127- سفر مرگ و کشفی بزرگ (تاریخچه کشف غذادرمانی) - February 25, 2005 06:57 PM
(مصاحبه علمی شوک برانگیز و جنجالی، که در سال 2005 منتشر شد، و در محافل دانشگاهی و بلاگ ها، بحث برانگیز گردید، تاکنون ملیونها خواننده داشته و در دهها وبسایت منعکس گردیده، و اکنون با داشتن هزاران شفایافته در همه زمینه ها، تک تک نظریه ها وادعاها، به اثبات رسیده است، ( بزودی مصاحبه دیگری در رابطه با پژوهشهای جدید پرفسور خورسند، انجام خواهم داد و بعدا اونلاین می نمایم)

* * -** همشه نابغه ها،درعصر خود، به سبب حرکت در خارج از زمان خود، دیر شناخته میگردند، و گاهی با عناد های مختلف هم روبرو شده اند، ولی بالاخره درتاریخ ماندگار میشوند**.
__________
مثل « حکیم ابوعلی سینا » که با بی احترامی در زندان همدان مرد، یا « حکیم ابولقاسم فردوسی طوسی »
که در فقر و تنگدستی در مخفی گاه خود دق مرگ شد و ... صدها نام آور بزرگ دیگر که همه بعداز مرگشـان،
شناخته شدند، و به اثرات بزرگشان پی بردند، ایکاش مردم بصیر و بی عقده، در جامعه ما و در راس امور زیاد
می بود تا بزرگان اثر گزار را در زمان حیاتشان، بشناسند و قدردانی کنند و از دانش شان، زیر نظر خود نابغه،
گسترش داده و خیرش را به همه همنوع آموزش و گسترش دهند، نه اینکه فقط طول زمان ارزش کار بزرگ انهارا
گسترش دهد که دیگر در بین ما نباشند.

Click in English برگردان همین مصاحبه بزبان انگلیسی

درمان « کلیه » های فاسدشده/ داستان کبوتران / زمستان سرد لندن /
سفر مرگ و کشفی بزرگ

علم داروئی و شیمیائی کنونی، تیری در تاریکی رها میکند

بدن انسان فعالیت مضره نداردکه باداروهای سمی به جنگ آن برویم

همه ساله صدهاهزارنفر در اثر همین اشتباه(وجهل)، کشته میشوند!!

وقتی درتن شما سم غذائی یا داروئی تلمبار میشود، « سیستم خوددرمانی دنسروخ بدن »(کشف نوین)برای
پاکسازی تن شما فعالترمیشودو شماتب میکنید یا درجائی از بدن خود دردی حس میکنید، با این روند خوب بدن،
مبارزه نکنیدو وضع خودرا وخیمترنسازید

همه بیماریهاازطریق کنترل غذائی ویژه قابل درمان هستند

«لوئی پاستور» کاشف میکرب وهم «روبرت کخ » و سایرین پایه گزاران داروهای سمی و شیمیائی (فعلا شده کارخانه جات غول عظیم پولسازی)
دید بشر را به انحراف کشانده اند !

وباز فلسفه ما میگوید که « میکرب وعملکرد مضر آن » و بعدهـا « ویروس و یا سلولهای بد سرطانی و ...» یک نتیجه گیری غلط است که اززمان « لوئی پاستور » تا کنون!
بی خودی ذهن بشر را به آن مشغول ساخته است، اینها هیچکدام مشکل اصلی نیستند همه اینها خود، معلولند!

مبارزه با معلول، هرگز به درمان اساسی نمیرسد، و غامض شدن مشکلات، و پیچیده شدن بیماری و خطر مرگ را هم افزایش میدهد.

اصولا ایده کشتن و یا قطع کردن و با ساختن انواع داروهای سمی، و باجراحیها، با نیت درمان، شیوه ئی غلط است که باید روزی متوقف گردد

تغییر عادت غذائی، و شناخت عملکرد « سیستم دنسروخ بدن »، زندگانی دراز بشر را بدون بیماری و با لذت میسازد

«از متن مصاحبه با پرفسورخرسند پژوهشگرایرانی ».
تهیه و تنظیم از سیما

امروزموفق شدم که به یکی ازوعده های خود که درمصاحبه قبلی داده بودم/ یک سفر و سـه حادثه / عمل کنم وآن خلاصه

تاریخچه کشف «سیستم خود درمانی بدن وقدرت آن دردفع کلیه بیماریها» با کاشف روش انقلابی و بینظیر و بدون ریسک غذادرمانی

لطفا به مصاحبه من با پرفسورخرسند توجه فرمائید

سیما:
استاد، اگر خاطرتان است من، درمصاحبه قبلی وعده های مختلفی به خوانندگان داده بودم،
و اینک از شما انتقاد دارم که کمی وقت شما دلیل موجه ای برای بد قولی من نمیتواند باشد و
لذا از شما درخواست دارم که با مصاحبه های بیشتری موافقت کنید.

پرفسورخرسند::
اشتباه نشود که تنها گرفتاریهای من نبوده بلکه مسافرتهای شما
هم دراین تعلل، دخالت داشته، به هرحال شما
سئوال بفرمایید که
من در خدمتم

سیما:
آنچه که در بخش «فلسفه ما » جایش بسیار خالی است و مکرر از ناحیه بازدید کنندگان مورد سئوال میشوم این است زیر بنای این فلسفه چیست؟ وچگونه شکل گرفته است وبازدید کننده اگر بخواهد فقط به یک قسمت مراجعه کند،وفلسفه شمارا،یکجا بیابد و بخواند، آنرانداریم، و لذا خواهشمندم فلسفه
و زیربنای این فکررا بیان بفرمایید.

دکترخرسند:

بله چشم، بیان نظریه و فلسفه یک موضوعی، بدون اشاره مختصر به تاریخچه تشکل آن تفکر، ناقص خواهد بود و لذا و بطور گذرا از تاریخچه نحوی پرورش این فکر می گویم وتفصیل کاملتر رایا درکتاب ویا درهمین سایت یادرهردو، به آینده واگذار میکنم.


با توجه به تجربه اتفاقی که در سن کودکی (9سالگی)برایم رخ داد(داستان کبوترها) « تجربه تغذیه کبوترها لینک تفسیری (کلیک کنید)»

و سپس مشاهده عجز وناتوانی پیر مردها وپیرزنها وفرسودگی آنهاکه به دلیل طول زمان با آن روبرو میشوند ونیز مریضی های مردم درسنین مختلف، همه رابه نحوی با آن تجربه 9سالگی وتغذیه کبوترها، ربط میدادم وکم کم یک شک بزرگ در نحوی تغذیه نوع بشر در من جمع میشد ومرا به مطالعه وتحقیق درآن سمت میکشاند

جـوانـی و مــرگ زود رس

تااینکه بدبختانه( یاشاید هم خوشبختانه)خودمن مریض شدم وبه بیماری کلیه مبتلا گشتم، ابتدا یک کلیه ولی بعد که به مداوا پرداختم هردوکلیه من بیمارشدند!!، وبتدریج هردو کلیه من فاسد شدند(ازسن 14سالگی) که همه دکترهای خرمشهر، آبادان، تهران، وانگلستان(درسن22سالگی)،

پس از معاینات بسیار و عکس برداریهای فراوان والبته داروخواریهای همه بیمورد!! رای بر فاسد بودن هردو کلیه میدادند که کلیه چپ فوری و کلیه راست در آینده نزدیک فقط چندماهه به حدغیرقابل تحمل میرسد و باید که فوری جراحی شوم و کلیه چپ هرچه زودتر خارج گردد

عکس، کلیک کنید
خوب یادم می آید که درآستانه سفربه تهران، دوستان وفامیل بنا به اعتقاداتشان دربدرقه، ازمن حلالی می طلبیدندزیرا این سفر مرا،« سفرمرگ» میپنداشتند وامیدی به دیدارمجددمن نداشتند! چون شنیده بودند که دکترها اعلان خطر کرده بودند که هر لحظه امکان ازکارافتادن کامل کلیه ها میرودو من خواهم مردو شانس عمل جراحی هم ازدست میرود.

خود من نیز به همین باور رسیده بودم وقبل از ورود به تهران، به مشهد و به امام رضارفتم
عکس، کلیک کنید

انــواع وداع دوســتان

ودرتهران دوستانم خبر دادند که پروفسورجهرمی وپروفسوررفعت جراحان کلیه
واستادان معروف کلیه هستند وبویژه دومی درباره یکی از دوستان، نظرداده بود که کلیه هایش فاسداست وباید زودجراحی شود و آن مرحوم پشت گوش انداخت وهفته قبل از ورود من به تهران فوت کرده بود(جوان24ساله) و در مراسم ترحیم او شرکت کردم، همه ما را متاسف ساخته است!، یک تذکر صریحی هم برای من بود که وضعم، شوخی بردار نیست و باید که با جدیت فکری کنم


دوست دیگری من رابه میهمانی دعوت کرد و بااینکه از من پذیرائی خوبی هم نموده بود و تدارکات بسیاری چیده بود، ولی با کمال تعجب و باصرار
میخواست که من 15 ریال پول که در دست داشت و رو به من گرفته بود ازاو بگیرم!! وقتی تعجب بی حد مرادید، بناچار و با شرمندگی بسیار گفت که او موقعیکه چندسال پیش درخرمشهر بوده، من این مبلغ پول را باو داده بودم وحالا او نمی خواهد بدهکار من باشد وزیر دین من بماند!!

ونیز در خرمشهر، دوست دیگری که زمانی دربازی فوتبال با او دعوا کرده بودیم و من او را(به سبب خشونت بی جاد ربازی فوتبال) زده بودم و قاعدتااو بایداز من دلخور می بود ولی درآن وضعیتی که من پیدا کرده بودم و همه از مرگ نابهنگام من صحبت میکردند، وبعنوان خداحافظی، مکرر واز ته دل وبی ریا، مرا می بوسید و به خود فشار می داد و با گریه ای علنی،(وغیرقابل کنترل)میگفت « نـمـکـو جان » مبادا از من دلخورباشی! من غلط کردم که ترا عصبانی نمودم!! (وهمه را هم مثل خودش متاثر کرد)!!!.

و کسان دیگر هم بودند که با حرکات و رفتارشان خبراز مرگ قطعی من میدادند و با رفتارشان مرا پریشانتر میکردند.افرادی که آشنائی دورادور هم داشتیم با من خیلی مهربان شده بودند و اصرار داشتند که محبتی بکنند و میهمانیم نمایند و دلخوشم سازند .

بدلائل مختلف، قشرهای گوناگون شهرمان، من را میشناختند و خبر مریضی من و بخصوص طولانی بودنش، همه را با خبر و ناراحت کرده بود و هر کسی به فراخورتجربه وفکرخودش به من توصیه هائی میکرد(مثلا سیدعلی باقله فروش که جوان ورزشکاری بود، به من توصیه رفتن به زورخانه را میکرد)،
یکی از همشهریان قبول کرده بود که یک کلیه اش رابه من اهدا دهد ولی من شخصااصرار داشتم تا راهی برای نجات ودرمان کلیه اصلی خودم پیدا کنم چون فکر می کردم باید راه حلی درجائی برایم باشد که به تلاش بیشتر نیاز دارد و برای همین دکترهای متفاوتی رادیدم و در بیمارستانهای گوناگونی ازجمله « بیمارستان آریامهر » تهران نبش بلوارالیزابت ( کشاورز فعلی) و « بیمارستان دادگستری » درخیابان قوام السلطنه تهران(که نمیدانم الان چه اسمی گرفته) وغیره هم بستری شدم، و چند بار هم مورد عمل جراحی بیهوده سنگ کلیه هم قرار گرفتم.


تـلاش بـرای زنــده مانــدن

خلاصه اینکه تنهاامیدم رفتن به بهترین بیمارستانهای دنیا و لندن شده بود که خود پرفسور رفعت هم، معرفی کرده بودو نامه ای برای یکی از پرفسورهای انگلیسی آنجا(پرفسور اوئن متخصص معروف جهانی انزمان، وجراح کلیه)نوشته وبه من داد.
در لندن هم پس ازآزمایشات بسیار وعکسبرداریها نمودند، و بالاخره همان نظر هارا تائیدوتاکید کردند،(پایه درسی که یکی باشد همه یکسو نگری دارند و هیچکس قادر به پاسخ دادن به من نبود که چرا کلیه ها فاسدند؟!) که باید باعمل جراحی، کلیه چپ فوری خارج شود.
برای من که در بیمارستان معروف لندن بستری بودم راه چاره ای جز قبول عمل جراحی و بیرون آوردن کلیه چپم برایم نمانده بود

(دیگرتلاش رابی فایده می دیدم و همین را بالاترین درجه علم در مورد خودم دیدم) و لاجرم قبول کردم بشرطی که لااقل به من تضمین دهند که با این عمل جراحی دراین سن جوانی و با همه آرزوهای درپیش رو، قبول دردآور نقص عضو، من زنده میمانم ،این توقع زیادی نبود!! !! حالا که دلیل فاسد بودن را نمیدانند، پس با توجه به سالها تجربه و کار برروی کلیه های دیگرانی که مثل من بوده اند، لااقل میدانند که با بیرون آوردن کلیه چپم، و ناقص نمودنم، لااقل من عمر طبیعی خواهم یافت، و الا اصرار آنها چه معنی دیگری خواهد داشت؟! فقط خدای نکرده هزینه سازی است ؟


/عکس/
/عکس/
/عکس/
/عکس/

وحداقل راهی برای نجات کلیه راستم می گردد، وباقبول این نقص،لااقل کلیه راستم را نجات میدهم و توانای انجام وظیفه اش میشود، اما دریغ که این علم، متاسفانه قادربه تضمین دادن به من جوان هم نبود!! تضمینی در این راه نمی دادند و در زنده ماندن من هم تردیدداشتندو با ترحمهای علنی ومخفی که در چهره هاو حرکاتشان بود(عجزعلم داروئی را هویدا)و مرگ رابرایم قطعی می دانستند

ملاحظه کنید این کلیه هائی که هماکنون در تن من بیش از 50 سال است مثل ساعت برایم کار میکنند و دقیق سرویس میدهند و از وقتی فهمیدم با چی سازگار نیست و رعایتش کردم، نه دردی گرفته و نه برایم مشکلی ساخته، آن همه دکترهای درسخوان!! و متخصص!! با اصرار به بهترین ارگان کار خوب ده بدنم، میگفتند فاسد هستند. جهل را درجهان ببینید تا بچه حد رسیده!!! این وضعیت فاجعه بار هنوز هرروز هزاران جنایت میکند و ادامه دارد، باید کاری کرد، فردا خیلی دیر میشود!


درانگلیس تنها یک جراح هندی که زیر دست «پرفسوراوئن انگلیسی» کار میکرد، سعی میکرد مرابه راه و روش خودش دلداری دهدو می گفت انشاالله بعداز جراحی حداقل سه تاششماه کلیه راست می تواند دوام آورد، نگران نباش انشاالله(واین کلمه انشاالله را به فارسی میگفت وچندین باراین کلمه را،در یک جمله کوتاه انگلیسی تکرار میکرد ونیز بادست و با حالت عصبی چندین بارومحکم به شانه ام میزدوهمزمان صورتش را از من بر می گرداند تا چهره درهمش رانبینم، وروحیه ام خراب ترنشود،

چون اوهم ناراحت و متاثر بود و چاره ای نمی شناخت (و بعدها متوجه شدم که هیچ دکتر داروئی درهیچ کجای دنیا برای هیچ نوع مریضی به هیچ بیماری تضمین نمی دهند و آنرا گردن خدا میندازند وحتی از مریض بیچاره هم و یااز فامیل مریض پریشان هم امضای کتبی هم میگیرند که مسئولیت فوت عزیزشانرا خودآنهابه عهده بگیرند وعلم مریض بیچاره که اصلا دراین راه درسی نخوانده اند و ادعائی هم ندارند ویا فامیل بیخبر او دراین ریسک بزرگ سرنوشت ساز تصمیم گیرنده باشد!!و نه علم و دانش (سمی و شیمیائی)این دکترها و متخصصین درس خونده!!!! یعنی آنها هم ازنتیجه کار خودشان کاملا بیخبرند!!!،


یعنی این علم تضمین ندارد(مثل هندونه وهندونه فروش)وهمه در تاریکی مطلق هستندوفقط تیری در تاریکی رها می کنند، یااین تیر آنها، یا مریض بیچاره رامیکشد!! (که آنوقت گردن خدا میندازند که او نخواست که زنده بماند!!!)و یاخود بدن(سیستم خوددرمانی بدن) مریض، راه حلی برای تعادل پیدامیکند)، که اگر مرد عنوان میشود مریض بد شانس بود(خداکشتش) و اگر بدن راهی برای تعادل پیدا کرد عنوان میشود که دوا و دکتر خوبش کرده !!.


پزشک متخصص ومعروف بیمارستانهای معروف لندن و حومه(که با ماشین بزرگ بنز بزرگ و آخرین سیستم و شوفر مخصوص به بیمارستانهای لندن وحومه دائمادررفت وآمد بودومرتب وبااحترم!، مریض هارا تیکه وپاره می نمود و کلیه هارا بیرون می کشید!! «جهل راببینید تابچه حدرسیده است!!»).


وافرادی مثل من را بعنوان دارنده کلیه های فاسد، ازسراسر انگلستان ونیز ازسراسرجهان،ودرهفت روزه هفته بابرنامه ریزی فشرده به اتاقهای عمل میبردند و با احترام و دریافت دستمزدهای بالا و بارضایت! مریض و خانواده های مریض، کلیه های مردم را ازتن شان بیرون می کشیدند(که همه آنها با کنترل غذائی درمان می شوند) وعملاآنها را ناقص العضو مینمودند.


به من بیچاره هم تذکر دادند که با توجه به کمی وقت پرفسور، و نیز این وضعیت نامطمئن، تا48ساعت دیگر جواب خودم رابگویم تا امور (نرسینگ)اداری بیمارستان با توجه به وقت کم و فشرده پرفسور جراح ومتخصص کلیه،!! برای آینده وقت اتاق عمل را برایم تعیین کنند.



دل شـکـسته

من با هزاران دلخوشی، وهزینه بسیار به انگلستان امده بودم، ولی اینجا هم متاسفانه خبری نبود، درغم وغصه غرق بودم، سیرتلاشهای گذشته راچون فیلم در جلوی چشمم مجسم میکردم، چهره دوستان و فامیل را درحالات مختلف بیادم می آمد، ودر اوج ناامیدی از خود میپرسیدم، آیا آنهارا بازهم خواهم دید؟

ومکررو با تاسف مثل دیوانه ها باخودحرف میزدم که چرا؟چر؟ چرا من در این سن و سال برای این زجر بزرگ انتخاب شده ام؟ وتاسف شدیدازاینکه راه حلی هم ندارم، کلیه درآوردن که راه حل مطلوب نیست که اینها پافشاری هم می کنند!! درمان واقعی که باید درمان کلیه باشد و نه بیرون آوردن آن!!! خداوندا پس چکار من کنم؟،

فکرم به گذشته های دور میرفت و بدوران بچه گی و بیخیالی ، چون . . .. . . بازی و خنده .... چـرا انسان باید مریض شــود؟؟! من چــرا مریضم؟؟.اشتباه من در زندگی چه بــوده؟.. ده ها سـئوال بی پاســخ در ذهنم رژه میرفتند


Click زمستان سرد لندن /

که ناگهان بازفکرم به تجربه تغذیه کبوترهاکشیده شــد (چون مشاهده « فاخته ها» بر شاخه پربرف در پارک جلو بیمارستانم در لندن، همان موضوعی که آنراتداعی داد به « داستان کبوتران » ،و من در

« داستان کبوتران » Click بدان پرداخته ام )

(دو لینک مربوطه را قرار دادم-سیما)


تـجـربـه عـمـلـی طـب دنـسـروخ

ذهنم به فلسفه ای که درخودم جمع شده بود کشیده شد وهنوز 24ساعت از اولتی ماتوم وتذکر سر نرس بیمارستان معروف و تخصصی کلیه لندن نگذشته بود که تصمیم قاطع گرفتم،

که نظریه خودم را روی خودم تجربه کنم وبا یک نیرو و اراده غیر طبیعی که پیدا کردم،از بیمارستان معروف لندن
North Holloway Rd Hospital Londan or now "Royal Northern Hospital" in Holloway Rd London N7 6LD


که پرفسورهائی با معروفیت جهانی هم دارد(یاداشت) !! بدون قبول عمل جراحی، خودم را مرخص کردم و به روشی که در اثرتفکرات ومطالعات زیاد در من جمع شده بود، روی آوردم با تغییر تغذیه ام وکنترل غذائی شدیدو ظرف کمتر از سه ماه،

این هیولای وحشت زای مرگ که چندین سال بود من و خانواده ام ودوستانم را پریشان کرده بود، و صدها دکتر وانواع داروها چاره اش نکرده بودند،(بلکه سلامتی ام را بصورت جدی به خطرانداخته بود بیماری یک کلیه ام به دو کلیه افزایش پیداکرده بود و مراباخطرمرگ مواجه ساخته بود) یک مشت خرما و گردو و و و و و نعمتهای فراوان خدا، از تنم خارجش کردند و نجات پیدا کردم.

و تااین لحظه که درخدمت شما هستم وده ها سال ازآن تاریخ(نزدیک نیم قرن) میگذرد، هردو کلیه ام صحیح وسالم و بی درد کار میکنندوخدارحمم کرد که دراثرتلقینات آنهمه دکتر وپرفسور و متخصص،وبیمارستان چشم گیر و پر زرق وبرگ ودکترها و نرس های تر و تمیز و با دیسیپلین، تسلیمم نکرد،

و خودم را دست آنها ندادم تا پولم را بگیرند و با احترام و منت، ناقص العضو ام کنند وراه آنها رانرفتم و گرنه تابحال سالها بودکه مسکنم زیرخاک می بود.
«داستان این سیر تکامل واین کشف بزرگ تاریخ درمانی نوع بشر»کشف شگفت انگیز قدرت وسیستم خوددرمانی بدن انسانهادردفع کلیه بیماریها را، مفصلتر درجای دیگر خواهم نوشت.

(یادرمصاحبه بعدی).


با حرکتی انسانی

|نــو امـید هـای جـهـان را با خـبـر کنـید | ظـهـور عـلمی فـراگیر |انقلاب بـزرگ درمـانـی|

ازآن ببعدهرکسی مشکل درمانی داشت، من تجربه خودم را بازگو میکردم وازآنهامیخواستم اینقدر به دواهاوبیمارستانها، متکی نباشند!.
درانگلیس ماندم ودرس خواندم، دردانشگاه کمبریج هم گفتم

/عکس/

/عکس/

/عکس/

/عکس/

/عکس/


در ایران درمحیط های مختلف گفتم، در دانشگاه تهران هم بودم و گفتم.
درتهران همراه با دوستان همعقیده باشگاهی داشتیم سالیان دراز مردم را ارشاد نمودیم هزاران نفر به این طریق سلامتی خودرا بازیافتند،(داستانش مفصل است وشاید لینک تفسیری بگذاریم).



در خارج ازکشوردرمحیط های ایرانی وخارجی گفتم،در تلویزیونهای گوناگون گفتم، مصاحبه هائی در رادیو تلویزیون هاو نشریات مختلف ایالات امریکاداشتم وگفتم، درسیمینارهاایرانی وخارجی دعوت شدم وگفتم، دربلژیک گفتم، در هلند گفتم، نوارهای مصاحبه های ضبط شده من را بارها و بارها تلویزیونها پخش کرده و همچنان پخش میکنند و مرتب گفته میشود،

مردمانی که با توصیه ما و روش ما درمان میشوند مکرر به دوستان و فامیل میگویند(ویدئوهای مصاحبه هارابدست آورده ایم بزودی ما هم دراینجا آنهارااون لاین میکنیم.سیما) و گفته شده و. . . و . . و .


شما هم بنویسید و بگوئیدمردم چشم بسته تن به نقص عضو ندهند و راههای بیخطر ما را ابتدا طی کنند، به مریضهای شفایافته بگوئید که علنا و با شهامت همه جا از این روش بی خطر بیان کنند و تجربه های خودرا درروش ما به همگان بگویند تا فرهنگ غلط داروخواری ازذهن مردم دور شود، موسسات تحقیقاتی ازمن استقبال میکنند، دعوت می کنند، در ابتدا بودجه خوبی را هم برای یادگیری ازتجربه وتحقیقات من تصویب میکنند « لینک گذاشته میشود» تا ببینند چطوری از نتیجه گیریهای من متاسفانه میتوانند دوا و دارو تهیه کنند!! تلاش و آگاهی دادن درکاری که به دارو و پول و فروش، منتهی نمیشود را کار نمیدانند!! به این مرحله که می رسند، دلسردو نوامید میگردند، و رها میکنند.




فقط وقتی خود یا عزیزان فامیلشان مریض میشوند، توصیه غذائی مرا می خواهند، (ما درلیست مریضهامون، دکترهای داروئی زیاد داریم، پرفسورهای استاد دانشگاههای حتی پزشکی زیاد داریم)، هرسال برتجربه ام افزوده شد و هرسال باتحقیقات بیشتری پی به آناتومی پیچیده بدن مخلوقات وبویژه انسان بردم، فقط بیش از600ساعت فیلم های مستند از اتاقهای عمل دارم،

ازمصاحبه های گوناگون،ازمناطق مختلف وازموجودات متعدد دارم که همه در راستای فلسفه من است که مورد مطالعه دقیق قرارداده ام، تا به کشف بزرگ و انقلابی .«سیستم خوددرمانی بدن» . رسیدم که با قدرت بخشی به آن تا به چه حد کارساز میشود که حتی استخوان پیچیده و خم شده را هم راست میکند، و توانائی دفع اکثر بیماریها و ناتوانائی ها را دارد.

« طب خورسند و سیستم دنسروخ بدن »
فـلـسـفـه و نـظـریــه نـویـن

فلسفه و نطریه من میگوید که در بدن همه مخلوقات عالم، سیستمی است که شبانه روز درتلاش است تا بدن رادرراستای آنچه که برایش مقدربوده حفظ و نگهدارد
و اگر انحرافی رخ دهدهمه ارگانهابکار می افتند که ازایجاد خرابی آن انحراف، جلوگیری کنند حال این مشکل که همه عامل خارج از بدن دارد،
به چه شکل وارد بدن شده است و به چه ارگانی از بدن در گیر شده است یک ارگان کمتر و دیگری بیشتر تلاش خواهند کرد تا موردانحراف رااول مهار

کنند نحوه مهار هم این است که درخود سلول زندانیش میکنند وامکان حرکت خودسرانه راازآن میگیرندچه بودنش درگردش خون ورسیدنش به مغز،این فرمانده کل بدن، همه بدن رااز کار می اندازد(لیبک توضیحی بیشتری میگذاریم توضیحی بر فیلمی مستنداز برنامه «اپرا و جنون گاوی»)





ولی خود سلول هم از اجرای وظیفه ارگانیک و همیشگیش در ارگان مربوطه خود، باز میماند
(از این رو من اینگونه سلولها را سلولهای تلاشگروفداکار مینامم که تا حد فنا کردن خود،عوامل خارجی و فاسد رادرخودزندانی می کنند ویا مگر اینکه خون شخص تمیز گرددو «سیستم خوددرمانی بدن» تشخیص دهدوصلاح بداند که برخی از سلولهای فداکار، کثافات خود را به منظورخروج (کنترل وهدایت شده)از بدن،و بااحتیاط درخون رها کنندو آن سلولها قبل ازمرگشان، پاک شوندو به فعالیت های ارگانیکی خود باز گردندو

البته تمیزی خون در این دوره وزمانه با این همه دکتر و دارو و بیمارستان وانواع بیمه ها،!! بعید به نظرمی آید، هرگز شخص به سمت تمیزخواری کشیده نمیشودو سلولهای تلاشگروزندانبان سموم، تا آخر عمر کوتاهشان زندانبان سموم میمانندوباورود دارو وسمهای جدید، گروه های دیگری از سلولهای آن ارگان هم به همین شغل گمارد میشوندوگاهی مجموعه ای از آنها تبدیل به تمر میگردد !




هیچ ازخودپرسیده ایدکه چرا داروها مرتب عوض میشوند؟ چون درطول زمان، خرابکاریهاش قابل اغماض نمیشوند!!و بقیه داستان راهم خودتان میدانید که با کسی که تمر دارد چه میکنند!!!!)ولی اگر شخص شانس بیاورد ودرروستاباشدودرجائی بدورازدکتروبیمارستان وبیمه ها، یامشکل مالی،

اوراازدکتروبیمارستان، دورکرده باشد! و باز تصادفا تمیز خواری کند و خون بطور نسبی پاک شود،ووقت مناسب بدست آید،سلولها، سموم را رها میکنند،(و این وقت مناسب را مجتمعی از ارگانهاوتمیزی خون میدانند که من اسم آنرا «سیستم خوددرمانی بدن » نام گذاشته ام که چون سموم مهار شده و تجزیه شده و کم خطررا به خون میدهند(وخون پاک فدرت کنترل بیشتری دارد که کثافات راازحرکت خودسرانه بازداردو به بیرون بدن اسکورتشان کند) تااز طریق کلیه هابه بیرون دفع کند، لاجرم درطول این مسیر،شخص احساس درد موقت میکند،




و بستگی دارد که نوع سم و کثافات چگونه باشد،دردها هم فرق دارند، واین یک حرکت سازنده و مفید و مهم بدن است که بعقیده من هر گز در علم داروئی مورد توجه قرار نگرفته است واز تاریخ شروع این علم داروئی و شیمیائی،
این اصل مهم مدنظر نبوده است هم . لوئی پاستور کاشف میکرب و هم روبرت کخ وسایرین پایه گزاران داروهای سمی وشیمیائی دیدبشررا به انحراف کشانده اند

وهمه رابه مبارزه بااین سیستم ناشناخته ولی بسیار مفید کشانده اندکه برای متوقف کردن حرکت های این سیستم انواع داروهاراتجربه میکنند تا ببینند کدام موثر تر است در متوفف کردن فعالیت های سازنده «سیستم خوددرمانی بدن که برای دفع واقعی بیماریهاداشته تلاش میکرده!» وقتی داروئی بتواند این حرکت رااز سلولها وارگانهای تلاشگر بگیرد،که فادربه پاک شدن خود نشود، درد مریض پنهان میشود،




اما با چه قیمتی ؟ به قیمت ضایع ومعلول کردن سلولهاو ارگانهای تلاشگر که میخواستند بدن را پاک کنند سموم و کثافات رااز خوددور کنندو سلولها راباز سازی کنند که درد و ناراحتی موقت پدید می آمده و میبایست با تغییر تغذیه به این حرکت مفید و اساسی سرعت وجهت جروج از بدن بدهند (با پاک نگاه داشتن گردش خون وفرصت دادن به سلولهای تلاشگر که سموم خود را در خون نسبتاتمیزتر و بی خطر،رها سازند و خوددرارگان مربوطه به فعالیت تخصصی سازندگی خویش بپردازند،)

پس باید با تغییر تغذیه و قطع ورود سموم خارجی، به این سلولهای تلاشگر،نیروهم برسانیم و فرصت بدهیم تا سریعتر سلولهارا تمیز کند و مارا درمان واقعی نماید
، از این روهرکس بادوا و بیمارستان خود را بظاهر خوب کرده است، درمان واقعی نشده است و دورانی را باید در نقاهت بگذراند تا بدن خودش، به نحوی باجانشین سازی کمبودآن سلولهای معدوم شده، بدن شخص را بسازد،
و چون این وضع مکررگردد و مرتب دارو به مبارزه با این سیستم برخیزد، عوارض داروهاظاهرشده و غیر قابل انکار می شود.



روش مـن

روش من خیلی ســاده و عمـلی و بی ضـرر اسـت ، فقط قطع فوری بی رویه غذا خوردن مریض میباشـد، و تجویز غذاهای معیین جانشین غذاهای روزانه مریض میکنم که با توجه به پرسشنامه ئی که از وضع خود در اختیارم میگذارند، آنهارا دعوت به « کنترل غذائی ویژه و مناسب آن پرسشنامه » میکنم و فقط آن نوع غذا ها (که خارج از آن وارد بدن نکنند)را ضامن درمان او اعلان میکنم، جالب است که بدانید همه بیماران من در نسخه دو یا سوم در گزارشات خود داوطلبانه اعلان میکنند که همه داروهای خودرا یا کاملا قطع کرده اند یا بسیار کم کرده اند است
و یا پس از مدتی و حصول اطمینان خاطر بیشتر، داوطلبانه قطع میکنند



کنترل غذائی من، تلاش برای تقویت خون درگردش شخص است که باتصفیه خون از طریق غذاهای معیین که دراثرسالهاتجربه ونیز مطالعه پرسشنامه شخص مریض تعیین میکنم است و از مریضهایم میخواهم که در فواصل مختلف وضع و حال خودرا به من گزارش دهند زیرا بنا به پرسشنامه ئی که از انهادارم ، پیش بینی میکنم که انها در مقاطع مختلف و همزمان با به دقدرت رسیدن « سیستم دنسروخ بدن » شان، سموم خوش خیم و یا بدخیم، برای دفع از بدن بحرکت در میاورد که همراه با درد و کسلی موقت است، و من با خواندن گزارشات ، کنترل غذائی تکمیلی را در جهت ارام کردن دردها تغییر میدهم تا براحتی دوره درمان را بگذرانند

« سیستم دنسروخ بدن » - « سـلـولـهـای تلاشــگـر بدن »


این مطالب، درهیچ دانشگاهی هنور نیامده است. و بزودی کتاب میشوند و دراختیار پژوهشگران و دانشگاهها قرار میدهم

این فلسفه میگوید بدن، فعالیت مضره ندارد ،یا بدن هرکاری میکند در راستای صلاح ومصلحت شخص است و بنابراین ،همه آنچه که دنیای امروز، آنهارا بیماری نامیده است !! و حرکت بد میدانند !! از دید من غلط است و همه حرکت های مثبت و مفید برای بدن هستند که برای پاکسازی تن، بدان شکل جلوه گیری می کنند مثل سرماخوردگی ها، سردردها، میگرن ها، اسهال ها، استفراغ ها،تمرسر ها، تمرسینه ها یا تمر رحم ها، دردهای مختلف وخارشها،ودمل ها، جوش ها، زخمها، جوش صورت ها، معروف به جوشهای غرور جوانی،

کم کارشدن غده ها،کلیه ها،ورم کلیه ها،سکسکه ها،عطسه ها،و . و. . و . و. این ها هیچکدام حرکت های منفی بدن نیستند، این حرکات علت نا متعادل شدن بدن شخص نیست بلکه معلول ورود سم و کثافات غذاهای بد و یا دارو به بدن است واین حرکات(که اسم بیماری گرفته است)همه تلاش مفید بدن درجهت پاکسازی تن مااست که جلوه ظاهری آن ناخوشایند می نماید بلکه مجبور شده اند که مقداری کم و بیش از سلولهای خود رازندانبان سموم زیاد بدن شخص کنند،!
و همه با « کنترل غذائی » ویژه درمان میگردند



و تلاشهای «سیستم خوددرمانی دنسروخ بدن» هستند برای درمان واقعی شخص و نباید بر سر راه اینگونه تلاشهای مفید بدن، مانع سازی کرد
و چون علم امروز متاسفانه ریشه را نمیداند این گونه حرکات مفید را، اشتباها، بیماری می نامد وباآن(نه مخفی بلکه علنا وبا افتخار)به مبارزه می پردازد!! دولت ها و مردم خیر و دلسوز جامعه هم، اشتباها به این موسسات تحقیقاتی پول و سرمایه میدهند تا از دل و قلوه و روده حیوانات مرده وبامخلوط با مورفین و تریاک وانواع مخدر و سمی،

دارو درست کنند!! و آزمایش کنند که چه نوع زهری بر چه نوع سلول تلاشگری!!موثرتراست!تا پاسبان بدن راکم کنند و مواد مخدر کننده بتواندبدون حضوراین سلولها، شخص را بی درد کند!!و اگر بدن کسی قوی بود و بازسلولهایش راه مبارزه بااین نوع سم را آموخت، داروی ناشناخته دیگری را تجویز میکنند، و فواصل سم خواری را کم میکنند

و مکررودر هرچندساعت باید خورده شود تا امکان بازسازی راازسلولهای تلاشگر بگیرند!!،سرهای مردم بیچاره را میشکافند!!تا مجتمعی ازاین سلولهای تلاشگر ومفید شخص(تمرسر) را که با قدرت تمام سموم وکثافات خون را، در خود زندانی کرده اند تا مغز را از پادر نیاوردوشخص رابکشد، خود!!بیرون می آورندو شخص رادرخطرمرگ واقعی میبرند!!باچاقوهای تیزوعلنی،! سینه ها را می درند!!و زیبائی خانمهارااز آنها میگیرند! تا مجتمعی از سلولهای خوب و تلاشگرش(تمرسینه) را از سینه اش بیرون بکشند


که با فداکاری سموم شیر را در خود جمع کرده است تا به حلق نوزاد منتقل نشود و نوزادرا مریض ومعلول نسازد!! رحم هارادرمیآورند!!بجرم داشتن سلولهای تلاشگر که کثافات خون رابا فداکاری درخود جمع کرده اند تا به نطفه منتقل نگرددو محوطه پرورش نطفه بچه، تاحدی مصون بماند! دست و پاها را میبرند!!که سلولهای تلاشگر آنجا،خبر ازوجود سم ندهد ودردمنعکس نکند و صاحب تن را به تمیزخواری و« نبازند » وپرهیزازمرده خواری آگاهی ندهد،!! ونیزمحیط تن مریض راآماده دفع سموم نمی کنند

بلکه باانواع داروهای بازهم سمی،برکثیفی بدن می افزایندتابلکه درابن نبرد اشتباه!!صدها ساله!، سلولهای تلاشگر رااز کاربندازند! لاجرم درد و ضعف و تب مریضهای قوی بنیاد،طولانی میشودچون دربدن شخص یک نبردابله هانه درافتاده است از یک طرف دارو ها و سموم وغذاهای مرده،


از طرف دیگر « سیستم دنسروخ بدن » یا تلاشهای ارگانهای مختلف شخص در مهار این کثافات به قیمت کم شدن کارهای ارگانیکی غذه ها و ارگانهای بدن تا اینکه یکی بر دیگری مسلط گردد!! و از یک بیماری به یک بیماری دیگر میرسد چون سلولهای بیشتری زندانبانان سموم میشوندو یا به قطع عضو میکشانند و و و ،
همه این اعمال از روی ناآگاهی و کم دانشی صورت میگیرد والا بدنه جامعه درتلاش نوآوری و حقیقت جوئی است وحرف حق ودلسوزانه را پشتیبانی میکند، نباید با داروهای باز هم سمی این حرکات خوب « سیستم خوددرمانی دنسروخ بدن » را متوقف کرد.
امروزمن این پیام انسانی رابدینوسیله به جهانیان بازهم تکرارواعلان می کنم


آنچه که بدن را به این روزدرآورده، عوامل بیرونی هستندو نه درونی و باید از ورود عوامل بیرونی مزاحم،جلوگیری کرد تا «سیستم خود درمانی دنسروخ بدن »(این کشف نوین )عامل مزاحم(اصل بیماری)را، خود شناسائی کرده و خود،از بدن دفع کند.
و باز این فلسفه میگوید که «میکرب و عملکرد مضر آن » یک نتیجه گیری غلط است که از زمان لوئی پاستور تا کنون بی خودی ذهن بشر را به آن مشغول ساخته است.
فلسفه من میگویدکه این شکل ظاهری وعجیب وغریب(که میکرب و و یروس نام گرفته است)، همه، همان سلولهای فداکار و تلاشگر و متخصص و خوب خود بدن است که در مبارزه با عوامل خارجی (در اثر غذای بد یا ورود انواع سم داروها در یدن یا هوای آلوده و فاسد بیرونی وارد قلمروی بدن شده است و اینها آن مفاسد را شکار میکنند

ومجبورند که شکل خودرا بنا به اقتضای مبارزه تغییر دهند، سلولهای فداکار هستند و مستحق مواظبت هم میباشند و تغییر شکل ظاهری آن بنا به مصلحت و ماهیت مبارزه با آن مفاسد خارجی بوده است و البته از فعالیت عادی ارگانیکی خود هم باز میمانند تا به یک ماموریت مهمتری برای دفاع از کل بدن بپردازند




وقتی بدن من کثیف نباشد، بود و نبود اینگونه سلولها که به اشتباه میکرب یا ویروس نامیده شده اند، در بدن من، مهم نخواهد بود و من همچنان سالم هستم چون این ها، پاسبانان بدن من هستند ودر شکارکثافات خاص هستند، چرا بدنبال داروئی بگردم که پاسبانان تن خودم را نابود سازد؟!! وقتی بدن برای مدت طولانی تمیز بماند که نیازی به شکار سموم خاص نباشد، این سلولهای تلاشگر هم شکل ظاهری خودرا عوض میکنند و بشکل نرمال سلولها درمیایند و بدون شیمی درمانی و یا داروهای سمی ، همان بدن، بدون میکرب و ویروس یا سلول سرطانی میشود.

چندوقت پیش در مجله علمی ساینز خواندم که پژوهشگرهای دانشگاهی در لس آنجلس، بسیارشگفت شده بودند که دیدند دربدن برخی از شامپازه ها، به حد فراوان ویروس ایدزhiv است اما آنها مریض نیستند

و سیستم دفاعی آنها100% هم فعال است، این دانشمندان عزیز و پژوهشگر بیایند و جوابشان رادراین مقاله هاومصاحبه های من که از ده ها سال است گفته ونوشته ام پیدا کنند ویا در این مقاله و مصاحبه، ببینندو اینقدر بدور خود نگردندو به دنبال داروهای پولساز نباشند بلکه در تلاش حقیقت جوئی باشند

کـشـور تن




برای اینکه این قسمت فلسفه رابهتر متوجه بشویدبه یک مثال متوسل میشوم.

بدن انسان رایک کشور فرض کنید، که سلولهای آن، همان مردمان وموجودات زنده آن کشورهستند، و ارگانهای بدن که مجتمعی ازسلولها هستندکه وظیفه ای معین در بدن دارند هم مثل سازمانها وتشکیلات کشوری هستند که از کارکنان بسیار برخورداراست و کار معینی راباید انجام دهندتاارگان آن مملکت خوب بگردد و فرمانده کل وشخص اول وموثرکشورهم، مغزاست که مواظبت ویژه و مهمتری رامی طلبد




در زمان صلح که هیچ نیروی خارجی آن کشوررا تهدید نمیکند، همه ارگانها به کارهای عادی خود مشغولند، نانواها به کار نان پزی مشغولند
و سازمان آب هم مصرف آب ساکنین کشور را فراهم میکنند،اداره پست و کارکنان آن به امر نامه رسانی میپردازند، دانشگاه ها به کار تعلیم و تربیت مشغولند وسایل حمل و نقل عمومی وخصوصی طبق نظم ومقرراتی در رفت و آمد هستند
ودادگاهها هم طبق قوانینی درایجاد نظم درآن کشود می کوشنددرکشور بدن هم قلب و سلولهای آن به کار عادی خود مشغول است و کلیه و سلولهای آن نیزو همچنین شش ها ودستگاه تنفسی وکبد و روده ها و غیره در آرامش و به کار خود مشغولند




حال اگر کشوری مورد تهاجم قرار گیرد، بستگی دارد که نوع حمله چطوری بوده و از کجا صورت گرفته باشد،
آن قسمت مملکت دستخوش نا آرامی میشود و در اثر ادامه وضع ، کم کم به همه قسمتها این نا آرامی ها و جنب و جوش برای مقابله بوجود می آید،
ابتدا نیروهای نظامی به مقابله میپردازند و اگر وضع وخیم بود مردم همه برای مقابله مهیا میشوندو دیگردر نانوئیها و سازمان آب واداره پست و سایر ارگانها وضع عادی نخواهد بود و برخی از این افراد برای مقابله بهتر
خودرابه وسایلی مجهز میکنند که اصلا با حرفه خود که نجاری و یا نوائی و یا کارمندی بوده تفاوت دارد تا از یک مهمتری که خود مملکت باشد محافظت کنند




در کشور تن هم همینطور است وقتی ازدهان(دارو یاغذای بد، بدن را بمب باران میکند) یااز راه پوست(تزریقات و یا در اثر تصادفات )عامل خارجی بد،
تعادل بدن را تهدید میکند ابتدا دستگاه گوارشی یا پوست و غیره با آن به مقابله برمی خیزند
و اگر عامل بیرونی وسیع باشد و حمله ها مکرر باشد (بدغذائی مکرر باشد مصرف دارو مکرر باشد)سلولهای بیشتری به مقابله فرا خوانده میشوندو
نوع تجهیزات هم بنا به ماهیت ونوع تهاجم، ابداع میشود و سلولها بدان مجهز میگردند

کـلـیـه هــای نـازنـین مـن



و دیگر ازکار کردارگانیکی خود باز می مانندو ان ارگان کم کار موقت میشود
تا سلولهایش کثافات بیرونی(خارجی ) را در خود مهار کنند و کلیه های نازنین من هم به این کار خوب مشغول بودند که تمام دکترهای متخصص و حاذق دنیا، این حرکت سازنده و مفید کلیه هایم را، یک حرکت منفی میپنداشتندو بجای اینکه من را به تغییر تغذیه تشویق کنندو فرصتی به این کلیه های فداکار بدهم تا در محیطی تمیزتر به پاکسازی تن من بپردازند(وبه سیستم خود درمانی دنسروخ بدن فرصت و قدرت بدهند)ابتداباداروهااین امکان راازاو گرفتندو مشکلات یک کلیه من به دو کلیه مبدل شد، ووضع رااز آنچه که بودوخیمتر ساختند





هیچکس دکتر ودارو را مقصرندانست!، همه را به حساب بدشانسی من می گذاشتند!!) تا یک پارچه همه سلولهای کلیه هایم زندانبان سموم دارو و سموم غذاهای بدشده بود( و این حسن کلیه های من بود ولی علم پزشکی به اشتباه آنهارا فاســد اعلان میکرد و مستحق قطع کردن انها میدانست، چه فاجعه ی بزرگی در یک قدمی من بود!) و به ظاهر کلیه ها قاسد می نمود
چون باقدرت تمام سموم متعفن داروهارازندانی کرده بودندو پرازسم وکثافات بود و حتی اگربا عمل جراحی کلیه ها را بیرون می آوردند ،
باز هم،دکترهای متخصص ! روی عقیده غلط خود می ماندند که این کلیه ها فاسداست چون بظاهر بدبو ومتغفن هم بوده و ورم هم داشته که غیر عادی هم می نمود،

این سلولهای تلاشگردر مغز هم به مهار کثافات میپردازند وبشکل تمر مغزی در می آورند و یا در سینه خانمها،کثافات بدن را در خود جمع میکنند و تمر سینه جلوه میکند و یا در رحم خانمها و در جاهای دیگر ، همه اینهارا سلولهای تلاشگر برای مصلحت بدن انجام میدهد و کاری مفید ومثبت است و نباید با عمل جراحی آنجا را ضایع کرد که ملیونها اشتباه جراحی صورت گرفته و ملیونها انسان نازنین بیهوده تلف شده اند!

عـلم پـرشـکی در کلافی سـر در گـم گرفتار اســت


و بهمین روال صدها سال است علم پزشکی در هیچ قسمتی به یک نتیجه قاطع و ثابت نرسیده است
چون همه در گمراهی به جستجوی میپردازندوحرکت مفید«سیستم خوددرمانی بدن» را نشناخته اند ولاجرم صدها سال از عمر این تحقیقات بیهوده هم میگذرد بدون اینکه به نتیجه قاطعی برسند!!
واگر به همین روال ادامه دهند،صدها سال دیگر هم بی نتیجه و مثل حالا دست خالی خواهند بود
این همه موسسات تحقیقاتی که در همه زمینه هاوهمه بیماریها وجود دارد خود یک اعترافی است که بشر در همه بیماریها احساس عجز و ناتوانی میکند
ولی با این وجود به عنوان درمان همان بیماریهائی که سازمان عریض و طویلی برای تحقیقاتش وشناختش دارند(مثل ایدز وسرطان قندو و . و . و . غیره )

اما دارو بدست مردم بیخبر میدهند

شما که ریشه را نمیدانیدچراداروهای سمی بدست مردم میدهید؟فقط درد را نمیکشد بلکه سلولهای فعال و تلاشگر که میخواهند خودرا پاک کنند را هم متلاشی میکند و درد پنهان میشود که دردشان موقتا پنهان شودو بعد همین نوع درد ویا شدیدترازآن
که با قیمت نابود شدن سلولهای فداکار، پنهانش کردند!ودرد مریض آرام شده بود،
هولناکتر ولاعلاجتر در جای دیگر یا همانجا جلوه گری میکند
این است که این فلسفه، همه اعمال جراحی خروج ارگانی از بدن را رد میکند، همه داروها را رد میکند و خیلی مطالب دیگر که زائیده نا دیده گرفتن «سیستم خود درمانی بدن» است




و در جامعه پدید آمده است را، رد میکند نابودی مرغهائی که مشهور به بیماری انفلوانزای مرغی هستند را رد میکنم که اخیرا در خبرها می ایداین ییچاره ها را فقط چند ماه از دست دامداران متخصص !، دورشان کنید تا به طمع چاق شدنشان آنها را آمپول نزنند و سمومی را بعنوان غذاهای علمی بخورد آنها ندهید و بگذارند،

این مخلوقات خداهمان تغذیه طبیعی خودرا بکنند تا خود «سیستم خود درمانی بدنشان» اشتباهات دانشمندان دامداررااز تن خود بیرون کنند(دراین مورد مقاله جدانه خواهم نوشت)
کود شیمیائی برای محصولات کشاورزی کاری غلط است واین فلسفه آنرا رد میکند و پیوند های درختان میوه غلط است، و نحوه نگهداریهای فعلی میوه ها، وخیلی موضوعات دیگر، را همه رد میکند.




« طـب دنـسـروخ » نـهادیـنـه میشــود


حال این فلسفه با این تحلیل و فرضیه و تجربه و تحقیق،صدها بیمار را شفا داده است
و ده ها نوع بیماری را خوب کرده است که اشاراتی از آن ها در سایت آمده است و سعی کنید
که به تدریج خلاصه بیشتری از پرونده های باز و بسته رادرسایت بیاورید، مثلا تمام پرونده های مریضهای شفایافته راانالیزکنیدوتحلیل و تجزیه کنید،و بدون اسم بردن نام مریض، لیستی از نام فقط داروهائی که این بیچاره هامصرف می کردند،

وما همه داروها را متوقف کردیم وفقط باغذا خوبشان کردیم رابصورت طوماردرمعرض چشم جهانیان بیاورید، یا انواع بیماریهائی که این مریضهاازقول دکترهای معالجشان درپرسشنامه های خودذکرکرده اندومریضتروبدحالترشدندوبه ما مراجعه کردندو ما فقط باغذاهمه را خوب کردیم را لیست کنید




و طوماردرست کنید تا جهانیان متوجه قدرت غذا بشوند که ما به چه چیزمهمی پی برده ایم وازآن چه معجزه هائی بوجودمی آید که از تشکیلات پرزرق و برق و پرخرج موسسات تحقیقاتی وتولیدات داروئیشان،دراین صدها سال برنیامده است.
سیما: حتماوچشم،و تا عیدنوروز، من این کارمهم راآنلاین میکنم تا هدیه نوروزی ما باشد به جهانیان، سپاسگزارم

من میدانستم که باید شمارا به حرف زدن وادار کنم تا این کلمات گوهربار، ثبت در تاریخ علم شود.
وقتتان خوش استادگرانقدر،
سیما:

http://www.khorsand.org/main/archives/2002/01/oeoe_uoeuuoeu_u.html



http://www.khorsand.org/main/archives/oeuoeuoeuoeu_uoe/index.html


(خوانندگان علاقمند و متفکر را دعوت به اظهار نظر می نمائیم، تا تجربه های تلخ خود و عزیزانشان را در این رابطه برای ما بنویسند)
به امید جامعه ای بانشاط و بی بیماری . . . .




---------------------------------------------------------
عزیزانیکه مریض نوامیدی را میشناسند،دعوت به خواندن این مقاله کنید،یا با ایمیل به همه بفرستید یا در نشریه و وب لاگ خود منتشر کنیدو اگر کسی از هموطنان عزیز ایرانی ، قادر است که این نوشته را بزبان محلی که اقامت دارد ترجمه کند، حتما اقدام کند و این پیام ایرانی و انسانی را جهانی کنیم،

و نسخه ای از ترجمه را برای ما بفرستد، و دست در دست هم دهیم و انقلاب علمی را سریعتر برپا سازیم.لینک های زیر، لینکهای عکسها میباشد که ممکن است برای استفاده در روزنامه یا مجله یا تلویزون یا وب لاگ خود نیاز داشته باشید.


،درضمن هیچ مریضی نباید نگران ویزیت و دستمزد دکتر باشد، همه را می پذیرند،

مخصوصا ایرانیان را
دو مقاله مرتبط « تجربه تغذیه کبوتران» و « زمستان سرد لندن »

http://www.khorsand.org/album/Me9.JPG
http://www.khorsand.org/main/card5.jpg
http://www.khorsand.org/album/Me11A.JPG

http://www.khorsand.org/album/Me10.JPG
http://www.khorsand.org/album/Me14B.JPG
http://www.khorsand.org/album/Me16P2.JPG

http://www.khorsand.org/album/Me12B.JPG

http://www.khorsand.org/main/pic4.gif
http://www.khorsand.org/album/Me19TV2.JPG
http://www.khorsand.org/album/Me21Javan.JPG

http://www.khorsand.org/main/archives/uoeoeoeu_oeuoeu_oeuoeoeuu_uuuuoeu_oeoeuu_uuuu_uuuoe/index.html

http://www.khorsand.org/album/Me18Kids3.JPG

FF

http://www.khorsand.org/album/Me3.JPG

//My philosophy in short //


کلیک کنید بر:
مصاحبه اول و قدیمی من







HomePageصفحه اصلی