; گردآوری از:آرش خرسند
چهارشنبه سوری: با جشن چهارشنبه سوری به پيشواز نوروز، اين مايه پيوستگی ايران و ايرانی، میشتابند. اين جشن در سراسر ايران در آخرين چهارشنبه سال برگزار میشود. ایرانیان هر يک از دوازده ماهشان بیکموبيش سی روز بود که هر روز به نام يکی از ايزدان خوانده میشد، چون هرمزد روز (روز اول)، بهمن روز (روز دوم)، اردیبهشت روز (روز سوم)، و جز آن. درباره جزء سوری سخن بسيار گفتهاند. از اين دست آن که سوری را برگرفته از سوری به معنی سرخ و شماری نيز آن را از سور به معنی ميهمانی دانستهاند. چهارشنبه سوری مقدماتی دارد.
از چيزهایی که در شب چهارشنبه سوری میخرند يکی آينه است که مظهر صميميت و يکرنگی است و کوزه که جای آب است و آب هم مظهر پاکی و اسفند که برای دفع چشم زخم است. اسفند خريدن تشريفات خاصی داشته، برای مثال در گيلان به ويژه در رشت کسی که میخواهد اسفند بخرد – بيشتر دختری دمِ بخت – از خانه بيرون میآيد، از اولين مغازهی رو به قبله میپرسد: «اسفند داری؟» و بی آنکه منتظر جواب شود به راه میافتد و از مغازهی بعدی همين سؤال را میپرسد تا هفت دکان. و بر میگردد از مغازهدار اولی اسفند میخرد. فروشندهی اسفند بايد سيد باشد و شال سبزی به کمر بسته باشد که نشانهی سيادت است. در رشت، اسفندفروش هنگام فروختن اسفند چنين میخواند: «عاطيله کون، باطيله کون، تی مرده مار، بيرون کون، اسفند دودکون، جاووش بايه، تی مرده مار، به هوش بايه«
افروختن آتش، بزرگترين سنت جشن چهارشنبه سوری است. هنگام غروب آفتاب، آنگاه که خورشيد میرود تا چند گاهی از ديده پنهان باشد، کپههای هيزم را روی هم میگذارند، و دور هم جمع میشوند و خورشيد که فرو رفت، تودههای هيزم را برمیافروزند، گویی میخواهند آتش فروزندهشان را جانشين خورشيد تابنده سازند. چون هيزمها شعله برافروخت، از روی آتش میپرند يا گرد آن به شادمانی میپردازند و میخوانند: زردی من به تو – سرخی تو به من، يا زردی ما از تو – سرخی تو از ما و جز آن. جستن از روی آتش و گفتن «سرخی تو از من، زردی من از تو»، از روزگارانی است که ايرانيان مانند نياکان خود آتش را نمايندهی فروغ ايزدی نمیدانستند. برخی محققان را عقيده بر اين است که آتش افروزی بر بامها را اصالت بيشتری است که گويا اين کار برای راهنمایی فروهرها به سوی دودمان خويش است تا به ديدن دود آتش و فروغ آن، جايگاه خود را باز شناسند.
گاه اسفند را برای دفع چشم زخم بر آتش میريزند، به ويژه بر آتش چهارشنبه سوری، تا از جشم زخم يکساله شان نگهدارد و چنين میخوانند: «بترکه چشم حسود و بيگانه، چه بيرون و چه تو خانه، شنبه را، يکشنبه را، دوشنبه را، سه شنبه را، چهارشنبه را، بنجشنبه را، جمعه را، هرکه از دروازه ها تو میآد، هر که از دروازه ها بيرون میره، زاغ چشم، سياه چشم، ارزق چشم، بترکه چشم حسود و بيگانه، چه بيرون و چه تو خانه." آتش چهارشنبه سوری را میگذارند تا خود خاموش شود، همچنان آتش نوروز و چراغ سفرهی نوروزی.
آتشها که فرونشست و بازیها که پايان يافت، افراد خانواده دور هم به شادی مینشينند. بزرگترها با داستان سرایی شان سرمای اسفند را بدرود میگويند. مادرها سينیهای آجيل را میآورند. خوردن آجيل چهارشنبه سوری که بيشتر عبارت است از انجير، کشمش، خرما، توت خشکه، فندق، پسته و بادام، تخمه، شاه بلوط، باسلُق، برنجک، مغزگردو، برگه هلو، برگه زردآلو، جوزقند و آلو شکون دارد.
در شب چهارشنبه سوری در بيشتر مناطق آش میپزند که مجموعهای است از همهی دانهها و سبزیها و مواد اوليهی غذایی، بدان اميد که در سال آينده، روزیشان را همه برکت باشد.
از شمار پيکهای نوروزی حاجی فيروز است که با پيراهن و شلوار سرخ و کفش يا گيوه نوک تيز منگوله دار و کلاه دراز منگوله دار به راه میافتد و صورتش را سياه میکند و يک دايره زنگی به دست میگيرد. هرچه زنگوله و اشياء مضحک که گير بياورد به آن هيکل خندهآورش میآويزد و با دايره زنگيش میزند و شعرهای شادیآور میخواند و رسيدن نوروز را مژده میدهد: «ارباب خودم – سلام عليکم، ارباب خودم – سرتو بالا کن، ارباب خودم – منو نيکا کن، ارباب خودم – لطفی به ما کن، ارباب خودم – بزبز قندی، ارباب خودم – چرا نمیخندی، بشکن بشکنه – بشکن، من نمیشکنم- بشکن، اينجا بشکنم – يار گله داره، اونجا بشکنم – يار گله داره، اين سياه بیچاره- چقدر حوصله داره، حاجی فيروزه- سالی يه روزه، همه میدونن- من هم میدونم، تو هم میدونی- عيد نوروزه، سالی يه روزه- حاجی فيروزه.«
از ديگر آیينهای نوروزی میتوان از کوزه شکستن، به صحرا رفتن، تخم مرغ شکنی، شال اندازی، توپ مرواريد، عاطل و باطل، گره گشایی، گردو شکستن، فال گوش، و فال کوزه ياد کرد.
پروردن سبزه: بيست و بنج روز بيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام اطراف حياط دربار بر با میکردند و برفراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات میکاشتند. روز ششم، خرداد روز يا نوروز بزرگ، با سرودخوانی و نواختن سازها، محصولی را که فراهم شده بود بر میداشتند. اين ستونها را هم چنان تا روز مهراز فروردين، يعنی روز شانزدهم برپا بود که در چنان روزی ستونها خراب و برداشته میشد. به رشد اين دانه ها مینگريستند و به هر يک که بهتر برآمده بود تفأل میزدند که آن محصول در سال بيشتر خواهد شد. شاه به ويژه به جو مینگريست و آن را خوش يمن میدانست. اين سبزهها، گاه به گونهی هفت نيز که از اعداد مقدس است، سبز میشد، به عنوان هفت امشاسبند و دوازده که شماره مقدس برج ها است. در خانه ها در ظروف ويژه سبزه به عمل میآوردند. اقلامی از دانهها که سبز میکردند عبارت بود از گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، گنجد، باقلا، ذرت و ماش. در سفرههای هفت سين معمولاً سه ظرف سبزه به کنايه از سه اصل دينی انديشهی نيک، گفتار نيک و کردار نيک قرار میدادند که اغلب گندم و جو و ارزن بود.
برای انداختن سبزه، معمولاً زنان پارچهی نازکی را خيس میکنند و روی کوزههای گوناگون میاندازند و روی آن تخم گياهانی مثل تره تيزک و کنجد میپاشند و کوزه را پر از آب میکنند و اين است که سبزه به شکلهای مختلف بر سر سفرهی نوروزی ديده میشود.
در روستاها دانهها را برای شگون میکارند که باور دارند هر کدام بهتر شود، برداشت آن دانه در آن سال بيشتر خواهد بود.
در سفرههای نوروزی، نهادن آب و سبزه اهميت فراوان داشت چون معتقد بودند که روانهای درگذشتگان يا فروهرها موجب خير و برکت و افزونی گياه و آب در آن سال میشوند. ادعيه ويژه جهت خرداد، امشاسبند نگهبان آب و امرداد، امشاسبند نکهبان گياه میخواندند و اين دو امشاسبند خير و برکت بودند که در ايام نوروز از آنها ياد میشد.
از يک ماه مانده به نوروز بازار پارچه فروشها و لباس فروشها داغ است. همه میخواهند نوروز لباسشان نو باشد و سال نو را با دل شادان و رخت نو آغاز کنند. اين را در روستاها و شهرهای کوچک نيرویی افزون است، و بچهها و جوانان را به جامهی نو نوروزی دلبستگی بيشتر. در روستاها که مادران خياط خانهاند، در اين شلوغترين فصل کار خود شب و روز سرگرم دوخت و دوز و تهيه مقدمات نوروزند.
از اوایل اسفندماه، همراه با تهيه مقدمات نوروزی، زن و مرد به خانه تکانی میپردازند، در شمال ايران و آذربايجان، زنان ديوار اتاقها و خانهها را گل میکشند. در ديگر نواحی مردم به سفيد کردن اتاق ها و رنگ آميزی میپردازند. از اثاثهی خانه آنجه کم بهاست، به دور میافکنند و لوازم نو به جايش مینشانند که از آن ميان کوزه شکستن شهرت يافته است. آنجه که با شستن تميز میشود، میشويند. فرشها و گليمها و پرده ها را در روستاها در جویها و رودها میافکنند و از آلودگی يکساله میپالايند. ظرفهای مسين را به سفيدگران و رويکران میسپارند. گردش طبيعت بهانهای است، برای همه چيز. برای شستن گليمها، برای پاک کردن تارهای عنکبوت از سقف اتاقها، برای سلامها، مبارکبادها و روبوسی ها.
پيش از نوروز زنان در روستاها و شيرينیپزان در شهرها به کار تهيه خوراک و شيرينی میپردازند. تخم مرغ را با استفاده از رنگهای مصنوعی که در ديگ میجوشانند، يا پوست پياز و گياهانی چون گزنه و ديکر مواد رنگی، رنگ آميزی میکنند، تا روز عيد به بچهها عيدی بدهند. از معروفترين خوراکهایی که برای نوروز تهيه میکنند سمنو است که گندم خيس کردهی جوانه زده است و اين را که مظهر جوانهی غلهشان است به شکلهای مختلف برای نوروز تهيه میبينند. در تهران سمنو را به صورت حلوا يا کاجی میپزند. در نواحی مرکزی و شرقی ايران، سمنو را خمير میکنند و از آن نان نازک میپزند. سيد اشرفالدين گيلانی معروف به نسيم شمال طرز تهيه سمنو را چنين آورده است:
ننه جون من سمنو میخواهم – يار شيرين دهنو میخواهم
عاشقم من به لقای سمنو – سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است – سمنو شيرهی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم – سمنو را به جه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده – سمنو را تو به من ياد بده
دختر ای ماه پسنديده من – ای رُخَت روشنی ديده من
اولاً ديگ بزرگی بايد – گندمِ سبزِ سترگی بايد
جمع بايد بکنی مردم را – آب بايد بکشی گندم را
ذرهای خاک نريزد در ديگ – چشم ناباک نيفتد بر ديگ
کچل و زخمی از آن دور شود – ورنه، شيرين نشود، شور شود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات – دور ديگ سمنو با صلوات
بنشينند همه، سُبحه به کف – پيش ديگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شيخ و طلبه – کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مينو بکشد – مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که ديگ سمنو جوش کند – عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند.
از مهمترين سنتهای نوروزی، خوانی است که بيشتر ايرانيان میگسترانند و هر کدام از اشياء نهاده بر آن، نشانهای از زندگی است و بينشی که انسان ايرانی بر محيط خود دارد. سفره هفتسين را تا پايان جشن نوروز و ديد و بازديدهای آن برای پذيرایی از ديدارکنندگان گسترده میماند. همه افراد خانواده به هنگام سال تحويل که لحظهی پايان سال کهنه و آغاز سال نو است، بر سر آن مینشينند. اين خوان، مجموعهای است بسيار متنوع از آن چه که در زندگی به آن نيازمندند. نانی که بر سر اين سفره نهاده میشد در زمان ساسانيان از هفت نوع غله و حبوبات فراهم میآمد و اين خود نمونهای است از پذيرایی از فروهرها يا روانهای درگذشتگان و سبس پذيرایی از زندگان. محدود کردن آن به هفت جيزی که نامشان با سين شروع میشود اصالتی ندارد که حرف سين نمیتواند اهميتی بيشتر از ديگر حروف داشته باشد و اين نام ها در ادوار مختلف تغيير يافتهاند. ديگر اينکه عملاً بيشتر از هفت چيز بر سفره میگذارند که نام همه آنها با سين شروع نمیشود. نهادن هفتسين در همه مناطق ايران معمول نيست، چون کردستان يا نواحی مرکزی ايران، و اين شايد نشانی باشد از اصالت نداشتن هفتسين. در مناطقی که سفره هفتسين رسم است، نمونهای از هفت چيز مینهند که نامشان با حرف سين شروع شود چون: سيب، سرکه، سير، سماق، سنجد، سبزی، سبزه، سمنو، سبند، سنبل، سوهان، سهپستان، سنگگ، سياه دانه، و سکه. هفت چيز از اينها برمیگزينند. بعضی نيز هفتسين را در اصل هفت شين میدانند: شراب، شکر، شهد، شير، شمع، شمشاد، و شايه (= ميوه). بعضی هفت را برگرفته از هفت صنف دانستهاند. گروهی نيز سين را شکل کوتاه شدهی سينی میدانند که خوان مسين است و معتقدند که در نوروز هفت خوان میآراستند، هر يک از برای يکی از اَمشاسبَندان (ناميرايان(
خوان نوروزی را معمولا چنين میگسترند: بالای سفره آينهای میگذارند که نشانهی جهان بیپايان است که بارگاه يزدان در آن است. در اطراف آينه يک يا جند شمع میگذارند يا چراغ، که آن را خاموش نمیکنند و اغلب تعداد شمعها رابطهای با تعداد اطفال خانواده دارد که آتش يا شعلهی افروخته در خوان نوروزی نموداری از آتش مقدس است. روی آينه تخم مرغی میگذارند که مظهری از تخمه و آفرينش آدمی است و جلوی آينه مشتی گندم به نشانهی روزی میپاشند. همچنين يک نان که معرف برکت خانه است. جامی پر از آب که چند قطره گلاب در آن ريخته شده نيز در ميان سفره است و در کنار آن کوزهای آب نديده که شسته و پر از آب است و تا لحظهی سال تحويل آب از آن خالی نمیکنند. جام آب از آناهيتا – ايزدبانوی آب و باران و نشان باروری و مظهر زن – نشان دارد که در آن جند برگ انار يا نارنج میاندازند. نارنج شناور نمودار زمين در کيهان است. گاه ماهی درون کاسه آب میاندازند که نشانهی روزی حلال است. نزديک چراغ و آينه، قرآن مینهند. غالبا اسفند رنگ کرده در خوانچهی مخصوصی نهاده شده که نشانهی همه اَمشاسبَندان و مقدسان است. گاه جامی شکر نيز بر خوان نوروزی مینهند که برای شيرينکامی هميشگی افراد خانواده است. شير، ماست، پنير و کره تازه هم از مخلفات سفرههای اصيل نوروزی است. جز آن در سفره گل نرگس، سنبل، و سکه هم میگذارند. شيرينیها و آجيلها و ميوههایی که برای پذيرایی از ميهمانان نوروزی فراهم آمده، همه با زيبایی و سليقهی خاص ايرانی در سفره میچينند.
پيش از تحويل سال شمع و چراغهای سفره را روشن میکنند. دیوان شاعر بزرگ ایران زمین، خواجه حافظ شیرازی پیش چشم گشاده است به انتظار رسيدن سال نو، و حرکت زمين ز شاخی به شاخ ديگر. بنا بر اعتقاد قدما، در ميان دريای بیکران ماهیای شناور است که گاوی را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است. به هنگام تحويل سال گاو زمين را از يک شاخ به شاخ ديگر میاندازد. همين موجب میشود که زمين لرزشی بيابد و تخم مرغی که روی آينه گذاشتهاند، يا برگ سبز و نارنجی که در کاسهی آب انداخته اند، میچرخد و ماهیهایی که در آب هستند به طور عمودی بیحرکت میشوند. پس از تحويل سال رسم است که سر سفره فال حافظ میگيرند. هنگام تحويل سال را اکنون مردم از راديو يا تلويزيون میشنوند و در قديم با زدن طبل، شليک توپ يا تيراندازی با تفنگهای سَرپُر اعلام میداشتند.
پس از مراسم سال تحويل، بچهها دست و روی پدر و مادر را میبوسند و پدر و مادر صورت بچهها را. آنگاه پدر و مادر با بچهها به دست بوسی بزرگتر فاميل میروند. پدربزرگها و مادربزرگها و بزرگترها به همه عيدی میدهند. بزرگترها در خانه مینشينند تا مردم از آنها ديدن کنند و بعد از چند روز، بازديد آنها از کسانی که به ديدنشان آمدهاند آغاز میشود. در روز نوروز مردم دسته دسته در کوچه و خيابان روانند و به رو بوسی و عيد مبارکی میپردازند.
سيزده بدر آخرين جشنهای نوروزی است. در اين روز غم و غصه و رنج و خمودی روا نيست. همگان میخواهند که سيزده زودتر بگذرد و زندگی عادیشان را آغاز کنند. بعضی را اعتقاد بر اين است که شناختن سيزده بدر به عنوان روز نحس از نخستين سال رصد زرتشت بوده است. بدين گونه که در آن سال، سيزدهم فروردين ثابت بهاری با سيزدهم ماه قمری برابر افتاد و از اين رو نزد منجمان روز نحس به شمار آمد، زيرا ستارهشناسان روز استقبال را که ماه و خورشيد روبروی هم قرار میگرفتند، نحس میدانستند و معتقد بودند که بايد در اين روز دست از کار کشيد و از خانه بيرون رفت. در اين روز همهی مردم از خانه بيرون میروند و سر به دامان کوه و دشت میگذارند و نحوست سيزده را به صحرا میاندازند. به همين جهت، در روز سيزده بدر، خانهها، کوچهها، خيابانها، روستاها و شهرها همه خالی است و در عوض ديوارها را که پشت سر گذارند، باغستانها، گلزارها، کنار رودها و چشمهها تا شعاع زياد يک دم آرام ندارد.
در روز سيزدهم هر کس بر خود ميهمان است. از روز دوازدهم - که ديد و بازديدهای نوروزی پايان يافته – همگان به تهيهی مقدمات سيزده مشغول میشوند، چه فردا را بايد در صحرا بگذرانند و صبحانه و نهارشان را بيرون از خانه بخورند. بر طبق عادت هر ساله، چند خانواده نزديک، با هم به سيزده بدر میروند. در ايام نوروز که يکديگر را ديدار میکنند، قرار روز سيزدهشان را میگذارند. معمولاً مقداری غذا شب قبل در خانه درست میکنند و با خود بر میدارند. فقط آش رشته را – که حتماً بايد بر سر سفره سيزده بدر باشد – در صحرا میپزند. و اين معلوم است که از هر خانه چه وسایلی را بايد با خود بردارند. ناهار ظهر سبزی پلو، با کوکو و قورمه سبزی است. شب سيزده بدر تنورها داغ است و اجاقها گرم. صبح روز سيزده بدر جادهها و کوچهباغها هيجانزده و شلوغ است. مردم از هر شهر و روستا، دسته دسته و گروه گروه به بيرون از محدودهی ديوارها به دامن طبيعت پناه میبرند. مردم در راه سيزده بدر هم لحظهای آرام ندارند، همه میزنند و میخوانند. بعد از رسيدن به آن جای که قصد کردهاند، سماورها را روشن میکنند. زنان ديگها را برای پختن آشرشته روی آتش میگذارند و شيرينیها و آجيلهای مانده از نوروز را میآورند. بازار رقص و آواز داغ است و از هر گوشه فريادهای شادی به گوش میرسد. ظهر، بعد از آن که همه ناهار خوردند، باز رقص و آواز شروع میشود، و همان نشاط و شادی تا عصر. دختران برای بختگشایی، سبزههای نورستهی بهاری، يا شاخهای تازه دميدهی درختان را به هم گره میزنند به اين اميد که زندگیشان به دلخواهشان پيوند يابد. در تمام مناطق ايران سبزههای زيبا و سبز و خرمی را که برای نوروز سبز کرده و بر خوانهای نوروزی نهادهاند، تا پيش از غروب سيزدهبدر به آب روان میافکنند چه آبهای روان همه به کشتزارها ختم میشوند، و سبزهی چهارشنبه سوری سوار بر مرکب سبکبال آب به کشتزارها نيرو و برکت میبخشد.
جشن معنوی چهارشنبه سوری
نماد پیکار با سیاهی و پلیدی
دکتر شاهین سپنتا
همه ساله ایرانیان و ایرانی تباران چند ماه مانده به نوروز بزرگ جشن های مقدماتی برگزار می کنند و به پیشباز نوروز می روند.جشن فرا ملی چهارشنبه سوری نیز یکی از این جشن هاست که در شمار « جشن های پیشباز نوروز » به شمار می رود و چند روز مانده به نوروز بر گزار می شود . چهارشنبه سوری از ریشه ای کهن و چند هزار ساله برخوردار است. پژوهش گران واژه « چهار شنیه سوری » را « چهارشنبه سرخ » معنا کرده اند .برخی از پژوهش گران براین باورند که این جشن ریشه در جشن کهن « گهنبار سوری » دارد که نیاکانمان در شب یکی از روزهای پایانی سال برگزار می نموده اند.
در میان ایرانیان رسم بود که در آستانه نوروز ، پس از خانه تکانی ، یادی از در گذشتگان می کردند. خار و خاشاک جمع آوری شده را می سوزاندند و آخرین شب های سرد زمستان را در کنار آتش اهورایی به صبح می رساندند و با جشن و شادی به پیشباز نوروز می رفتند. ایرانیان با آتش اهورایی « گهنبار سوری » به جنگ سیاهی و پلیدی اهریمن می رفتند و نور و شادی و روشنایی را به خانه های خود می بردند. اما برگزاری چهارشنبه سوری در آخرین شب چهارشنبه هر سال ، ریشه در دوران پس از تازش تازیان دون دارد.
در گذر سده ها و هزاره ها بسیاری از سنت ها و آیین ها به چهارشنبه سوری اضافه شده و یا از آن کاسته شده است .
آیین روشن کردن آتش بر پشت بام اگر جه در برخی از مناطق شرقی و غربی کشور و برخی شهرستان ها و روستا ها هنوز پا بر جاست اما در بسیاری از شهر های بزرگ کشور روی به فراموشی رفته است و البته این امر با توجه به امکانات محدود مناطق مسکونی شهری ، طبیعی به نظر می رسد.
اما پریدن از روی آتش یکی از آیین هایی است که در ایران باستان به خاطر احترامی که برای آتش قائل بودند ، صورت نمی گرفت ولی امروزه جزئی از مراسم چهارشنبه سوری است.
برخی دیگر از آیین ها مانند فال گوش ، کجاوه اندازی و قاشق زنی ، فال کوزه ، آجیل شیرین مشکل گشا ، کوزه شکنی ، گره گشودن و قفل گشایی ، شال اندازی، پختن آش رشته یا رشته پلو و سوار شدن بر توپ مروارید ( در تهران ) هم با این که ریشه در باور های کهن دارند ، اما شکل امروزی به خود گرفته اند و اگر چه هنوز در برخی نقاط به صورت پراکنده برگزار می شوند ولی با این همه در بسیاری از نقاط کشور خصوصا در شهرهای بزرگ ، پس از انقلاب و در هیاهوی جنگ و گریز های خیابانی در شب جهارشنبه سوری رنگ باخته اند.
ترقه زدن هم طی چند سال اخیر به ویژه توسط جوانانی که در جستجوی تنوع و هیجان هستند با علاقه انجام می شود و به صورت نوعی پیکار خیابانی با مخالفان برگزاری جشن چهارشنبه سوری یا به عبارت دیگر به صورت « جنبش چهارشنبه سوری » در آمده است .اما واقعیت این است که استفاده از ترقه های پر سر و صدا با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری در تضاد است.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آزادی دوباره مردمان ایرانی تبار آسیای میانه ، مردم این کشورها این بخت را پیدا کردند که آزادانه به برگزاری جشن های آریایی از جمله چهارشنبه سوری بپردازند و امروز خوشبختانه چهارشنبه سوری در گستره پهناور فرهنگی نوروز و در بسیاری از کشورها مانند ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، داغستان ، ارمنستان ، ترکمنستان ، شمال و غرب هند ، غرب پاکستان ، کردستان عراق و سوریه و ترکیه ، غرب چین و جمهوری اران (آذربایجان ) برگزار می شود. مردم این کشور ها به ویژه در شهرهای دوشنبه ، بخارا ، سمرقند ، شهرسبز ، هرات ، بلخ ، بدخشان ، باکو ، منطقه قفقاز ، یارکند ، کاشغر و تاشغورقان با شور و شوقی وصف ناپذیر به زنده کردن این جشن باشکوه می پردازند. در این میان مردم جمهوری اران و تاجیکستان گوی پیروزی را از دیگران ربودند.چنان که جمهوری اران در این چند سال اخیر در شب جشن چهارشنبه سوری و نوروز ، در آمد سرشار چند میلیارد دلاری از جذب گردشگران خارجی کشورهای اروپایی داشته است و گردشگران اروپایی با ذوق و شوق از راه های دور و نزدیک برای دیدن مراسم چهارشنبه سوری و مراسم جشن نوروز به جمهوری اران می روند. این در حالی است که به خاطر سیاست های غلط دولت ، درآمد ایران از جذب گردشگران ویژه چهارشنبه سوری در حد صفر بوده است.
البته نباید فراموش کرد که برگزاری چهارشنبه سوری تنها به کشورهای یاد شده محدود نمی شود و برخلاف تبلیغات برخی حکومت های طالبانی علیه نوروز و چهارشنبه سوری امروزه در هر کجا از این کره خاکی که چند نفر ایرانی ، تاجیک یا افغان باشند ، در شب جشن چهارشنبه سوری مراسم آتش افروزی برپا می شود. در همین راستا همه ساله در بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا ، استرالیا ، کشورهای اروپایی ، آسیایی و حوزه خلیج فارس ، بسیاری از آیین های نوروزی از جمله چهارشنبه سوری و « سیزده به در » با حضور گسترده مردم در پارک های عمومی همراه با برنامه های شاد و نشاط انگیز برگزار می شود.نکته جالب توجه این که در طی همه این سال ها ، به هنگام برگزاری جشن چهارشنبه سوری و « سیزده به در » ، مسوولان شهرداری ،آتش نشانی و پلیس کشورهای اروپایی ، آمریکا و استرالیا بیشترین همکاری را با هموطنان ایرانی ، تاجیک و افغان داشته اند و محیطی امن و مطلوب را برای برگزاری این جشن ها در اختیار علاقه مندان قرار داده اند و حتا برخی از غیر ایرانی ها نیز با شور و شوق در این جشن ها شرکت می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. ولی بر اساس یک بایکوت خبری گسترده حکومتی تا کنون هیچ گزارشی از این حضور گسترده تاجیک ها ، افغان ها و ایرانیان خارج از کشور در آیین های شاد نوروزی ، در هیچ کدام از رسانه های گروهی داخلی منتشر نشده است.
بی گمان چهارشنبه سوری هم یکی از میراث معنوی بشری است و جای دارد که به همت ایران دوستان به ثبت جهانی برسد. اما تا آن موقع برهمه ما بایسته است که به بن مایه های معنوی این جشن کهن وفادار بمانیم.
پس برای برگزیدن بهترین شیوه ها در برگزاری آیین کهن چهارشنبه سوری باید به ماهیت فرهنگی و معنویت حاکم بر این آیین نگاه ویژه داشته باشیم .از این روی پیشنهاد می کنم برای پاسداشت این یادمان ارزشمند نیاکان و برای این که بهانه به دست بدخواهان و دشمنان این فرهنگ کهن ندهیم ، به اصول زیر توجه داشته باشیم :
1 - چهارشنبه سوری یک آیین مینوی ( معنوی ) است :
آرمان برگزاری چهارشنبه سوری در گام نخست ستایش پروردگار و ارج نهادن به داده های اهورایی و پیشباز نوروز بزرگ و در گام دوم ستودن نیکویی های نیاکان در گذشته در آستانه بهار و نوروز است. پس این آیین را باید در یک فضای معنوی بر پا داشت که البته این به معنای هر چه شاد تر برگزار نکردن این جشن نیست.
2– از آتش درس بگیریم :
فراموش نکنیم که شعله های فروزان آتش در همه حال برای ما درس هایی آموزنده دارند .
نخست این که ما نیز همچون شعله های فروزان آتش باید پیوسته روی به سوی بالا داشته باشیم و بکوشیم تا به یاری اهورا مزدا در راه کمال و پیشرفت در زندگی گام های مثبتی برداریم .
دوم این که در زندگی مانند آتش پویا و زاینده بوده و پیوسته در کوشش و جنبش و پویش باشیم.
سوم این که بکوشیم تا همچون آتش به دیگران گرمای عشق و محبت و مهربانی هدیه کنیم.
چهارم این که همچون آتش ، با سیاهی ها پیکار کنیم و محیط اطراف خود را روشن کنیم .برای این کار باید ابتدا خود آگاه باشیم و سپس دیگران را آگاه کنیم.
پنجم این که همچون آتش همه این کارها را در کمال آرامش انجام دهیم و محیطی همراه با آسودگی و آرامش برای خود و دیگران فراهم آوریم.
3 – از سوخت طبیعی استفاده کنیم :
در فرهنگ کهن ایران ، آسیب رساندن به طبیعت به هر نام و عنوان کاری ناپسند است . از این روی شایسته است که در جشن چهار شنبه سوری از سوخت های طبیعی و بدون دود و آلودگی مانند چوب خشک و خار و خاشاک استفاده کنیم و از سوزاندن لاستیک ، شاخه های درختان ، فراورده های نفتی ، بنزین و دیگر موادی که هوا را می آلایند و دود و خاکستر در محیط می پراکنند ، صرف نظر کنیم. رعایت این نکته برای حفظ تندرستی افراد نیز موثر است .
4- شعله های آتش باید محدود و قابل کنترل باشند :
از برپا کردن هیمه های بزرگ و نامحدود پرهیز کنیم و پیش از روشن کردن آتش حتما وسایل لازم برای خاموش کردن آتش در هنگام بروز حادثه را فراهم کنیم و و سایل کمک های اولیه امدادی را نیز همراه داشته باشیم. در صورت برگزاری جشن در پارک های بزرگ شهر و اماکن عمومی بهتر است از پیش به آتش نشانی هم اطلاع دهیم.
5- محل مناسب را انتخاب نماییم :
آتش ها را در محلی بر پا کنیم که موجب سرایت آتش به اطراف و آتش سوزی نشود.
6 – به هنگام پریدن از روی آتش دقت کنیم :
چنان که گفتیم در ایران باستان به خاطر احترامی که برای برای آتش قائل بودند .از روی آتش نمی پریدند ولی امروز پریدن از روی سه یا هفت گله آتش جزیی از مراسم چهارشنبه سوری شده است و افراد با هیجان و شادی زیادی این کار را انجام می دهند . اگر اعتقاد داشته باشیم که آیین ها باید متناسب با شرایط زمان دگرش یابند ، می توانیم مساله پریدن از روی آتش را آسان تر بپذیریم.
برپا کنندگان چهارشنبه سوری می توانند دست ها را به دست یکدیگر بدهند و گرداگرد آتش حلقه زده و همگی یک صدا سرود های آیینی ، ملی و ترانه های شاد بخوانند.
گفتن عبارات « سرخی تو از من ، زردی من از تو » یا « روی پاک از تو ، دامان پاک از ما » ریشه در باور های کهن دارد و مقصود از این عبارات در حقیقت نوعی تیمن و تبرک جستن از آتش زندگی زا و پاک کننده پلیدی هاست.البته این عبارات را در هنگام حلقه زدن و چرخیدن دور آتش نیز می توان بر زبان راند.
دانش امروز به خوبی ثابت کرده است که آتش خاصیت گندزدایی و پاک کنندگی دارد و بر روی روان افراد نیز تاثیر معنوی خوبی می گذارد . شاید از این روی است که از دیر باز پرستاران آتش از آن یاری می جویند تا پاکی بیرونی و درونی را برای آن ها به ارمغان آورد.
7 – به دنبال هیجان کاذب نباشیم :
هیجان واقعی چهارشنبه سوری در معنویت توام با عشق و مهر شعله های آتش فروزان که در درون شما نیز زبانه می کشد ، نهفته است .
هیجانات کاذب مثل ترقه زدن و فشفشه پراندن آن هم از نوع پر سرو صدای آن ، هیچ ارتباطی با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری ندارد. شاید در سال های اخیر به خاطر محدودیت هایی که از سوی مراجع رسمی در اجرای چهارشنبه سوری صورت گرفته و سخنانی که در نکوهش این آیین کهن بر زبان آورده اند ، جوانان از روی لجاجت خواسته اند که این جشن کهن را پر سرو صدا تر برگزار کنند تا به دیگران بگویند که ما به دیگران اجازه نمی دهیم که به هر عنوانی آیین نیاکان ما را تضعیف کنند.
سخنی با کار به دستان :
متاسفانه صدا و سیما و برخی دیگر از رسانه ها طی چند سال اخیر کوشیده اند تا ضمن نادیده گرفتن ریشه های تاریخی جشن چهارشنبه سوری ، تصویری غلط از این جشن در اذهان مردم ایجاد کنند و در همین راستا از چهارشنبه سوری به عنوان « ترقه بازی های خطرناک و مرگ آفرین آخرین شب چهارشنبه سال » نام می برند. برخی نیز با استفاده از تریبون های رسمی می کوشند تا به گونه ای وانمود کنند که جشن چهارشنبه سوری ، « جشن آتش پرستان » بوده است و امروز برگزاری آن از ارزش و اهمیت فرهنگی برخوردار نیست.
اگر امروز جشن چهارشنبه سوری به جنگ و گریز خیابانی جوانان با نیرو های لباس شخصی و نیروی انتظامی تبدیل شده است گناه آن را باید به پای کسانی نوشت که بدون مطالعه و گاه از سر تعصب خشک مذهبی به ستیز با این جشن فرهنگی زیبا ، پر معنی و معنوی برآمده اند.
فراموش نکنیم که در زمان سلطه خلفای جبار بر سرزمین های ایرانی ، روشن کردن آتش جشن سده و چهارشنبه سوری بر بام خانه ها ، نوعی مبارزه مدنی و تظاهر به آیین های ایرانی و به ریشخند گرفتن فرمان های حکومتی بود که فلسفه برگزاری این آیین های پر معنی را نمی فهمیدند و به اسم مبارزه با سنت های مجوس و آتش پرستی ، با این آیین ها مبارزه می کردند .
مردم در آن زمان متحد و یکپارچه این آیین های کهن را حفظ کردند تا امروز به ما رسیده است و در گذر تاریخ هر تلاشی برای کم رنگ یا نابود ساختن آن با شکست مواجه شده است .
فراموش نکنیم که هیچ قدرتی نمی تواند با فرهنگ یک ملت مبارزه کند. حتا فرهنگ های مهاجم هم این قدرت را ندارند که یک فرهنگ مادر و بومی را ریشه کن کنند. پس سطحی نگران و نا آگاهان بهتر است خود را در برابر یک ملت قرار ندهند و بکوشند تا در گام نخست روح اصیل و معنوی حاکم بر آیین کهن چهارشنبه سوری را خود بیاموزند و سپس مردم و به ویژه جوانان را آگاه کنند . چهارشنبه سوری چنان با فرهنگ ما آمیخته است که به هیچ روی از هم جدا شدنی نیستند.
نوروز و چهارشنبه سوری را نه تنها اعراب و مغول ها نتوانستند بر بیاندازند بلکه این جشن های معنوی ایرانیان بوده است که دشمنان فرهنگی ایرانیان را از پای در آورده اند . پس بیایید با آیین های شاد ملت خود آشتی کنیم و بیش از این فرهنگ یک ملت را به تمسخر نگیریم که از این رهگذر جز ناله و نفرین عایدمان نمی شود . همه ملت ها و از جمله ملت ایران به جشن و شادی نیاز دارند و بی گمان این جشن ها و آیین های شاد است که ایران را تاکنون زنده نگه داشته است. این نوروز و مهرگان و شب چله و چهارشنبه سوری و سده است که ملت ایران را زنده نگه داشته است.
پس بر ما و شماست که پیوسته قلوه سنگ های درشت و خشن ماتم و اندوه و سوگواری را از کشت زار روح و روان ایرانیان بیرون آوریم و به دور بیاندازیم و بذر شادی و نهال سرزندگی و مهر را در آن بکاریم.
نوروز پشت در دل هایمان به انتظار نشسته است ، پنجره دل های خود را به روی بهار شادی ها بگشاییم . نوروز را به خانمان و میهن خود فرا بخوانیم .
نوروز ایران در راه است...........
کیک کنید برجشن های نوروزی