نامه ئی از پرونده یک شفایافته اخیر

« سیستم دنسروخ بدن »(کشف پرفسور خورسند ) در هر مرحله، به پاکسازی جائی از بدن میپردازد، که نمودار زیر، خلاصه عملکرد آنست
4 3 2 1 0 1 2 3 4 5
| آزاد با احتیاط|
| چنددانگ کم ضرر|
| تکدانگ|
| مرحله تطبیق|
| اوج تمیزی و سلامت|
| پاکسازی استخوانها|
| سلولهای عمقی |
| سلولهای سطحی|
| تصفیه خون|
| مریضی کثیفی |
| پاکسازی دل و روده ها |
image.jpg Darad.jpg image.jpg image.jpg image.jpg image.jpg
    خانم پروين برزگـر       مدارک پزشکی دارد                      راسـتا یک روزه / عکس سه ماهه راستا هم رسید/     
     عکس یک روزه « رسـتا » (که الان ماشالله سـه ماهـه شده)نـوزاد دختر ناز خانم پروین برزگر، که با شجاعت تمام در میان هزاران مخالف دلسوزان سم پاش !، با مقاومت تحسین برانگیزی، توصیه های « طب دنسروخ » را طی کرد، و برخلاف نظر مخالفان، نطفه را نگهداشت و بالاخره فرزند خود را سالم به دنیا آورد و اینک که بیش از سـه ماه، میگذرد هم مادر و هم فرزند صحیح و سالم و شادمان هستند، با سرسختی شجاعانه، موفق شد هم خود به آرزوی خویش برسـد و هم این روش « طب دنسروخ » مارا هم، مستندتـر کند، مبارک است.
     سـند1: گواهی پزشک فوق تخصص، و هشدار به مریض
     سـند2: نامه رسمی به پزشک قانونی و خطر مـرگ
این نویسنده شادمان امروزی، در موقع درخواست درمان به روش « طب دنسروخ »، با پریشان حالی و نوامیدی، بیماریهایش را در پرسشنامه اش چنین . . .

ادامـه
یاد کرده است

معرف /علت مراجعه:معرف نداشتم و اتفاقی در انترنت؛ نازائی- نارسایی کلیه/ تخمدان ضعیف، ناتوان در نگهداری نطفه و زایمان/

ناراحتي هاي ديگر؟: فشار خون وچربی خون/ وضع فشار خون؟ غیرعادی - همیشه بالا است و دارو میخورم که پایین بیاید؛دراثر استرس وضع خوبی ندارم، و خستگی، بالا میره

در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - لوزارتان 25 روزی 2تا؛اتورواستاتین10 روزی 1 تا؛الوپورینل نصف قرص /

آخرين بار چه وقت دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟
اینها که گفتم هر روز مصرف میکنم با حذف انها ، همه فاکتورها بالا میروند و حالم بهم میریزد، میترسم قطع کنم

مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد:
نمیدانم از چقدر قبل این بیماری با من بوده، چهار سال پیش سونو و ازمایشات گرفتم، درحاملگی چند سال پیش، بیماریهایم تشدید شدندو جنین متاسفانه رشد نکرده در 26 هفتگی هم جنین مرد، و مرا خیلی غصه دار کرد، کراتینین 3 و اوره 90 شده بود؛/ یک ماه بعد از زایمان ناموفق، کراتینین 1.9 اوره 46 شد؛/اما باز شروع به افزایش کرد؛/ الان کراتینین 2.2 اوره 50 دفع پروتیین +++ دارم؛/ هردو کلیه هام کوچک و خراب شده اند./همه پرشکان فوق تخصص، به من اخطار کرده اند که نباید حامله بشوم که مرگ قطعی برایم است، ضمن اینکه نطفه هم دوام نمیاورد و خواهد مرد/پس من چـه کـنم؟؟؟ یعنی میشه روزی کلیه هام درمان شود؟! و روزی هم بچه دار شوم؟! این بزرگترین آرزوی من است


اینک « طـب دنسروخ »، تمام این مشکلاتش را درمان نـمـود، و آرزویش را برآورده کـرد
سـالـها است که « طب دنسروخ » ، دانش و استاندارد های « طب داروئی » را ، زیر سـئوال بـرده است
--

غمگین دیـروز- خوشبخت امـروز

18/12/2014بنام خدا

من میخواهم در اینجا، قسمتی از سرگذشـت پرغصه و« نـازائـی » و پیچیده خودم را برای ثبت در پرونده درمانیم بیان کنم، همراه با مدرک و گواهی های پزشـکی از لاعلاج بودن مشکل من بدستم داده اند، و نیز گواهی مرگ مرا و مرگ فرزندم را به پزشـک قانونی شهرمان، هم صادر کردند، ولی قدرت روش شما، جناب پرفسور خورسند، همه آن استاندارد ها و دانش های پزشـکی را برهم زد، و سلامت من و فرزند دلبندم، سـند قطعی آن است و برای تایـید نتیجه بخش بودن « طـب دنـسـروخ » شـما بر خودم که بسلامت هم حامله شدم و هم سالم فرزندم را به دنیا آوردم علیرغم بیماریهای مختلفی که بر من آشکار کرده بودند، را مختصرا به شـرح زیر، بیان کنـم

حدود بیش از 3 سال پیش طی یک بارداری ناموفق، دچار نارسایی کلیه شدم(حالا که به عقب نگاه میکنم معتقدم که شاید هم بواسطه درمان غلط)، دوتا کلیه هام هم کم کار شده و کوچک و چروکیده شدند.
فشار خون بالا/ تنگی نفس/ چربی اوره /کراتینین تری گلیسیرید/ همه بالا بودند وحتی بعد از آن زایمان ناموفق که بر روی روح و روانم اثر تخریبی زیاد گذاشت،/ تمرکز حواسم را حتی موقع صحبت های معمولی از دست داده بودم.
خیلی زجرکشیدم و درحالت روانی بدی بودم که یادآوری آن دوران هم زجرم میدهد
از دریچه دیگری به دنیا نگاه میکردم/برای بچه دار شدن پیش چند تا از بهترین متخصص زنان رفتم همگی گفتند حتی اگر بتوانم باردار شوم بچه با اوره و کراتینین بالا خواهد مرد، یعنی من تا آخر عمر بچه دار نخواهم شـد.
نمی توانستم آن شرایط را تحمل و یا بپذیرم و برای همین بر مغز و روحم اثر بد میگذاشت و از حالت عادی خارجم کرده بود
و از اینکه همسرم هم به خاطر بیماری من از نعمت داشتن بچه محروم شود عذاب وجدان داشتم.

دکتر متخصص کلیه ام، که از بهترین دکترهای متخصص کلیه تهران و ایران بود، هم گفت برای شـاید بچه دار شدن باید پیوند کلیه انجام دهم(آنهم را با شـک و تردبد میگفت و نه با یقین که روش فکر کنم).
هر بار که دکتری میرفتم و یا ازمایش میرفتم وبا شنیدن نتیجه بد آنها، تا مدتی بعدش افسرده و ناراحت میشدم و به امید اینکه سری بعد بهتر خواهد شد روزگارمو میگذروندم(حال اینکه پرفسور خورسند معتقد است نتایجی که از آزمایشات، بدست می آید، خبر از وضع اصل و علت بیماریها نیستند بلکه از معلول بیماریها و نارسائی ها خبر میدهند و مبارزه با معلول نتیجه خوب نمیدهد و درمان واقعی نیست).
به ناچار به فکر آوردن بچه از پرورشگاه بودم تا شاید کمی از افسردگیم بکاهـد، اما یکی از آشنایان گفت به خاطر بیماری صعب العلاج که من دارم، پرورشگاه ها هم به من بچه نمیدن این فکر هم از طرفی دیگر ناراحتی ام را بیشتر کرد، از روی بی چارگی، کم کم فکر خودکشی به سرم میزد بیماری خودم به کنار، بزودی به خاطر بچه دار نشدن کلی حرف و حدیث باید از در و همسایه و آشنا و غریب میشنیدم.

داشتم تا اینکه در اینترنت دنبال لیست بیماری های صعب العلاج میگشتم که ببینم آیا بیماری منهم جزو آنها هست یا نه. و خیلی اتفاقی و شاید خدا خواسته بود، اینکه « سایت دکتر خورسند » در هلند، در درمان بیماریهای لاعلاج را در سرچ دیدم. باورم نمیشد همچین چیزی بشه درباره دکتر پرس و جوکردم که دروغ نباشه، از هر طرف که تحقیق میکردم، بیشتر خوشحال میشدم، نورامیدی در دلم روشن شد، بعد از تایید های مختلف، از طریق وبسایت غذادرمانی پرفسور خورسند، پرونده تشکیل دادم و شروع کردم به اجرای توصیه های ایشان، و مداوا از طریق انترنت و روش « سیستم غذا درمانی دنسروخ »

ودر ضمن باید بگویم که آخرین باری که از دکتر زنان نا امید برمیگشتم خونه و از نتیجه بد آن ملاقات، پریشان بودم، تصادف کردم، و ماشین بهم زده بود و پایم توی گچ بود اما با همان وضع و با پا که داشتم، با دلخوشیهای بسیار ورزشهایی که دکتر خورسند ، توصیه میکردند، انجام میدادم. بلافاصله وزنم( که در اثر دارو خواریهای زیاد بسیار چاقم کرده بود) کم شد بطوریکه با کمال تعجب و خوشحالی، گمتر از سه ماه ، 20 کیلو وزنم کم شد، و مهمتر اینکه، بدون اینکه در جایی از بدنم یا صورتم، پوستم شل و آویزان بشه و برعکس، .پوست صورتم صاف و تمیزتر شده و حداقل 10 سال جوانتر شدم الان نمیتونم سن واقعیمو به کسی بگم. خوابم تنظیم شد و برعکس گذشته، ساعت 11 خوابم میگرفت 8 بیدار میشدم سرحال و امیدوار، و این برایم یک موهبت الهی بود که برخلاف گذشته پریشان و بیخوابی، حالا مثل کودکان، خوش خواب شده ام

کلی سبک شده بودم. زانو دردم که زودشروع شده بود کلا از بین رفت. روز سوم فشار خونم شد 6/10 تمام داروهامو(10-12 تا دارو)، قطع کردم.چون در روش پرفسورخورسند، انسان احساس خوب بی نیازی از دارو به او دست میدهد، و با کمال خوشحالی 6 ماهی بعد ازاجرای توصیه های پرفسور خورسـند، دوباره باردار شدم، هم خیلی خوشحال بودم و هم دلهره و دلشوره داشتم که نتوانم انرا تا با آخر نگهدارم، و خیلی ترسیدم چون هنوز %100 کلیه ام خوب کامل نشده بود. و نگرانیم را به آقای دکتر خورسند خبر دادم، اما ایشون با کمال خونسردی، وضعی را که برایش تشریح کردم را، روند مثبت و خوب دانستند وحتی به من تبریک هم گفتند و ایشان، خوشحال شدند اما من با توجه سابقه بدی که داشتم و تلقین های پزشکان متخصص و اطرافیان، نه یکی و دوتا ، بلکه همه و همه من را میترساندند و بواسطه افسردگی و سابقه خودم، به اتفاقاتی که در گذشته ام، افتاده بود باز میترسیدم.

چنین فکر میکردم که ریسک بزرگی در حق سلامتی ام میکردم برای همین باز برای اطمینان، بیشتر تحقیقاتی در مورد شرایطم انجام دادم و روش دکتر خورسند را از هر نظر منطقی و متعادل دیدم و به مشاوره با ایشان ادامه دادم. باید برای کنترل ماهانه پیش دکتر زنان میرفتم که ایشان هم به دکتر کلیه معرفی ام کردند اما هردو این متخصصین به شدت منو میترساندند وکلی بیماری ام را کنکاش میکردند و حتی نامه ای دادن بهم برای پزشکی قانونی که بچه را سقط کنم ،

زیرا اخطار داده بودم که اگر سـقط نکنم، خودم خواهم مـرد، و در آن شکی نمی دیدند (نامه را هم برایتان میفرستم، متحیر بودم که چه کنم، دلم نمی آمد که نطفه ئی که در من در حال شکل گرفتن است، سقط و نابود کنم، که خود سقط هم برای من خطر داشت، و هر بار که با پرفسور خورسند تماس میگرفتم، ایشان بصورت معجزه آسا، به روش شان اعتماد داشتند و تمام نگرانیهای مرا، و آزمایشات، و نظرات بزرگترین متخصص ها را ، مردود میدانستند و مکرر میفرمودند، نطفه را با قدرت تا اخر نگهدار که هم حال شما خوب است و هم حال نطفه در شکمم خوب رشد میکند

وهـمـواره دکتر خورسند می گفتند حتی آزمایش ساده هم لازم نیست بدم و خیالم راحت باشه. دو تا دکتر پیدا کردم که از کارشون به نسبت، راضی بودم، و مکرر به من تاکید میکردند که لااقل چند نوع دارو که داده بودند برای کلیه ها برای کراتینی برای کم خونی، بخورم، ولی من تا پایان بارداری در کمال حیرتشان هیچ داروئی نخوردم، و طبق نظر پرفسور خورسند، پیش میرفتم منو ویزیت کردند اما من هیچکدام از داروهای آنها را نخوردم و خوشبختانه، طبق نظر پرفسور خورسند که انهم از راه دور توصیه می دادند و تاحالا هم ایشان را ندیده ام، هیچ اتفاق بدی هم نیفتاد و ایشان درست گفته بودند.

موضوع دیگر که باعث شد بیخودی چندین شبانروز گریه کنم و غـصه بخورم، این بود که با سنوگرافی، به من اخطار میکردند که بـند ناف پیچیده دور گلو بچه، و باید سزارین بشوم،( حالا که بچه ام از راه طبیعی و بدون خطر دنیا آمده متحیرم از آن نتایج غلط سـنوگرافی و ترس بیهوده که بر من وارد میکردند)
تا باز هم در این مورد با پرفسور خورسند، تلفنی به هلند، مشورت کردم، و ایشان بطورعجیبی بدون دیدن سنوگرافی و بدون توجه به آزمایشات، خیلی محکم و با اطمینان میفرمودند، محال است چنین باشد، و تاکید میکردند که شما که به روش من به تمیز خواری پرداخته اید، همه چیزت نرمال شده است و با خیال راحت، به روش طبیعی و نرمال خواهید زائید و بچه سالمتر و باهوشتر از مشابه ها خواهید داشت و باکمال خوشحالی واقعا هم همینطور شد

بالاخره در کمال سلامت دوران بارداری را بدون هیچ مشکلی سپری کردم و بسیار سبکتر و سالمتر از دیگر خانمهای باردار که به تنگی نفس و ورم و دیگر مشکلات کرفتار میشوند.و با تاکید های آقای دکتر خورسند، طبیعی زایمان کردم. و هیچ بند نافی هم دور گردن نوزاد، خطر ساز نبود البته چون از دیدگاه دکتر زنان مشکل کلیه داشتم در 39 هفتگی زایمان القا شد.( هم مدت 39 هفته، دقیق ترین موعد زایمان بوده است و هم وزن 2.250 کیلو برای زایمان اول بسیار عالی و بی نظیر است - سیما ) الان خدا را شکر میکنم که(پرفسور خورسـند) یک دختر زیبا و باهوش و متفاوت از سایر نوزادان نصیبم کرده.

و باز هم از آقای دکترخورسند، به خاطر دقت و وقتی که برایم گذاشتند تشکر میکنم چون خارج از ویزیت هم برایم وقت گذاشتند و مکرر با تلفن و چت های زیاد دیگر هم از ایشان مشاوره گرفتم، و با حوصله پی گیرم بودند و بسیار با هوش هستند که هر چیزی را در مورد بیمارشان بدون نگاه کردن به پرونده اش به یاد داشتند.تنها یاورم بعد از خدا، ایشان بودند و بیشتر از هر کس دیگه آرامش دادند به من در این دوران.الان بعد از زایمان در شرایطی هستم حتی از لحاظ جسمی خوب و اندام خوب، که اصلا معلوم نیست باردار شده و زایمان کرده ام.

چون نه اضافه وزن دارم و نه ترکیدگی پوست.
دخترم 2.250 گرم وزن داشت (آقای دکترخورسند، همون اولش و قبل از زایمان به من گفتند که برای راحتی زیمان، بچه، کم وزن اما باهوش بدنیا میاید و پس از زایمان رشد اصلی را میکند ) حتی موقع دنیا آمدن هم بسیار هوشیار بود و شبیه نوزاد 5 دقیقه ای نبود چون باکنجکاوی، به اطراف نگاه میکرد. به همه توصیه میکنم حتی اگر بیماری هم نداشته باشند 3 ماه قبل از بارداری، بااین روش پرفسور خورسند، به خودسازی بپردازند وامتحان کنند تا از تمام عوارض بارداری مصون بمانند و نطفه ئی قوی و بچه ئی سالم و با هوش در خود پرورش دهند.
خیلی خلاصه نوشتم تا حوصله خواندن داشته باشیدو الا حدیث من یک کتاب هزار صفحه ئی هم میشود، باز هم از آقای دکترخورسند عزیز، تشکر میکنم و برایشان آرزوی طول عمر میکنم.
غمگین دیـروز- خوشبخت امـروز
--

____________ نــظــر رســیده ___________
مريم چالوس: elaheye_sharghi_2006_66@yahoo.com
[Friday, December 19, 2014 4:10 PM]
d431Ax.jpg سلام جناب پرفسور خورسند
من مریم از چالوس، که در حال درمان بیماری پوستی و برخی دیگر نزد شما هستم
امروز که سرگذشت « خانم پروین برزگر» را در وبسایت خوب شما خواندم
که چطور چندین دکتر فوق تخصص و متخصصین بزرگ در طب داروئی از درمان ایشان عاجز بودند و بیماری اورا کتبا هم لاعلاج اعلان کردند و غیره که در وبسایت و در اینجا ----- خواندم

شجاعت و پشتکار این خانم محترم را آفرین میگویم، جناب پرفسور خورسند، منهم یک شاهد هستم و اعتراف مشابه دارم که لازم میدانم بشما و به خوانندگان شما اعلان دارم

من سالها دچار « بیماری مرموز حسایت عطسه و آبریزش بینی » بودم که امان مرا بریده بود و نمیتوانستم در هیچ جا ظاهر شوم و با هیچکس دوکلمه حرف بزنم که عطسه و آبریزش بینی مرا خجالت زده میکرد و هر لحظه باید قرص حساسیت مصرف میکردم که عوارض خواب آلودگی برایم داشت و مثل معتادها همیشه درحال چرت بودم و قادر به هیچ کاری نبودم
با اینکه زیر نظر 4 دکتر فوق تخصص هم بودم، و مکرر میگفتند درمان نداری و باید تا آخر عمر با همین وضع باشی، انقدر اذیت بودم که خودکشی برایم اسانتر از تحمل چنین بیماری بود و شبانه روز بدرگاه خدا گریه میکردم

خوشبختانه در روش شما خوب خوب شده ام، و همانطور که شما، قبلا به من فرموده بودید که « تمام ناراحتیهای ظاهر و باطن شما درمان اساسی میشود) واقعااین بیماریهای 4 ساله در روش شما درمان اساسی شد و خدارا شکر میکنم که با شما و روش شما آشنا شدم

که با خواندن سرگذشت « خانم پروین برزگر»، دوباره این حقیقت و موضوع در من زنده شد، و مرا وادار کرد که این حقیقت خودم را هم برایتان آشکار کنم و فکر میکنم مثل من هزاران نفر دیگر هستند که نزد شما بیماریهای لاعلاجشان را درمان کرده اند و شاید مثل من در نوشتن تنبل باشند ، لطفا صفحه ئی باز کنید تا مردم گزارشهای مشابه را برای شما بفرستند

امیدوارم راهگشای بیماران لاعلاج سرگردان هموطن من شود
مریم از چالوس d431elaheh پرونده درمانی
HomePageصفحه اصلی

_______________________________________________________
CL1.gif برای اظهار نظر یا کسب اطلاعات در این مورد

به
ایمیل:
Info@khorsand.org

Subject= 82Parvin

بفرستید ===============