/d352azi - 2015-06-14 15:34 PM *
« سیستم دنسروخ بدن »(کشف پرفسور خورسند ) در هر مرحله، به پاکسازی جائی از بدن میپردازد، که نمودار زیر، خلاصه عملکرد آنست
-
--- گزارش به مــردم 16-06-2016

از کشور ســویـس
قــهـرمــان درمـان صــد Ax5.jpg جـور بـیماری هـمـزمـان

مــــرده بــودم، ChaaghLaghar.JPG LaghariAsoon.JPG


زنـــده شــدم

وای خدای من!!! هرچه لباس دارم همه گشاد میباشند و باید از نو لباسهای مناسب تهیه کنم!! خدای شکرت
دفــع 36 کیلو « سـم، عفونت، کثافت »

در روز شروع درمان شما 96 کیلو بودم و مریض و ناتوان، امروز 59 کیلو و بسیار چابک و شادان

برای بزرگ نمائی بر عکسها کلیک کنید
امروز « مقاله گزارش به مردم» از ســویس، بشرح زیر فرستاده
سلام سیما جان
من داستانم را صادقانه تعریف کردم. با اینکه سعی کردم خلاصه بنویسم طولانی شد. حرف های دلم را نوشتم و چیزهایی که می خواستم مردم بدانند. نه زیادی تعریف و تمجید کردم و نه تشکر و قدردانی. فقط فهرست وار شرح تجربیاتم را نوشتم, خلاصه خیلی مختصری از وقایع و واقعیت ها.
1

نتیجه گیری و قضاوت را گذاشتم به عهده خود خواننده عزیز . ابعاد اتفاقی که افتاده در حدی بزرگ و جالب است که فقط می شود داستان را نقل کرد. دقیقا همان جوری که بوده, نه بهتر و نه بدتر.
2

لطفا متنی که نوشتم بخوانید, پیش نویس است. عکس هم آماده کرده ام و ویرایش هم خواهم کرد. لطفا نظرتان را هم بگویید. می شود در انتشار گزارش نوشت که اسم مستعارم مثلا سارا است؟.
بیماری های قبلی:
1. بی اختیاری در دفع
2. استرس بعد از حادثه, اضطراب و افسردگی
3. افزایش وزن ناگهانی 30 کیلو در طی یک سال و نیم
4. قطع شدن پریود به مدت 5 ماه
5. آسیب به رشته های عصبی در کمر و پا در اثر تصادف و در نتیجه درد شدید و مزمن
6. رویش موهای زائد در صورت و بدن

پیشینه بیمار:
سن 32 سال. جنسیت زن
از دوران کودکی بیماری ژنتیکی خاصی نداشتم و عموما سالم بودم. تا سن 28 سالگی وزن ایده آل و اندام متناسب داشتم. نسبتا قوی و سالم بودم. در دوران نوجوانی سابقه افسردگی و اضطراب داشتم,
3

پریود هایم بسیار دردناک اما منظم بود. زندگی پستی و بلندی هایی داشت ولی در مجموع همه چیز رو جلو بود. بسیار آدم با تلاشی بودم و در زمینه تحصیلی و کاری, همین طور روابط احتماعی در مجموع موفقیتم خوب بود. اراده و انرژی زیادی داشتم و برایم عادی بود که در کنار تحصیل تمام وقت ساعات بسیار زیادی را هم کار می کردم. در حدود هفت سال پیش برای ادامه تحصیل به تنهایی به یک کشور دیگر مهاجرت کردم و با وجود اینکه همزمان با تحصیل کار می کردم موفقیت درسی ام هم خیلی خوب بود.

4
در حدود 4 سال پیش از یک حادثه رانندگی مرگبار به طور معجزه آسایی نجات پیدا کردم اما آسیب شدید بدنی و روانی به من وارد شد. آسیب اولیه من شامل له شدگی رشته های عصبی بود که تا مدتی توانایی حرکت دادن پای راست را نداشتم و توان حرکت در ناحیه کمر به پایین محدود بود. درد در گردن, کمر و پا به اندازه ای طاقت فرسا بود که حتی بعد از مرخصی از بیمارستان هم تا مدت زیادی مورفین و داروهای مسکن قوی استفاده می کردم.

5
بعد از چند ماه توانستم لنگ لنگان راه بروم اما درد امانم را بریده بود و توانایی حرکتم بسیار محدود بود. با این وجود تمام تلاشم را به کار گرفتم تا در محل کار حاضر شوم چون نمی خواستم موقعیت کاری ای را که به سختی به دست آورده بودم از دست بدهم. در این بین یک بیماری جدید به سراغم آمد, حمله های عصبی وحشت در تمام طول شب و گاهی در طول روز.

6
به دلیل بدحالی کارم را که به خاطرش خیلی سختی کشیده بودم از دست دادم. اوضاعم به قدری وخیم شد که در بیمارستان بستری شدم. در آنجا علت بیماری من استرس بعد از حادثه تشخیص داده شد و داروهای اعصاب و روان برایم تجویز شد که در کنار داروهای ترمیم کننده و مسکن ها مصرف می کردم. از همان ابتدا بدنم به داروهای قوی واکنش نشان داد و چندین بار داروها را تعویض کردند.

7
در نهایت وضعیت من روز به روز وخیم تر شد و به دلیل اینکه به مدت طولانی نه توانستم بخوابم و نه توانستم غذا بخورم, نهایتا در بیمارستان بستری شدم. مدت بستری من طولانی بود و آنجا به من کمک کردند تا بتوانم غذا بخورم و بخوابم اما داروهای قوی ای به من می دادند که عوارض زیادی داشت. بی اشتهایی مطلق من با پرخوری بی اختیار و اشتهای غیر قابل کنترل جایگزین شد.

8
بعد از مرخصی از بیمارستان توانستم مجددا کار پیدا کنم و به شهر دیگری مهاجرت کردم. اما متاسفانه در آنجا هم اوضاع من روز به روز بدتر شد و علی رغم مصرف داروهای زیاد حالت های بی خوابی, حمله های عصبی و وحشت هم اوج گرفت. پزشکان مرتب داروهای من را تعویض می کردند و دوز آن را بالا می بردند اما حال من همچنان بدتر می شد در حالی که علاوه برهمه علائمی که داشتم گیجی و خماری ناشی از مصرف داروهای خواب و آن همه داروی قوی اعصاب و روان مانع از انجام هرگونه فعالیت مفیدی می شد.

9
در یک حالت گیجی و گنگی غیر قابل توصیفی به سر می بردم و به همه عوارضی که داشتم علاوه برکابوس های وحشتناک, توهم های چندش آور و بختک های فلج کننده هم به من دست داد و موجب شد که مجددا در بیمارستان بستری شوم. بی حرکتی, بی انگیزگی و بی تفاوتی من نسبت به زندگی به اندازه ای بود که حتی متوجه افزایش وزن خودم به میزان سی کیلو در مدت تنها یک سال و نیم نمی شدم. در این بین یک بیماری وحشتناک دیگر به من حمله کرد.

10
در کنار حمله های عصبی که داشتم به طور ناگهانی در ساعات نامشخص روز و در مکان های کاملا غیر قابل پیش بینی مثلا در وسط خیابان , ناگهان بدنم به شدت داغ می کرد و گر می گرفتم و چنان داغ می شدم که تمام بدنم در یک لحظه خیس عرق می شد, گوش هایم گز گز می کرد , قلبم تند تند می زد, چشم هایم تار می شد و در یک لحظه انگار ارتباطم را با تمام محیط پیرامون از دست می دادم.

11
بعد از چند لحظه به خودم می آمدم و متوجه می شدم که تمام محتویات روده ام به طور ناگهانی و بی اختیار از بدنم خارج شده است. در آن وضعیت در وسط خیابان نه می توانستم تاکسی بگیرم و نه می توانستم پیاده بروم, هاج و واج می ماندم از این که چه بلایی سرم آمده و هیچ درکی نداشتم که این اتفاق چرا برای من می افتد. فیزیوتراپیست من راهنمایی ام کرد تا از تجهیزات بهداشتی مخصوص بزرگسالان استفاده کنم که در موقعیت های غیر منتظره بدن و لباسم کثیف نشود تا خودم را به خانه برسانم.

12
اما نفس دچار شدن به چنین بیماری ای در تخریب وضعیت روحی من تاثیر مضاعف داشت. شب ها در حالتی بین خواب و بیداری می دیدم و حس می کردم که حشرات موذی و چندش آور روی بدنم راه می روند و وارد دهان و بینی ام می شوند. ناراحتی تنفسی جدی داشتم و حالت خفگی شدید به من دست می داد در حالی که در مراجعه به اورژانس میزان اکسیژن خون عادی بود. به خاطر بیماری عدم کنترل در دفع به جراحان متخصص مراجعه کردم و آنها از این قضیه شگفت زده بودند چون علت ایجاد چنین بیماری ای در فردی که زایمان نکرده را نمی توانستند تشخیص بدهند.

13
در نهایت به دو جراحی دشوار و دردناک تن دادم که در جراحی دوم قسمتی از بخش انتهایی روده من را بریدند و دور انداختند به امید اینکه شاید به یک احتمالی بعدا بهتر بشود اما تاثیر این جراحی ها معکوس بود و وضعیت فقط بدتر شد. شرایط زندگی کم کم از حالت آدمیزادی خارج شده بود. کارفرمای من که با دیدن سوابق تحصیلی و کاری ام از ابتدا من را با اشتیاق استخدام کرده بود علی رغم حسن نیت نهایتا نتوانست من را سر کار نگه دارد و با مهربانی و ملاحظه شرایط روحی ام نهایتا عذر من را خواستند.

14
چند ماه بعد در خواب و بیداری, گیجی و سر درگمی گذشت درحالی که روزها روی تخت بین خواب و بیداری بودم و فقط برای تهیه مواد غذایی و مراجعه به دکتر و فیزیوتراپیست از خانه بیرون می رفتم. تغییرات ظاهری و مشکلات بدنی ام باعث می شد از معاشرت با آدم ها خجالت بکشم و در این بین وضعیت عدم کنترل در روده ام مهم ترین نقش را داشت. یکی دو نفری که ناخواسته و تصادفی من را دیدند نسبت به تغییر ناگهانی وزن من واکنش شدید نشان دادند که حال من را بدتر کرد. هر چه قدر رژیم می گرفتم و ورزش می کردم دریغ از یک گرم, وزن من اصلا پایین نمی رفت. واقعا دیگر برایم مهم هم نبود, چنان خودم را گم کرده بودم که حتی درکی از وضعیت و شرایط خودم هم نداشتم.

15
نهایتا توانستم با تکیه به همان سوابق تحصیلی گذشته ام یک کار موقتی پیدا کنم و علی رغم توصیه پزشک مبنی بر استراحت مطلق شروع کردم به کار در یک شهر جدید. از شروع کار من مدت زیادی نگذشته بود که حالت بیماری من اوج گرفت. عادت ماهانه من چندین ماه بود که قطع شده بود و پزشکان علت آن را نمی دانستند. در زمانی که تمام تلاشم را متمرکز کرده بودم تا بتوانم کارم را انجام بدهم دوباره بی خوابی مطلق به سراغم آمد. آن قدر دارو می خوردم که در دارو غرق شده بودم, بالا بردن دوز داروهای خواب و ضد اضطراب به من هیچ کمکی نکرد و بی خوابی ادامه داشت.

16
یک روز صبح هر کاری کردم تنوانستم از جایم بلند شوم. تا ساعت دو بعد از ظهر به حالت فلج روی تخت افتاده بودم و نمی توانستم کوچکترین حرکتی به بدنم بدهم. نزدیک غروب توانستم حرکت کنم و با کمک یکی از دوستان خودم را به اورژانس بیمارستان رساندم و چون نتوانستند دلیل قضیه را پیدا کنند من را بستری کردند. از این جای ماجرا تا چند هفته به طور کامل از ذهن من پاک شده است.

17
بر اساس گفته های دیگران می دانم که در بیمارستان به دلیل قطع امید از درمان های دارویی, تیم پزشکی در نهایت نا امیدی تصمیم گرفته بودند به حربه آخر متوصل شوند: شوک های الکتریکی قوی و متعدد به عنوان یک راه حل بد اما آخرین راه درمان. متاسفانه یکی از آثار و عوارض درمان با برق از دست دادن حافظه است. بعد از یک ماه که از بیمارستان مرخص شدم برایم پرستار خصوصی ترتیب داده شد چون آن قدر قدرت حافظه و به خاطر سپردن نداشتم که بتوانم بروم از سر کوچه برای خودم مواد غذایی بخرم!

18
با وجود تمدید مرخصی پزشکی ام دوباره بلند شدم رفتم سر کار. رئیسم از دیدن من وحشت زده بود چون در گزارش پزشک وضعیت من به اختصار توضیح داده شده بود. با این حال به خاطر اصرار من قبول کرد که چند ساعتی در روز بروم سر کار و مشغول باشم. من به صورت یک مرده متحرک درآمده بودم. متن های کاری را به دفعات می خواندم و چیزی نمی فهمیدم. احساس می کردم مغز و بدن من پر از کثافت است و تمام وجود من را این کثافات لبریز کرده است. درمان با برق هم مثل درمان های دارویی و جراحی ها به شکست خورد و فقط عوارضش باقی ماند اما ادامه مصرف داروها همچنان حال من را روز به روز بدتر می کرد.

19
اصلا جرات نداشتم به ایران و پیش خانواده ام بروم چون می ترسیدم از مشاهده وضعیت من دچار شوک شوند. با توجه به وضعیت وخیم من مادرم موفق شد برای پرستاری از من ویزا گرفته و پیش من بیاید. مادرم خیلی مستاصل و خیلی دردمند بود. وقتی رسید توی صورتش درد و بی پناهی را می شد دید. گفت دخترم, یکی از همکلاسی های من با پزشکی آشنا شده که از طریق تغذیه بیماری های لاعلاج را درمان می کند. تو که همه راه ها را امتحان کرده ای بیا این راه را هم امتحان کن. بالاتر از سیاهی که رنگی نیست, اگر خوب نشدی چیزی را از دست نمی دهی.

20
من آخر خط بودم و آرزوی مرگ می کردم تا از رنج زندگی رها شوم. کاملا واضح است که به هر راه حل احتمالی حتی با احتمال نزدیک به صفر چنگ می انداختم تا از باتلاقی که درش غرق شده بودم خودم را بیرون بکشم.

21
با دکتر تماس گرفتیم. نسخه های اولیه ساده بود. تمام داروها را قطع کردم و از توصیه غذایی بسیار ساده و محدودی پیروی کردم. هیچ ماده یا وسیله غیر قابل دسترسی نیاز نبود. تنها پرهیزهای غذایی و انجام یک سری تمرین ها و ورزش ها. خیلی خیلی ساده و در عین حال در دراز مدت سخت و طاقت فرسا. اولین اتفاقی که افتاد این بود که مدت کوتاهی بعد از شروع درمان با طب خرسند عادت ماهانه من که از چند ماه قبل قطع شده بود به حالت طبیعی برگشت.

22
دکتر برایم تبریک نوشت و گفت که این تازه شروع ماجراست. مشاهده تغییر عملی با انجام توصیه های ساده و بدیهی آن هم در این مدت کوتاه برایم شگفت آور بود. در ادامه مسیر سختی های زیادی کشیدم, بیماری های گوناگونی که داشتم گاهی اوج می گرفت و دردم بی اندازه می شد. حالاتی که داشتم کاملا غیر قابل توصیف است اما من را دقیقا به یاد یک چیز می انداخت: در فیلم ها دیده بودم که افراد معتاد هنگام ترک مواد مخدر سمی درد و رنج فراوانی را تحمل می کنند, درد و بی قراری من هم دقیقا شبیه به همان بود.

23
در تمام بدنم به خصوص سرم احساس می کردم که موجی از مواد سمی بیرون می ریزد, حتی در برخی ساعات و روزها دچارحالتی می شدم که واقعا حس می کردم مقدار زیادی کثافت از دروان مغزم به بیرون فوران می کند و در این حالت رنج و فشار فراوانی را متحمل می شدم. در تمام طول مسیر دکتر خرسند به من امید و روحیه می داد و از من پشتیبانی می کرد. خودم باورم نمی شود که چه طور توانستم آن دوران را طی کنم, شاید به این دلیل که هیچ راهی نداشتم و باید بین مرگ و نابودی که دچارش شده بودم و کورسوی امید برای زنده ماندن یکی را انتخاب می کردم.

24
یک بار به دلیل شدت فشار تنها مقدار بسیار کمی از یکی از دارویهای سابقم را خوردم. قیلا از آن قرص چهار عدد می خوردم به علاوه مقدار زیادی از داروهای دیگر. یک کابینت بزرگ آشپزخانه من فقط پر از داروهایی بود که هر روز باید می خوردم. این بار فقط یک چهارم از قرصی را خوردم که قبلا سه تا چهار عدد آن را می خوردم. چنان حالتی به من دست داد که انگار سم یا مواد مخدر وارد بدنم شده باشد.

25
باورم نمی شد که قبل از شروع درمان خرسند چه داروهای فیل افکنی را وارد بدنم می کردم و بدنم چنان به آنها عادت کرده بود که هیچ واکنشی نشان نمی داد, دوز داروها مرتب بالا رفته بود و حالم روز به روز بدتر شده بود. شرایط مادرم راحت تر بود چون تنها بعد از مدت کوتاهی بیماری فشار خونش کاملا از بین رفت و ناراحتی های دیگر او هم بعد از مدتی تا حد زیادی بهبود پیدا کردند.

26
یک بار در وبلاگی مطلبی خواندم که مبنای علمی این روش را به بحث و چالش کشیده بود. بعضی ها زیر مطلب کامنت گذاشته بودند و با لحن تمسخرآمیزی تاثیر آن را زیر سوال برده بودند. اما برای من دست پیدا کردن به مبنای علمی چیزی مهم نبود. من می خواستم نجات پیدا کنم و تنها چیزی که برای من اهمیت داشت و واقعیت داشت, حقیقتی بود که در ذره های وجود خودم اتفاق افتاد. برای آدمی مثل من تجربه عینی خودم از هر مقاله آکادمیک, دلیل و برهان نظری و آزمایش علمی ای باورپذیر تر و قابل اعتماد تر است.

27
مدت شش ماه بعد از شروع درمان با طب خرسند, من به وزن طبیعی برگشته بودم. هفت روز هفته به طور تمام وقت کار می کردم. از پس تمام مسئولیت های کاری ام برآمدم و همه پروژه هایی که گرفته بودم تحویل دادم. همکارهای من از تغییرات ناگهانی جسمی و روحی من شگفت زده بودند و نمی توانستند هضم کنند که برای من چه اتفاقی افتاده است. هیچ کس باور نمی کرد.

28
من که علی رغم تلاش نفس گیر به دفعات به دلیل ناکارآمدی و ناتوانی کارم را از دست داده بودم, قبل از پایان دوره استخدام موقتم از چهار جا پیشنهاد کار گرفتم. با کاهش وزن درد کمر و پای من بسیار کمتر شد. بعد از بهبود یافتن وضعیت مقعدم تنها یک بار آن هم چند ماه پیش حالت بی اختیاری به من دست داد که بلافاصله بعد از مصرف غذاهای ممنوعه بود. با این حال در آخرین مراجعه به متخصص گوارش بافت قسمت انتهایی روده من کاملا سالم و بی نقص تشخیص داده شد. عادت ماهانه من در تمام مدت کاملا منظم بوده است.

29
رویش موهای زائد همچنان ادامه دارد ولی مشکل غیر قابل تحملی نیست. وزن من هم با رعایت توصیه های اندک تقریبا ثابت مانده است. کاهش وزن و بهبود شرایط ظاهری, همین طور برطرف شدن ترس از مشکل بی اختیاری باعث شد که باز بتوانم در محیط های اجتماعی حضور پیدا کنم و با افزایش اعتماد به نفس وضعیت روحی ام هم بهبود پیدا کرد.

30
الان بیشتر از یک سال از زمانی که من دارو درمانی را قطع کردم می گذرد. مدت شش ماه است که در محل کار جدیدم به طور تمام وقت کار می کنم. هیچ کدام از بیماری های من برگشت نکرده است و الان تقریبا از هر ماده غذایی که میل داشته باشم می توانم با رعایت تعادل استفاده کنم. در اطراف من هیچ کس حالتی که نشان دهنده وضعیت نامتعادل روانی باشد مشاهده نکرده است. من همان آدمی هستم که یک سال پیش روی تخت بیمارستان بی هوشم کردند و از مغزم جریان برق عبور دادند. همان آدمی هستم که حافظه ام را از دست دادم و حتی کنترل دفع خودم را هم نداشتم.

31
هیچ آدمی صد در صد بی مشکل نیست و من هم مثل بقیه آدم ها کاملا بی مشکل نیستم. اختلالات خواب دارم اما در بدترین شرایط هم داروی خواب نمی خورم. گاهی خسته می شوم اما در عوض از آن توهم های وحشت آور و سوسک هایی که وارد دهانم می شدند دیگر خبری نیست. موقع پریود چند ساعتی درد دارم اما تحت هیچ شرایطی حاضر نمی شوم قرص مسکن بخورم. همه داروهایم را بردم داروخانه پس دادم و زندگی از دست رفته ام را پس گرفتم.

با احترام بسیار - سارا از کشور سویس .
در ضمن سیمای عزیز، هرکس از بیماران شما که مایل باشد با من تماس بگیرد ایمیل و یا تلفن مرا به انها بدهید، با کمال میل برایش وقت میگذارم،
---
--- از ســیمـا 16-06-2016
سلام
عزیزم، هرانچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند
نوشته ات عالی و مرا تحت تاثیر قرار داد،
وقتی هم ادیت بشود، و با عکسهای قشنگت زینت بگیرد هنوز هم جذابتر میگردد

با اسم و ادرس حقیقی هم که بنویسید اشکالی ندارد چون شما نه فقط چیزی ندارید که پنهان کنید بلکه بصورت قهرمان واقعی چیزهائی را که از دست داده بودید با سرسختی تمام بدست اورید مثلا هیکل نازنینت را با 36 کیلو اضافه وزن، با روش پرفسور خورسند، به وزن ایدآل برگرداندید که ارزوی ملیونها مردم جهان است

پس کم کاری نیست و باید بدان افتخار هم بکنی

دهها بیماری وحشتناک که هماکنون ملیونها نفر درگیرش هستند که با صدهاجور دکتر در بهترین کشورهای جهان سویس و با هزاران نوع دارو نتوانستند از مشکلاتت کم کنند بلکه مشکلاتت را بیشتر کردند و تو فقط با پیروی سرسختانه از توصیه های ســـاده پرفسور خورسند بدست اوردید شما را در جهان باید قهرمان خواند و افتخاری میباشد که نصیب هرکسی نمیشود.

سیما
---
4 3 2 1 0 و سلامت 1 2 3 4 5 6
| آزاد با احتیاط |
| چنددانگ کم ضرر |
| تکدانگ |
| مرحله تطبیق |
| اوج تمیزی |
|پاکسازی استخوانها |
|سلولهای عمقی |
|سلولهای سطحی |
|تصفیه خون |
|پاکسازی دل و روده |
| مریضی کثیفی |
    
سارا1 سارا2       Darad.jpg
      ســـارا       مدارک دارد کد پرونده:   d352Sara
خانم:   سارا
سن :   30
محل :   سویس
تحصیلات :   مهندس شیمی
شغل :   مهندس شیمی
بیماریها و مشکلات:

/بی اختیاری/افسردگی-/استرس/سردرد-/سرگیچه/-/ فربهی /مکرر دچار توهم شدید میشم/
از طریق چند نفر از بیماران شما از وجود شما آگاه شدم/علت مراجعه / و ناراحتي ها؟: 1.عدم توانایی کنترل خروج مدفوع از بدن و خروج ناگهانی و غیر قابل کنترل مقدار زیادی مدفوع از بدن در شرایط غیر منتظره, مثلا ناگهان وسط خیابان. دوبار جراحی کرده ام اما اصلا بهتر نشده ام و حتی بدتر هم شده ام./ نمی دانم که علت این مشکل فقط عدم کنترل مقعد و دهانه روده است یا اینکه به علت حمله عصبی این اتفاق می افتد./2.بیماری اعصاب, افسردگی عمیق و استرس پس از حادثه
post traumatic stress disorder
به دلیل بیماری اعصاب به دفعات در بیمارستان بستری شده ام.3.افزایش شدید وزن در طول دو سال گذشته به مقدار 30 کیلوگرم اضافه وزن4.بی نظمی عادت ماهانه (پریود) و نداشتن پریود به مدت چند ماه5. در سال 2012 یک تصادف رانندگی داشتم که در آن عصبی که از گردن به کمر و سپس به پای راست می رود آسیب دبد و مدت زیادی تحت درمان بودم و حتی الان هم کمردرد دارم. البته کمردرد من به شغلم هم ارتباط دارد چون مرتب پشت کامپیوتر می نشینم.
6. روی صورت و بدن من موهای زائد ضخیم و زیاد می روید که روز به روز بیشتر و کلفت تر می شوند./ به غیر از ویتامین و قرص آهن, داروهای اعصاب مصرف می کنم. صبح ها یک عدد Duloxetin مقدار 60 میلی گرم, شب ها یک عدد Seroquel مقدار300 میلی گرم. در صورت حمله های عصبی یا وضعیت حاد افسردگی و اضططراب, یک عدد Oxascand مقدار 10 میلی گرم حداکثر سه عدد در روز. برای خواب هم قرص imovan دارم که حدود یک هفته است آن را مصرف نمی کنم / -/ حدود یک ساعت پیش تاریخ 31-06-2015 ساعت 22:00. داروی Seroquel مقدار300 میلی گرم و داروی Oxascand مقدار 10 میلی گرم.
به دلیل بیماری اعصاب, حالت بی قراری و اضطراب و افسردگی شدید. در صورت مصرف نکردن دارو دچار حمله های عصبی و افسردگی و اضطراب شدید می شوم و کابوس و گاهی هم توهم.داروی spironolactone مقدار 100 میلی گرم هر روز صبح. در صورت مصرف نکردن عوارض حادی ایجاد نمی شود/- 1.عمل جراحی ساکشن برای بیرون آوردن چربی از نواحی اطراف شکم. 2.عمل جراحی قسمت انتهایی روده و مقعد به منظور کمک به توانایی کنترل خروج مدفوع, که این عمل موفقیت آمیز نبود./ 3.روش درمان بیماری روانی از طریق ECT یا جریان برق که به مدت پنج جلسه انجام شد. / 1. به طور ناگهانی احساس داغ شدن بدن و عرق شدید و سپس خروج مقدار زیادی مدفوع از بدن. این اتفاق بعدها به دفعات تکرار شد/ تاریخ دقیق شروع آن یادم نیست ولی احتمالا بعد از 2012 شروع شد. من در کودکی هم (حدود 9 تا 15 سالگی) ناراحتی شدید معده داشتم اما با مصرف دارو و رژیم غذایی معالجه شد و الان اصلا مشکل معده ندارم. /اما مشکل من با روده این است که مدفوع و گاز (باد داخل شکم)به صورت غیر ارادی از مقعدم خارج می شود و نمی توانم خروج آن را کنترل کنم.2. /از کودکی افسردگی و اضطراب داشتم که در نوجوانی شدید تر شد. به دنبال چند حادثه و ضربه های عاطفی - روانی وضعیتم رو به وخامت گذاشت و از دارو و مشاوره استفاده می کردم./ در چند سال اخیر چند بار در بیمارستان بخش روان درمانی بستری شده ام و از درمان با شوک الکتریکی هم استفاده شده./ در حال حاضر قرص می خورم و به زودی تحت روان درمانی KBT قرار خواهم گرفت. حالات روانی من می تواند به حمله هلی عصبی, کابوس و حتی گاهی توهم منجر شود./3. در حدود دو سال پیش وزن من به صورت ناگهانی بالا رفت و به 100 کیلوگرم رسید. در طول یک سال گذشته به کمک عمل ساکشن و تلاش زیاد وزنم را پایین آوردم و به 91 رساندم اما علی رغم احتیاط در رژیم غذایی اصلا نمی توانم وزن خود را پایین بیاورم./4. عادت ماهانه من حدود 4 ماه پیش قطع شد. سه ماه پرید نشدم اما چند هفته پیش مجددا پرید شدم.5/. رویش اولین موهای زائد روی صورت من در حدود 21 سالگی بود یعنی یازده سال پیش./ بعد از آن مرتبا بیشتر و بیشتر شد.توجه: من دو مرتبه به پزشک متخصص زنان مراجعه کردم و در هر دو بار آزمایش هورمون های من کاملا نرمال بود.-/عادت ماهانه من حدود 4 ماه پیش قطع شد. سه ماه پرید نشدم اما چند هفته پیش مجددا پرید شدم/-/-/-/-/-/-/
   

--- پرسشنامه یا گزارش اول مریض - 1 1 توصیه به مریض ---
--- گزارش مریض 2015-06-14
با سلام
.
مشتاقانه در انتظار نسخه اولیه خود هستیم.
ما در حال حاضر در کشور سویس هستیم .
با تشکر و احترام سارا ****و سمیرا ******.

کد پروندهd352Sara
پرسشنامه خانم : ســارا
نام و خانوادگي واقعی*: *** *** (از طرف ما مخفی است)
*تاريخ تولد: *** *** (از طرف ما مخفی است)
تلفن* : *** *** (از طرف ما مخفی است)
نشاني* : *** *** (از طرف ما مخفی است)

ايميل* : *** *** (از طرف ما مخفی است)
:مستعار ســارا
سن: 30
:تحصیلات/شغل : مهندس شیمی / شغل سرپرست: :
جنسيت : زن / : /مجرد
قد: 172 سانتیمتر / وزن : 96 کيلوگرم
کامپيوتر در دسترس داريد؟ : بله
معرف /: از طریق چند نفر از بیماران شفا یافته شما
علت مراجعه / و ناراحتي ها؟: 1.عدم توانایی کنترل خروج مدفوع از بدن و خروج ناگهانی و غیر قابل کنترل مقدار زیادی مدفوع از بدن در شرایط غیر منتظره, مثلا ناگهان وسط خیابان. دوبار جراحی کرده ام اما اصلا بهتر نشده ام و حتی بدتر هم شده ام.
نمی دانم که علت این مشکل فقط عدم کنترل مقعد و دهانه روده است یا اینکه به علت حمله عصبی این اتفاق می افتد.
2.بیماری اعصاب, افسردگی عمیق و استرس پس از حادثه post traumatic stress disorder
.
به دلیل بیماری اعصاب به دفعات در بیمارستان بستری شده ام.3.افزایش شدید وزن در طول دو سال گذشته به مقدار 30 کیلوگرم اضافه وزن4.بی نظمی عادت ماهانه (پریود) و نداشتن پریود به مدت چند ماه5. در سال 2012 یک تصادف رانندگی داشتم که در آن عصبی که از گردن به کمر و سپس به پای راست می رود آسیب دبد و مدت زیادی تحت درمان بودم و حتی الان هم کمردرد دارم. البته کمردرد من به شغلم هم ارتباط دارد چون مرتب پشت کامپیوتر می نشینم.
6. روی صورت و بدن من موهای زائد ضخیم و زیاد می روید که روز به روز بیشتر و کلفت تر می شوند.
وضع فشار خون؟ هميشه عادي -
حساسيت غذايي؟ ندارم -
مصرف ميوه داريد؟ زياد(هرروز)
مصرف سبزي وسالاد داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته)
مصرف گوشت قرمز(گاو گوسفند) دارید؟ هرگز(يعني معمولا نميخوريدودوست نداريد)
مصرف گوشت سفيد(مرغ وماهي) داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه)
پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه)
مصرف قلیون یا سيگار؟ هرگز مصرف الکل ؟ گهگاه(1تا3بار در ماه)
مصرف انواع افيون؟ هرگز - گوشت قرمزو پرنده مانند مرغ مصرف نمی کنم (مدت سه سال است که سعی می کنم گیاهخوار بشوم) اما گوشت ماهی گاهی می خورم
سابقه سردرد؟ - - به ندرت
سابقه سرگيجه؟ - - به ندرت
وضع پوست بدن؟ : خوب -
وضع موي سر؟ : خوب -
وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب -
وضعيت دندانها؟ : همه دندان ها مال خودم است و فقط تعداد زیادی پرکردگی دارم و یک دندان را عصب کشی کرده ام. -
در حال حاضر مصرف دارو داريد? بله - به غیر از ویتامین و قرص آهن, داروهای اعصاب مصرف می کنم. صبح ها یک عدد Duloxetin مقدار 60 میلی گرم, شب ها یک عدد Seroquel مقدار300 میلی گرم. در صورت حمله های عصبی یا وضعیت حاد افسردگی و اضططراب, یک عدد Oxascand مقدار 10 میلی گرم حداکثر سه عدد در روز. برای خواب هم قرص imovan دارم که حدود یک هفته است آن را مصرف نمی کنم
آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟
حدود یک ساعت پیش تاریخ 31-06-2015 ساعت 22:00. داروی Seroquel مقدار300 میلی گرم و داروی Oxascand مقدار 10 میلی گرم.
به دلیل بیماری اعصاب, حالت بی قراری و اضطراب و افسردگی شدید. در صورت مصرف نکردن دارو دچار حمله های عصبی و افسردگی و اضطراب شدید می شوم و کابوس و گاهی هم توهم.داروی spironolactone مقدار 100 میلی گرم هر روز صبح. در صورت مصرف نکردن عوارض حادی ایجاد نمی شود.
در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - از خوردن هر گونه گوشت به غیر از ماهی مدت سه سال است که پرهیز دارم
هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟
بله - 1.عمل جراحی ساکشن برای بیرون آوردن چربی از نواحی اطراف شکم. 2.عمل جراحی قسمت انتهایی روده و مقعد به منظور کمک به توانایی کنترل خروج مدفوع, که این عمل موفقیت آمیز نبود.
3.روش درمان بیماری روانی از طریق ECT یا جریان برق که به مدت پنج جلسه انجام شد.
چگونه پی به بیماریهای خود ببرید؟
1. به طور ناگهانی احساس داغ شدن بدن و عرق شدید و سپس خروج مقدار زیادی مدفوع از بدن. این اتفاق بعدها به دفعات تکرار شد.
تاریخ دقیق شروع آن یادم نیست ولی احتمالا بعد از 2012 شروع شد. من در کودکی هم (حدود 9 تا 15 سالگی) ناراحتی شدید معده داشتم اما با مصرف دارو و رژیم غذایی معالجه شد و الان اصلا مشکل معده ندارم.
اما مشکل من با روده این است که مدفوع و گاز (باد داخل شکم)به صورت غیر ارادی از مقعدم خارج می شود و نمی توانم خروج آن را کنترل کنم.2.
از کودکی افسردگی و اضطراب داشتم که در نوجوانی شدید تر شد. به دنبال چند حادثه و ضربه های عاطفی - روانی وضعیتم رو به وخامت گذاشت و از دارو و مشاوره استفاده می کردم.
در چند سال اخیر چند بار در بیمارستان بخش روان درمانی بستری شده ام و از درمان با شوک الکتریکی هم استفاده شده.
در حال حاضر قرص می خورم و به زودی تحت روان درمانی KBT قرار خواهم گرفت. حالات روانی من می تواند به حمله هلی عصبی, کابوس و حتی گاهی توهم منجر شود.
3. در حدود دو سال پیش وزن من به صورت ناگهانی بالا رفت و به 100 کیلوگرم رسید. در طول یک سال گذشته به کمک عمل ساکشن و تلاش زیاد وزنم را پایین آوردم و به 91 رساندم اما علی رغم احتیاط در رژیم غذایی اصلا نمی توانم وزن خود را پایین بیاورم.
4. عادت ماهانه من حدود 4 ماه پیش قطع شد. سه ماه پرید نشدم اما چند هفته پیش مجددا پرید شدم.5
. رویش اولین موهای زائد روی صورت من در حدود 21 سالگی بود یعنی یازده سال پیش.
بعد از آن مرتبا بیشتر و بیشتر شد.توجه: من دو مرتبه به پزشک متخصص زنان مراجعه کردم و در هر دو بار آزمایش هورمون های من کاملا نرمال بود.
ویژه بانوان
وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - عادت ماهانه من حدود 4 ماه پیش قطع شد. سه ماه پرید نشدم اما چند هفته پیش مجددا پرید شدم.
چند شکم زايمان داشته ايد؟ هیچ مجردم
هم اکنون بچه شيرخواره داريد؟ چندماهه است؟ خیر بچه ندارم
آیا ما می توانیم اولین نسخه خود را امروز دریافت کنیم؟
در آن صورت می توانیم مواد غذایی مورد نیاز را همین امروز تهیه کنیم و از فردا رژیم غذایی مان را شروع کنیم. اگر این کار ممکن باشد برای ما خیلی خوب می شود و یک هفته جلو می افتیم.
با تشکر
__________________________________
پاسخ:
با درود
عزیزم، انشالله که در کنار هم در سویس بهتر بتوانید توصیه های پرفسور خورسند را اجرا کنید که هرکه خوب اجرا کند زود هم نتیجه میگیرد،
و پرفسور وقتی بدانند با هم هستید سعی میکند غذاهای مشترکتان را بیشتر بهم نزدیک کند تا از کنار هم بودن بیشتر لذت ببرید.
از مادر را 50 در صد تخفیف دادند و فرمودند 325 یورو واریز کنید.
سالم و نتدرست باشید
سیما مدیر مطب انترنتی پژوهشکده طب دنسروخ - هلند
1 توصیه 2015-06-14

با سلام
پرسشنامه شمارا خواندم، از ناراحتی های متعدد و نیز وزن فعلی شما، آگاه شدم،

این اولین توصیه برای شما .
انشالله با بکاربردن دقیق توصیه ها، و ارسال گزارش خوب و کامل، بتوانیم
بکمک یکدیگر « سیستم دنسروخ بدن »
را بیدار و فعال سازیم، تا همه مشکلاتت را یکی پس از دیگری درمان کند

********************
*********

********************
*********

********************
*********
در هفته اول که بدن هنوز کثیف است و « سیستم خوددرمانی دنسروخ بدن » در شما هنوز فعال نشده، خوردن و یا نخوردن دارو هایت را به عهده خودت میگذارم

********************
*********

********************
*********

********************
*********


موفق باشید
خورسند
---

____________________
-- گزارش مریض 17-06-2015


********************
*********

********************
*********

********************
*********
منتظر توصیه های بعدی شما هستم
_________________________
پاسخ به سوال دکتر:
با سلام و تشکر
دکتر سوال فرموده بودند که وضعیت بی حسی من در صبح ها جدید است یا قبلا هم وجود داشته. همان طور که در گزارش نوشته ام و شاید واضح نبوده، این حالت برای من قبلا هم پیش آمده و جدید نیست اما تغییری که نسبت به گذشته داشته این است که شدیدتر و مکرر شده است.
من به خاطر این مشکل در گذشته حتی در بیمارستان هم بستری شده ام که دلیل آن را روانی تشخیص دادند.
اما بعد از مرخص شدن از بیمارستان در حدود یک ماه گذشته اصلا اتفاق نیفتاده بود اما با شروع دوره غذا درمانی به طور مکرر رخ داد. من تصور می کنم که شدت آن به دلیل گذر از بحران سم زدایی است.
در ضمن من داروهای قبلی خود را هر دو شب قبل از اینکه این حالت ها رخ بدهد خورده بودم و این وضعیت علی رغم مصرف دارو در من اتفاق افتاد.
ممنون می شوم به اطلاع دکتر برسانید.
با تشکر فراوان
_____________________________
2 2 توصیه 17-06-2015

با درود

********************
*********

********************
*********

********************
*********

پاسخ : :
با درود

توضیح شمارا خوندم، شما حتما درمان میشوید ولی گذر از بحران سمزدائی را با احتیاط باید گذراند تا سموم بدخیم که با دارودرمانی در بدن پنهان شده بودند ولی درمان نشده بودی با « طب دنسروخ » از لایه های پنهان بیرون کشیده میشوند
تا بطور اساسی اصل بیماری از بدن دفع شوند و بیماری ریشه کن شود انشالله، طبق انچه توصیه داده ام و نوشته ام از خودت مواظبت کن تا دوره سمزدائی بگذرد
موفق باشید
خورسند
--
-- گزارش مریض 21-06-2015

کد پروندهd352azi

********************
*********

********************
*********

********************
*********
و از صمیم قلب آرزوی موفقیت و شادمانی هرچه بیشتر شما را دارم
3 3 توصیه 21-06-2015

با درود
گزارش شمارا خواندم،
********************
*********

********************
*********

********************
*********
موفق باشید خورسند
--
********************
*********

********************
*********

********************
*********
اخیرا چند نفر از دوستانم را با سایت شما آشنا کردم که امیدوارم جناب پروفسور وقت برای کمک به آنها داشته باشند
خداوند به شما کمک کند
با تشکر آذرخش
9 9 توصیه 06-11-2015

با درود
گزارش شمارا خواندم، بیماران ام اسی زیاد داشته ایم که ناتوان بودند در راه رفتن و حالا فیلم راه رفتن فرستاده اند، اگر لازم بود سیما معرفی خواهد کرد، دوستانی که اعضای ما مثل شما معرفی کنند را رد نمیکنیم


********************
*********

********************
*********

********************
*********


یک یا دوهفته دیگر گزارشی کوتاه بفرستید

موفق باشید
خورسند
--
-- گزارش مریض
********************
*********

********************
*********

********************
*********
--- توصیه

********************
*********

********************
*********

********************
*********


یک یا دوهفته دیگر گزارشی کوتاه بفرستید

موفق باشید
خورسند
--

--- - - --- //-- --

___________
CL1.gif

matab@khorsand.org
HomePage



- - - - -  - - - - -  - - - - -  - - - - -  - - - - -  - - - - -  - - - - -  - - - - -