي خورد.
دكتر اقليما در مورد نقش خانواده در پرخاشگري افراد مي گويد: اولين اجتماع سازنده و توليدكننده كه مي تواند افراد را آموزش و تربيت كند خانواده است. در خانواده امروزي بهداشت رواني وجود ندارد، ازدواج ها اجباري است؛ براي فرار از خانواده و رسيدن به استقلال ازدواج مي كنيم چون بايد ازدواج كرد. براي ارزش و احترام جامعه بايد ازدواج كرد و... وقتي اين خانواده با اجبار تشكيل مي شود از سوي ديگر از نظر مالي امكانات وجود ندارد،مثلا مشكل مسكن وجود دارد، هرفرد مجبور است ۱۰ تا ۱۲ ساعت كار كند، و اين مشكلات و فشارها در خانواده خالي مي شود، و هر كسي با داد و فرياد حرف خود را مي گويد، چرا كه در اين موقعيت توانايي پذيرش حرف حق را نداري و حالا فرزند هم در اين خانواده با جارو جنجال رشد مي كند و وارد مدرسه مي شود، در مدرسه مي بيند بچه اي برنده است كه پولدار باشد يا قدرت بدني بالايي داشته باشد و وقتي هم وارد جامعه مي شود دوباره با پرخاشگري و همين قوانين مواجه مي شود.
ما بايد اول سؤال كنيم چرا در جامعه ما پرخاشگري نبايد باشد؟
خانواده اجباري، تبعيض ها، فشارها، بيكاري، نبود ضوابط روشن، حالا نبايد تعجب كرد كه فردي پرخاشگر مي شود.
دكتر اقليما افزود: ما با رفتار و كردارمان پرخاشگري را به وجود مي آوريم و ديگر يك بيماري نيست يك فرهنگ است.
بيمار پرخاشگر كيست
پرخاشگري در مراحل اوليه طبيعي است، اما فشارها به جايي مي رسد كه ديگر كنترل وجود ندارد و اين بيماري است، وقتي با صداي بلند چيزي را مي خواهيد پرخاشگري است اما اگر كنترل نداشته باشيد و مشتتان را بالا ببريد بيماري است و از حالت نرمال خارج شده ايد.
چگونه پرخاشگري را مهار كنيم
دكتر اقليما در مورد مقابله با پرخاشگري مي گويد: اگر بخواهيم پرخاشگري را از بين ببريم ابتدا بايد اجراي دقيق قوانين را در جامعه داشته باشيم؛ هيچ جامعه اي نمي تواند بدون قانون زندگي كند، مسئله بعدي پاسخگويي است؛ عدم پاسخگويي درست به مخاطبان باعث ايجاد پرخاشگري مي شود و موضوع سوم بازخواست مسئوليتي است كه به افراد داده مي شود. چون در اين صورت هيچ كس خارج از حد رفتار نمي كند. در اين صورت است كه مي توانيم پرخاشگري را مهار كنيم.