31 - نامه آقای محمود لطفی بیمار سرطان خون و مغز استخوان - January 10, 2005 11:48 PM

به نام خدا
سلام بی کران و درود بی پایان به دانشمند محترم جناب آقای غلامحسین خرسند

از ماندن در خانه خسته و درمانده شده بودم با خود گفتم امروز ( 25/9/1383 ) به دانشگاه بروم و سری به دوستان بزنم . نیروئی خارق العاده مرا به اطاق دوستم آقای هژبر و همکارانش کشاند به محض ورودم او خوشحال شد و گفت بیا پیش من بنشین که کارت دارم . او پرسشنامه ای مقابلم گذاشت و گفت که انرا پر کن تا برای آقای در هلند بفرستم .
شب هنگام در حالیکه هنوز چند ساعتی از تکمیل پرسشنامه نمی گذشت زنگ تلفن به صدا در آمد . بلی ! آقای دکتر شما بودید که از

آنطرف کره زمین با من حقیر تماس گرفتید . شما جانی تازه در کالبد بی جان من دمیدید . شما فرشته نجات من بودید . به زندگی امیدوارم کردید . شما فرمودید که خوب می شوید ولی نه با شیمی درمانی . خودم هم معتقد بودم که این بیماری هولناک (سرطان خون و استخوان ) هرگز با شیمی درمانی خوب نمی شود و هر روز بدتر از روز قبل می شدم .
قرار بود که روز دوشنبه مورخ 30/9/1383 جهت شیمی درمانی به شیراز بروم که تصمیم گرفتم از این به بعد به توصیه های شما عمل کنم . الان که یک هفته از این ماجرا می گذرد ، حالم بسیار عالی است . ضعف ندارم رنگ و رویم بهتر شده ، روزانه 4 ساعت پیاده روی می کنم . قرار است فردا با رعایت توصیه های شما به آزمایشگاه بروم و نتیجه پیشرفت را ببینم .
من به خدا و ائمه اطهار متوسل شده ام و از آنها خواسته بودم که راهی را جلو پایم بگذارند . می دانم و معتقدم که به توسلات من پاسخ داده شده است .
استاد بزرگوار و دوست داشتنی ، من از شما پدر علم غذا درمانی در جهان سپاسگزارم . من خود را کوچیکتر از آن میدانم که بتوانم از عهده تشکر خداوند و سپاسگزاری شما بر آیم .
موفق باشید . محمود لطفی – بوشهر
ایمیل : m83lotfi@yahoo.com

HomePageصفحه اصلی