لطفابه سئوال وپاسخ دو دانشمندوپژوهشگرایرانی توجه فرمائیدکه پس ازانتشارمقاله
فلسفه ما(پیشین)طرح شده است
مطب انترنتی غذا درمانی هلند.
جناب آقای پرفسورخرسند سلام و درود برشما
من واقعا شیفته مقالات شما میباشم و هرمقاله ای را چندبار خوانده ام و مکرر لذت برده ام چون حرفه من
ایجاب میکندکه اینگونه رهنمودها را پیگیری کنم.
استاد بزرگوار که باعث افتخار همه ما ایرانیان میباشید، اگر جسارت نشود مایلم برخی کنجکاویهای خویش را درقالب سئوال مطرح کنم که با راهنمائی وارشاد شما، ازفقردانش خود بکاهم.
ا- اینکه میفرمائید « گرسنگی کاذب » مگر سلولها هیچوقت گرسنه نمیشوند؟ و « کاذب » بودن دراینجا برچه پایه ائی است؟ ما روزی سه بار با این احساس سروکار داریم، ممکن است در این رابطه مثالی ارائه فرمائید؟.
2-حتما حضرتعالی پاسخ قاطع وقانع کننده بر این سئوال من دارید و فقط از راه آموختن مطرح مینمایم، و آن اینکه ما درعمل میبینیم که مردم با همین داروهای « سمی » و جراحی های « اشتباه» و بستری دربیمارستانهای «داروئی وشیمیائی»باغذاهای «پخته »، همه ساله ملیونها نفر درمان میشوند
و راضی میباشندوالبته عده ای هم میمیرند و برخی هم بی نتیجه مرخص میشوندویا با مریضی حادتر روبرومیگردند، همه را قبول دارم اما درصدراضی ها خیلی زیاد است و ازدهام برای بهره گیری از این روش « داروئی » همواره زیاد است که خود دلیل رضایتشان هم میباشد، پس آنچه که آن استاد بزرگ را به خط بطلان کشیدن به همه این کوشش ها
کرده است چیست؟
وچگونه است که بر روی همه این کارها خط بطلان کشیده شود و همه را به زباله دان تاریخ پزشکی بندازیم؟؟ و مردم را به روشی رهنمود گردیم که فقط در حوزه محدود، جواب داده است و رضایت مریض و خانواده هارا فراهم نموده است؟.
ممکن است سئوالات دیگری هم به ذهنم خطور کنند اجازه فرمائیددرصورت نیاز، باز هم مسدع وقت آن استاد بزرگوارشوم.
با نهایت احترام
حمیدرضا صفوی نیا - خراسان رضوی
------------------
جناب آقای صفوی نیا
ازمکاتبه و تماس شما سپاسگزاریم
سئوال شمارا برای پاسخ ارسال کردیم وبزودی که جواب لازم را دریافت کردیم، در همین محل برای اطلاع شما و عموم درج خواهیم کرد.
غذادرمانی - هلند
-------------
دوست نادیده و همکارگرامی
سلام
از ابرازعلاقه شما به فلسفه ما، بسیار مسرورم، علیرغم اینکه همه همکاران در سیستم داروئی، نوشته های مرا ازصمیم قلب تاییدمیکنند و درمان بیماریهای خود و عزیزانشان را، به ما حوالت میدهند و پرونده غذادرمانی پیش ما تشکیل میدهند، اما تاکید بسیار دارند که نام و حرفه اشان ازعموم مخفی بماند !!
کمتر کسی در این حرفه(داروئی)،تمایل دارد زوال روشی را ببیند که برای یادگیریش سالها هزینه کرده اند و در آرزوی اندوختن ثروت ازاین حرفه، نقشه ها در سرپرورانده اند، باشد
.
شما و همکار دیگری در کالیفرنیا،(که قبلا ها مکاتبه و سئوال میفرمودند)والبته چندنفردیگر، پیش قدمان بحث هائی برای حقیقت جوئی شده اید.
من سعی میکنم درحد حوصله خوانندگان به این دو سئوال شما پاسخ روشن دهم،
با اینکه هردو سئوال شما در متن مقاله « فلسفه ما » هم نهفته است.
« احساس » چیزی و اتلاق نامی به آن، « قراردادی » است و حقیقت مطلق نیست، این احساس « گرسنگی » ما که پس از چندساعت ازصرف غذای « عادتی و پخته » به انسانها دست میدهد علامت گرسنگی سلولها نیست (هرجند که سلولها هم گرسنه میشوند ولی عکس العمل بدن دررابطه با گرسنگی واقعی سلولها طور دیگری است، که باید آنرا عملاتجربه کردواسم واقعی برروی آن احساس گذاشت)، شما حتما این تجربه راداشته اید یا اگر نداشتید امتحان کنید(زیراضررنداردوبرعکس سلامتی آورهم است) که وقتی این احساس معروف به « گرسنگی » به شما دست میدهد، بلافاصله غذای «عادتی خود را» نخورید، این احساس کم کم به اوج میرسد و به اصطلاح میگویند گرسنگی ام شدید شده است و یا از گرسنگی دست و پایم میلرزید! باز هم مقاومت کنید و نخورید و در عین حال ادرار و مدفوع(تخلیه های)خودرادر آن حالت، به نحوی کنترل کنیدو تفاوت آنها را با روزهای عادی بسنجید،
اولا در این حالتها هم ادرار و هم مدفوع بطور بسیار واضح، از مواقع دیگر تیره تر است و ثانیا بسیار بدبوتر می باشد(زیرابا نخوردن غذای عادتی خویش، به بدن فرصت دادیدکه سموم بیشتری آزادکندو تخلیه گردد) و این همان سخن من است که « سیستم خود درمانی بدن »(کشف نوین)،در هرفرصتی که پیداکند، سموم و کثافات بدن را دفع میکند و آن احساس (معروف به گرسنگی)ناشی از این مکانیزیم است وتماس سموم با عصب ها، برای دفع سموم بدن،(که هرچه غلیظ تر و پرحجم تر باشد این احساس هم شدیدتر و تا حد لرزیدن دست و پا هم میرسد) که اشتباها برآن اسم « گرسنگی » گذاشته ایم و با هر تخلیه ای، احساس نشاط و راحتی بیش از معمول به شما دست میدهد که ناشی از کم شدن سموم بدن شماست. از طرف دیگر پس از مدتی که به این احساس خود،« گرسنگی کاذب » بی اعتنائی کردید(بظاهر بی دلیل ولی دلیلش را ما میدانیم، وآن تمیزشدن تن است) احساس (معروف به)گرسنگی در شماهم محو میگردد که به اصطلاح(والبته باز هم به غلط) به این حالت میگویند « اشتهام کور شد »(اشتهائی نبوده که کور شده باشد !!) و کشش قبلی به غذا را ندارید، در صورتیکه اگرآن احساس صرفا ناشی از « گرسنگی سلولها » میبود میبایست تا رسیدن غذایشان همچنان به قوت خود باقی میماند و بیشتر اوج میگرفت و هرگز محو نمیشد ولی درعمل چنین نیست.
سئوال دیگر شما برپایه استقبال مردم از روش « داروئی و سمی » کنونی استوار است که دلیل قطعی برای حقیقت راه نیست.
همانطور که در متن مقاله هم آورده ام هرشخصی در طول عمر خود شاید بیش از صدبار ازطریق مصرف دارو و سم، دردهائی که همه « شفا بخش » هم بوده است را(به اشتباه) میتواند پنهان کرده باشد و رضایت نسبی(نسبت به وضع پیش از داروخواری که توام با درد بوده)هم بدست آورده باشد(ولی آنچه که نمیداند اینکه سلولهائی را در این راه معیوب و ارگانهائی را کم کارکرده است که درد را قبلا منعکس میکردند،وحالا آن توانائی انعکاس درد و اعلان خطر به صاحب خود را ندارد!! ومشکلاتی درآینده با آن مواجه میگرددوعلت واقعی آنرا نمیداند)درست مثل ازکار انداختن آلرام و زنگ ساختمانی که بواسطه دود و آتش، بصدا در بیاید و اعلان خطر کند و شما بجای ازبین بردن دلیل این سرو صدایا«درد»، خود دستگاه آلرام را ازکار بندازیددرنتیجه گوش شما از سروصدا آسوده شده است ولی
اولا دود وآتش به خرابکاری خود درساختمان شما ادامه میدهد،
دوما اگر در آن ساختمان حوادثی آنچنانی باز رخ دهد دیگر آن دستگاه با آن حساسیت قبلی،اعلان خطر نمیکند !! دیدید که بچه ها و نوزادان دراین تمدن فعلی ما، چگونه ومکررمریض میشوند و بدنشان با هرچیزناجوری حساسیت نشان میدهد؟ وبزرگترهاکمتر؟؟ چون حساسیتهای بدن بزرگترها خوب کارنمیدهندداروخواری های مکرر،آنها را ازحساسیت انداخته است که متاسفانه بچه ها و نوزادان هم همان مسیر را طی میکنند و بتدریج بدن آنها هم ازحساسیت لازم دور میشوند و بدن صاحب تن را از بیماریهای ساده آگاه نمیکند تا درگرداب هولناک بیماریهای پیچیده غرق گردد!!) و همین وضعت کاذب و عام، میتواند حقیقت را پنهان دارد وپس کشف حقیقت را هم به همین نحوسخت و بزرگ و مهم میسازد،
بالاخره میرسد به جائی که همان نوع درد را همین نوع داروی سمی علاج نمیکند! چرا؟؟، اگر بگوئیدچون نوع بیماری او فرق کرده است باز میپرسم چراباید فرق کند؟ایشان همان بدن را دارا میباشد وهمان دارو ها و همان غذاهای عادتی را مصرف کرده است یا مثل هزاران نفر دیگر مثلا همان چلوکباب را خورده است،) چرا مشکل مشابه ندارند؟ جواب همه آنها این است که سلولهای تمیز و کثیف مشابه ندارند یکی بیشتر و یکی کمتر سلولهای سالم وفعال را(دراثرداروها وغذاهای بدباضریب طول عمر) ازدست داده اند و این است آن تفاوتها بدنی افرادو همه چیز به کثیفی و تمیزی و به خوب کارکردسلولهای تن و ارگانها و خوب کارنکردن آنها مربوط میشود، و اینها هیچکدام به عمل مثبت« داروهای سمی » نیست و نمیتواند باشد ما از سم نباید توقع درمان داشته باشیم.
هیچکس بهتر از داروسازان بزرگ و کارتل های داروپخش کن جهانی به پوچی کارشان آگاه نیستند که مدام درهمه زمینه های بیماری تحقیق میکنند و موسسات تحقیقاتی دارند تادرمان قطعی بیماریهارا بیابند ولی میبینیدکه هنوز درمان قطعی حتی سرماخوردگی را هم با قاطعیت ندارند و راه ریشه کن کردن آنرا (وهیج نوع بیماری دیگررا)نمیدانند.
مگر نه اینکه انواع داروی « سرطان» میفروشند؟ و انواع داروی «ایدز » میفروشند؟ و انواع داروی« بیماری قند» میفروشند؟ !و، و، و، و،
پس علت برپائی هزاران موسسه تحقیقاتی « سرطان » و « ایدز » و « قند » و غیره چیست؟؟؟.
یا داروفروشی آنها غلط است و یا موسسات تحقیقاتی آنها بی نیاز است !! و وجود این دو باهم،دلیل نفی دیگریست !!.<BR>
شما عملا میبینید که امروزه با داروها،(برشورهائی )ورقه هائی هم است که درآن تذکراتی و هشدار هائی داده اند که این دارو در موارد زیر عوارض چنان و چنان داشته است !!وضایعات چنان وچنان بوجودآورده است!! و بتدریج آنقدر این لیست هشدارها بلند و بلندتر میشود تا مصرف آن ممنوع میگردد(وآن عده که مصرف کرده اندو مرده اندحتما بدشانسی خودشان بوده است!!).
پس (این موسسات تحقیقاتی)میدانند که این داروها همان کار جادوگران قبیله ها را میکند و راه حل اساسی نیست و بدنبال راه حل اساسی و واقعی(این موسسات تحقیقاتی و پژوهشی برپا کرده اند) میگردندکه این اعتراف و گواهی است بر سستی کار داروها و تاییدیست بر سخن من، شما کدام نوع بیماری را میشناسید که کارش تمام شده است و تحقیقاتش به نتیجه قطعی و قاطع رسیده است؟ و موسسات تحقیقاتی برایش برپانگردیده و ادامه ندارد؟ !!و در درمان آن درماندگی ندارند؟؟ .
انسانها(مخصوصان جوانها) تا سلولهای فراوان دارند و تا همه ارگانهای شخص،کار میدهند،هروقت بادردی مواجه شوند دو راه برای برطرف کردن آن درد وجود دارد که یکی دفع علت درد است(باکنترل غذائی و راه کشف شده ما) و درمان واقعی میباشد و دومی پنهان کردن درد است(ازراه واردکردن سم قویترودارو دربدن) و درمان نیست ولی چون شخص هنوز سلولها و ارگانهای کاری زیادی دارند این تفاوتی را که من مطرح کرده ام را زیاد حس نمیکنند ولی در سنهای بالا که سلول ها و ارگانهای زیادی معلول و کم کار شده اند، دیگرحتی آن داروهای سمی کارساز سابق هم، بدادش نمیرسند !!!واینجاست که نقش دارو،محسوس میشود و شخص را به نابودی میکشاند.
( بیماران جوان که خود هنوز سلولهای فعال و کاری دارند و سیستم خود درمانی آنها میتواند سموم داروهارا به نحوی مهار کند را مستثنی قرار دهید که طبق بحث قبلی ما، این مکانیزیم، ربطی به دارو ندارد مگر پنهان کردن درد) چرا در همه بدن هاجواب نمیدهدومجبورندموسسات تحقیقاتی و پژوهشی برایش داشته باشندو داروهامکررعیوبشان و عوارضشان هویداشده ازرده خارج می گردند؟ (درصورتیکه از روز اول دربدنهاعیب میگذاشته اند ولی بعدها این عیوب را متوجه شده اند واعلان کرده اند).
اگر داروئی پس از دهسال استفاده خطراتش و عوارضش همگانی شود و مجبورشوند آنرا از رده خارج کنند، معنی آن نیست که از روز اول همه آن خطرات را نداشته بوده !!وکدام دارو را میشناسید که پس از چندین سال مصرف از رده خارج نشده باشد؟؟؟؟!!اینها همه اثبات سخنان من نیست؟؟.
اگر به کتابهای تاریخی بویژه غربی توجه کنید و یا به حال و احوال قبایل قدیم بنگرید ودقت کنید، در اغلب آنها، « پزشکانی » بودند که حالا به آنها میگوئیم « جادوگرانی » بودند « جادوگرانی » داشتند که چونفردی از افراد آن قبیله مریض میشد پیش او میبردند و آنها با راه انداختن سرو صدا و نیز دودکردن و چند روز را بالای سرمریض سروصدا راه انداختن و گذراندن، و فریادهای عجیب و غریب درآورن (که هیچ ربطی هم به بیمار و بیماری نمیتوانسته داشته باشد) همیشه نتیجه آن از پیش معلوم بود، یا بالاخره بیماری از تن مریض خارج میشد(بوسیله البته سیستم خوددرمانی بدن«کشف نوین ما») ولی آنرا نتیجه درایت و فهمیدگی « جادوگر قبیله » قلمداد میکردند و یا مریض میمیرد که آنرا نتیجه« بد شانسی » خود مریض میدانستند که کوششها و زحمات !!! جادوگر قبیله هم افاقه نداد.
ما در احوال همین قبایل و « جادوگران » خوانده ایم که این « جادوگران » از احترام بالائی درقبیله خود برخورداربودند و درهمه موارد همین « جادوگران » به ریاست قبیله هم برگزیده میشدند،زیرا بظاهرعملکردو کوششهایشان مورد تائید و رضایت عامه بود،چون عملا می دیدندکه در 90درصد دفعات، مریضهایشان از بیماری خود نجات پیدا میکردند،(همانطور که حالا هم درسیستم داروئی شما فکرمیکنید90درصدمواقع خوب عمل کرده است !!!)و از احترام خاص برخوردار بودند و بالاترین مقام هم در قبیله را کسب میکردند که اصلا دلیل حقانیت کارشان نبود هرچند درآن روزگاران (به اشتباه )ازحقانیت مطلق وفهمیدگی کامل هم برخورداربودند(وفقط خودشان خوب میدانستندکه کارشان هیچ ربطی به بهبود بیمار و بیماری ندارد !!).
حقیقت امر این است که در 90 درصدموارد « سیستم خود درمانی بدن » باری به هرجهت یک تعادل نسبی دربدن شخص برقرار میکند(یا با حضوردارو وکم شدن درداین کار را میکندوسموم را درسلولهائی پنهان میسازد،و مریض بی درد میگرددو به تعادل نسبی (که آنر به اشتباه درمان میپندارند) میرسد که متاسفانه به حساب « جادوگران » یا « سیستم داروئی و سمی » گذاشته میشود درحالیکه هیچ نیست جز کنترل سموم بوسیله « سیستم خود درمانی بدن » یاپنهان کردن دردبوسیله داروبا معلول و کم کارکردن سلولهای مختلف و ازجمله سلولهای حسی،و بعد ایجاد تعادل نسبی بوسیله « سیستم خود درمانی بدن » و پنهان کردن « حقیقت » با دارو!!و روزی میبایست این حقیقت آشکار گردد که پنهان کردن درد معنی درمان را نمیدهد و درمان اصلی را درفرصتهای مختلف « سیستم خود درمانی بدن » انجام میدهد(مثلا بیماران پس ازمصرف داروهای گوناگون، مدتی در دوره نقاهت و در دوره های دیگر باید بسربرند تا بدن خود تعادل لازم را بسازد) و سلامتی نسبی ما ناشی از عمل کرد همین « سیستم » ( وکشف نوین) مااست.
در دوران قبیله ای آلترناتیو (انتخاب دیگری) نبود ودرنتیجه این پزشکان قبیله همه کاره قبیله خود هم میشدند(حتی با انتخاب و رضایت افراد قبیله، در سیستم داروئی کنونی هم علاوه بر اینکه مردم آلترنتیو دیگری را نمی شناسند که قبول عامه گشته باشد(برخلاف نظرشما همه راهم راضی نمیکند و ناراضیان سیستم داروئی هرروزه بسیارفراوان وهمه گیر میشود)، سیستم زندگانی مردم هم به سمتی میرود(با اختراع انواع آشپزخانه های مدرن !!وتفاله سازی غذاهاو انحرافات دیگر تغذیه ای ونیزدر تولیدات طبیعی وایجاد بیمه های درمانی و دریافت داروهای بیمه و غیره) که عکس العملهای دردآور ناشی از کار کرد خوب « سیستم خود درمانی بدن » با دردهای بیشترجلوه می دهد وپناه بردن به همین سیستم سمی و داروئی را بیشتر توجیح هم مینماید که طبق شرح بالا درست نیست.
برای رسیدن به جامعه ائی بی درد و بی بیماری، ما باید نحوه تغذیه نوع بشر را عوض کنیم و حداقل به نوزادان خود در دوران نوزادی آنها غذاهای پخته به آنها ندهیم همه چیز طبیعی و زنده باشدخداوند انواع و اقسام میوه ها با طبع و مزه های مختلف را دراطراف ما خلق کرده که همه از نظر من مجازندومناسب ساخت و طبیعت بدن، انواع و اقسام سبزیها و ریشه ها و برگهای خوردنی در این دنیا وجود داردکه میتوانید بنا به میل خود،انتخاب کنید و میل کنیدهمه هم خوبند، همه آنچه که طبیعی است، دارای اتمها وواحدهای غذائی متناسب با بدن میباشند و برای بدن مزاحمتی بوجودنمیآورند وازنظرمن مجاز هستند(ونه مثل حالا که غذاهای طبیعی را بر روی آتش جهل تفاله میسازیم و کم کم به بچه ها و نوزادان میدهیم که بدنشان عادت کند و نوزادبیچاره هم مثل خود بزرگترها، معتادگردد!!) که معتاد شوند، بلکه باید یااصلا به آنها اینگونه غذاهای « سم » دار، یا نداد یاتا زمان دهسالگی یا بیشتر که توانائی تشخیص را دارند، اختیار معتاد شدنشان را به خودشان واگذارکنیم.
وقتی محیط تن آنها آلوده نباشد همه چیز را سریع و به موقع تشخیص میدهند و هرانچه بصلاحشان نیست را بهتر پرهیزمیکنند و حواس آنها بهترین راهنمای آنها میگردد.
ولی اگر به « پخته خواری و جسدحیوان خواری و تفاله خواری » معتادشان کنیم کم کم ارگانها و غده های تنشان پرازسم شده کم کار و بیکار و معیوب میگردد و تولیدات لازم بدن را نمیسازد و حواس پنجگانه آنها غلط کار میکند. حس چشائی و حس بویائی و سایر حس های شخص،درست کار نمیکنندوصاحب خودرا به
آنچه صلاح تن است خوب و زود و به موقع، راهنمائی نمیکنند
هیچ از خودپرسیده اید که مثلا چرا فیل که فقط علف ساده تغذیه میکند این همه عضله دارد که حاکی ازپروتئین و غیره است یا آن استخوانبندی قوی دارد که حاکی ازکلسیم و غیره است و و و و و .
اگر تغذیه ما درست است پس جرا بدن انسانها این هنر را ندارد که نیازمندی های خودرا، خود تولید کندو میبایست به داروپناه آورد ویا گوشت تن گوسفند وگاو و بره و مرغ را بخورد که آنها همه علف و موادخام طبیعت را خورده اند و تنشان نیازهای خود را، خودساخته است(چون انسانها معتادشده اند و
دائما به خود آسیب میرسانند و بدن خودراناقص میکنندوناقص کارمیکند).
همکار بسیار عزیز،
باز هم اگر مورد نامفهومی در فلسفه ما مشاهده کردید، که برایتان خوب جا نمی افتد، حتما سئوال بفرمائید که من همواره و با خوشحالی به پاسخگوئی لازم میپردازم.
موفق باشید
ارادتمند
خرسند