خلاصه فلسفه ما
ما انسانها و سایرجانداران جهان بطور مشترک به سه عامل اساسی « هوا» و « آب » و « غذا » برای ادامه زندگی نیاز داریم و طبیعی است که این سه عامل اساسی و مهم را خوب بشناسیم و خوبترین را برای زیست بهتر خود انتخاب کنیم و تحویل سلولهای تن بدهیم.
باتوجه به اینکه درجامعه انسانی ما، انواع بیماریهای دردآور و متفاوت همواره درحال افزایش است و این درحالیست که در سایر جوامع جانداران یا بیماری اصلا نیست و یا به نسبت بیماریهای ما انسانها، بسیار محدود و ساده میباشند که آنهم در اثر
تماس با محیط آلوده ما انسانها
حادثشان میگردد، وآنهائی که درمحیطهای طبیعی و جنگلهای بکر ، زندگی
میکنند و ازآب و هوا و غذای طبیعی( سالم) بهره میگیرند، خیلی هم سالمترو ورزیده تر از انواعی هستند که درمحیط های ما رشد کرده اند.
تفاوتهائی که ما انسانها در سه عامل اساسی برای زیست خود بوجودآورده ایم، یکی هم بر روی آتش بردن غذاهاست، که پس از پختن و تفاله نمودنشان میخوریم که هیچ مخلوق جاندار دیگری اینکار را نمیکند که ابتدا غذای خود را بر روی آتش تفاله کند و بعد بخورد !! و درحالیکه هنوز دراستفاده از دو عامل اساسی دیگر « هوا » و « آب » با سایر موجودات، مشترک هستیم.
ما بواسطه حوادثی چند و سپس مطالعات ممتد و تجربیات عملی، به این نتیجه رسیدیم که پخته خواری که ما میگوئیم « تفاله خواری و جسدخواری و مرده خواری وحیوانخواری» که در جوامع انسانی مامتداول است، یک انحراف میباشدو یک نیاز نیست و بشر به اینگونه تغذیه معتاد گردیده است همانطور که برخی ازما انسانها به سیگارهم معتادیم که نیاز ما نیست ویا عده ائی به هروئین و تریاک والکل و غیره معتادند که هیچکدام نیاز تن نبوده بلکه معتادی ما، به اشتباه نیاز ما ! قلمدادگردیده است.
و باز دریافتیم که در بدن تمام موجودات زنده و از جمله ما انسانها، سیستم حساس و مهمی با عملکردی ظریف وجود دارد که ما آنرا « سیستم خوددرمانی بدن » نامیده ایم و(و تمام آنچه که بیماری تلقی میشود نتیجه عدم شناخت همین سیستم
و عدم شناخت عمل کرد مهم آن است) این سیستم حساس و مهم شبانه روز در فعالیت است تا بدن ما را از انحرافهای تغذیه غلط نجات دهد و بدن را پاکیزه نگهدارد، و آنچه را که شخص بجای آب و هوا و غذای اصلی دراختیار تن میگذارد را تجزیه کرده و غذای مورد نیاز سلولها را از سمها و تفاله ها جدا نموده، تا سلولها را تغذیه کند و یا در شرایط اضطراری که غذای سالم در اختیار بدن نیست، به تغذیه نسبی بهتر پسنده کند واین سیستم(مجموعه فعالیتهای سلولها و ارگانهای خاص) پس از تجزیه اینگونه غذاها!!کثافات و سموم موجود را، از بدن خارج سازد در این راستا و روند پاکسازی که سلولها، سموم بلعیده شده خودرا، در خون درگردش رها میکنند که از طریق کلیه ها از بدن خارجش گردانند، در مسیر راه خون جاری دربدن،وتماسش با عصب های گوناگون، شخص احساسی پیدا میکند که فکر میکند « گرسنه » است و یا اگر سموم غلیظ تر بود، «درد» ی حس میکند و مثل معتادها به غذای پخته و دارنده همان نوع سم(که عادت کرده) روی میآورد وبه تجربه دیده است که درد هم در بدن او پنهان میشود و همانرا به غلط، ملاک نیاز بدن بحساب آورده است!! در صورتیکه سیگاری یا تریاکی هم با وارد کردن همان سموم سیگار و یا تریاک به بدن وضع دردآور خود را برطرف میکند(که نیاز بدن نیست)، زیرا خون درگردش اینبار از بیرون به داخل هم تهدید مضاعف به سم شده است و «سیستم خود درمانی بدن» برای کنترل و متوقف کردن سموم جدید، اینبار سلولها را، مامور جمع آوری سموم قدیم و جدید سرگردان درخون میکند تا سموم تجزیه نشده جدیدوخطرناک به مغز نرسد و شخص را نکشد،( « درمصاحبه هائی » چند نمونه از بچه هائی که همبرگر خورده اند و کشته شدند چون سلولهایشان آمادگی جمع آوری آنهمه سموم رابا سرعت کافی نداشته و به مغزشان رسیده و مرده اند، ولی پدرومادرشان که ازهمان غذا(همبرگر) خورده بودند، زنده مانده اند چون سلولهای زیادی درطول سالهای عمرشان، متخصص جمع آوری سمومشان شده بودند، را برروی نوار ویدئو دارم)وبا جمع آوری سموم در درون سلولها، و پاک شدن نسبی خون درگردش شخص، آن حالت (گرسنگی کاذب یا درد موقت ویا . . . )همه موقتا پنهان میگردد در حالیکه بدن کثیف تر هم شده است!!!وسموم قدیم باضافه سموم جدید، سلولهای بیشتری را آلوده و انباردار سموم کرده ودرنتیجه از کارائیشان کاسته است و ارگانهاوغده ها هم که اینگونه سلولهاشان کم کارشده است، طبعا ناقص کار میکنند و تولیداتشان ازحالت طبیعی خارج میگردد چون ناقص کار میکنند و در این حالت است که باشتباه گفته میشودکه فلان ارگان ویا فلان غده فاسد گردیده است!!(درعمل و درجراحی ها هم اینگونه غده ها ممکن است متعفن وبدشکل و بدقواره هم باشند که جراحان حاذق و پرفسورها و محققین و دانشمندان را هم باشتباه بیندازد و به غلط بر فاسد بودن آن غده و ارگان شخص هم گواهی دهند!! ولی حقیقتا وضع غده ها و ارگانها ناشی از خوب کارکردن آنهاست !! از انبارکردن سموم مختلف در سلولهایشان است و فداکار هم میباشند که اگر فرصت یابند و محیط تن با تغذیه صحیح، تمیز گردد وخون درگردش پاک شده و قدرت کنترل سموم را بکند، این سلولهای فداکار هم فرصت مییابند که سموم خودرا در خون نسبتا تمیز رها سازند و به عملکرد ارگانیکی خودبازگردندو در غده و ارگان خود به وظیفه اصلی خویش بپردازند و در این صورت است که نتیجه کار غده ها هم نرمال و عادی میگردد و شخص بدون نقص عضوی، بهبودی خویش را باز مییابد).
و باز پس از چند ساعت که « سیستم خود درمانی بدن » برجذب و تجزیه غذاهای جدید مسلط شد و سموم آنها را از غذا اگر داشته باشد جدا کرد و باز میخواست که سموم(اینبارفشرده شده وبدترشده) را خارج کنند همین وضع(بلکه دردآورتر) تکرار میگردد..
که با تکرار خوردن غذای(پخته و تفاله شده)یا دارو(سم مستقیم)که وارد بدن میشود، (یا سیگاریها، سیگار و یا تریاکی ها ، تریاک و یا هروئینیها، هروئین و یا الکلیها، الکل، یا مریضها،دارو) باز هم « سیستم خوددرمانی بدن » به سلولها فرمان جمع آوری کثافات از خون را میدهد و این سلولها(ی جمع کننده کثافات و سموم) کم کم متخصص جمع آوری انواع سموم میشوند و بشکلهای متفاوت با عملکردهای مختلف ظاهر میگردند(که باشتباه به آنها انواع و اقسام میکرب !! گفته اند و به اشتباه عامل انواع و اقسام دردها شناخته اند که به غلط بیماری خوانده میشود!)درحالیکه آنها همه سلولهای تن هستند که درجمع آوری انواع کثافات و سموم مزاحم بدن متخصص و مجهز شده اند، بدلیل عدم شناخت این وضع(سیستم خود درمانی بدن) که برای پاک شدن تن تلاش میکند و درنتیجه موقتا دردی(اینبار شفابخش) رخ میدهد، که متاسفانه شخص برای متوقف کردن این روند خوب، مکرر بخود آسیب و ضرر میرساند !! تکرار این وضع بجائی میرسد که درد عمیق تر حس میشود و خوردن غذای پحته و یا داروهم نتیجه نمیدهد(معتادیها،برای رفع مشکلشان مجبورند درفاصله های کمتری به عامل اعتیاد خود روی آورند) وباز هم متاسفانه شخص به داروسمی تر روی میآورد وپناه میبرد و باز به همان روش درد را پنهان میکننداماسلولهای بیشتری اسیر انباداری سموم میگردند ودرنتیجه بدن را کثیف تر از قبل مینماید!!!.
دردهای شخص، انواع و اقسام پیدا میکنند چون انواع و اقسام سلولها و غده ها و ارگانها، در اثر سم داری!! کم کار یا بیکار میگرددند تعداد ارگانها معلول و کم کار و یا بیکار دائما افزایش می یابد دردهای شخص، صور مختلف به خود میگیردو سموم موجود در خون هم انواع و اقسام شده است !سلولهای زیادتری را اشغال کرده و بیکارساخته است و درجاهای مختلف و با ظواهری متفاوت جلوه میکنند تا وقتی که هیچگونه داروئی هم کارگربرای پنهان کردن دردها نمیشود(یا اعتیاد شدید میشود) چون سلول فعال و کارامدوپاکی وجود ندارد که آنها را جمع آوری کند.
این است ریشه بیماریها که هزاران موسسه تحقیقاتی در صدها سال با اینکه ملیونها داروی سمی اختراع کرده اند اما بیماریها ریشه کن نمیشوند ولی برعکس به انواع و اقسام جدیدتری افزایش مییابند!!! چون «سیستم خود درمانی بدن»(کشف جدید) را نمیشناسند، و طبق همین فلسفه این داروهای جدید هم پس از معدوم کردن سلولهای بدن،(عامل اعتیاد هم کارساز برای معتادشدید شده نیست) اثرحتی پنهان سازی درد را هم از دست میدهد و باز این دارو از رده خارج میگردد و داروی سمیتر و جدیدتر به بازار می آید و این دور ناخوش آیند صدها سال است بی نتیجه ادامه می یابد!!!و در این راستا هزاران نفر بیگناه وعزیز خانواده ها، کشته میگردند!!.
درحالیکه اگر از اولین درد که بسیار ساده و تحمل پذیر است، به« زنده خواری » و « تمیز خواری » روی آوریم، میتوانیم بدن را پاکیزه نمود و برای همیشه از دردهای پیچیده و غامض بعدی هم نجات پیدا کرد ضمن اینکه سلولها را هم انباردارسموم جدید نکرد،وحالا هم هرجا جلوضرر را بگیریم به نفع میباشد، و درمان خود رابه این روش پیش برد، برطرف نمودن دردهای خود و نواقص کار کردن ارگانهای خود که نتیجه انبادارداری سموم بوده و هست را با این « روش زنده خواری » به منظور بیدار کردن « سیستم خود درمانی بدن » تا دفع کامل نارسائی ها و حصول خونی تمیز و سلولهائی فعال و باز سازی ارگانها روی آوریم، و در این روند پاکسازی ، دردهای موقت ناشی ازخروج سموم را تحمل کنیم، که خود را بطریق صحیح درمان اساسی کرده ایم.
این فلسفه سالیان دراز است که در عمل نتیجه میدهد،
به تجربیات بیماران ما که برخی از آنها را درسایت آورده ایم ملاحظه بفرمائید تا خود تصدیق کنید که تنها راه درمان واقعی، توسل جستن به همین روش «زنده خواری» وپرهیز موقت یا دائم ازغذاهای مرده و تفاله شده وجسد پخته شده حیوانات است .
همه بطور متفاوت این تجربه را دارید که عزیزتان که امروز در بین تان نیست! با درد مختصر به دارو خواری روی آورد و انواع اقسام بیماری پیداکرد و انواع اقسام دارو مصرف کرد وهر روزش از روزهای قبل بدترشد تااخرالامرهم تلف شد چون دارو موقتا درد را پنهان میکرد ولی درعوض دائما سلولش را معلول و یا معدوم چون انباردار سم میساخت تا اینکه سلول سالمی در تن ایشان نماند!!و ادامه زندگی کردن با سلولهای پرسم امکان پذیرش نبود!!به همین دلیل اگر بیمارسختی، امکان درمان شدن داشته باشد فقط در این روش امیدی هست و اگر کسی بعد از هزاران نوع داروخواری و جراحی و غیره با سلولهای پر از سم، به این روش متوسل شد وموفق نشود، قطعا سلولهایش قابل باز سازی نبوده است ودرهیج روش دیگری هم موفق نمیشده است.
برای درک بیشتر از فلسفه ما به
این مقالات هم توجه فرمائید.